ویریز مشتی، ویریز مشتی، امی قرار تره یاد شو!
حاج اسماعیل، در مسیر بدرقهات بودم که تلفن زنگ خورد. از من خواستهاند تا در نهایتا هزار کلمه برایت بنویسم. اما مگر میشود بیستوپنج سال آشنایی و رفاقت را نه در هزار، که در هزاران کلمه…
ادامه مطلب ...
ادامه مطلب ...