یک پوستاندازیِ اجباری علیه گیلان
نقل است؛ خیلی وقت پیش، زمانی که مستبد کم بود و یک لقمه نانِ رعیتی پیدا میشد و طول و عرض اراضی منابعطبیعی و ملی و کشاورزی گیلان، دایما در حال آب رفتن و اشغال توسط بیگانگان نبود؛ جماعتی مشروطه دوست و اما پیگیر و دلسوز، یکسال آزگار منتظرِ نطقِ نمایندهشان در روزنامه مجلس بودند و آخرش هیچ. تا جاییکه آنهایی که آتششان تند بود سر یک پرس چلوکباب، هر هفته شرط میبستند که این هفته حتما وکیلشان نطق خواهد کرد. شش ماه آزگار گذشت و هر هفته شرط را میباختند و به گواهی نزدیک بود مانند رعیتهایِ لشتنشایی برای نانِ تمام روز خود…