رشت همچنان نفس میکشد!
رشت، صبحها قفل میشود؛ نه با زنجیر، با رودخانهای آهنین از خودروها که هر کدام سرنشینشان را به بهانهی «عجله دارم» جلوتر میرانند. رشت نفس میکشد؛ نفسهای سنگین، پر از دود اگزوز و بوق و بوی بنزین سوخته. صبح با ترافیک آغاز میشود، عصر با ترافیک تمام میشود. برجها قد میکشند، حیاطهای خانه پنجطبقه میشوند، کمربندی نیمهکاره میماند و شهر همچنان زیر بارانِ بحرانها جان میدهد.
شهری که همه از دردش مینالند، اما انگار هیچکس واقعا نمیخواهد درمانش کند. رشت زیر پایشان نفس میکشد؛ نفسهای خفه پر از دود و…