شفقنا رسانه/ علی شاکر، پژوهشگر ارتباطات، در یادداشتی نوشت: میشل فوکو، فیلسوف پساساختارگرای فرانسوی، در کتاب «مراقبت و تنبیه»، با برداشتی از طرح معماری جرمی بنتام، مفهوم «پانوپتیکون» (Panopticon) یا «سراسربین» را به عنوان استعارهای از قدرت مدرن معرفی میکند. در معماری پانوپتیکون، یک برج مراقبت در مرکز دایرهای از سلولها قرار دارد؛ نگهبانها از برج میتوانند زندانیان در سلولها ببینند ولی زندانیان نگهبانها را نمیبینند.
این عدم تقارن در رویتپذیری، جوهرهی قدرت انضباطی است: «دیده شدن بدون دیدن». حاکمیت مدرن، در این مدل، یک ناظر نامرئی و قدرتمند است که سوژهها (شهروندان) را از طریق نگاه خیره و دائمی کنترل میکند، بیآنکه خود در معرض نگاه آنان باشد.
برای سالها، مدل حکمرانی فضای مجازی در بسیاری از ساختارهای محدودکننده، از جمله ایران، تلاشی برای بازتولید دیجیتالِ همین پانوپتیکون یا سراسربین بود. سیستم فیلترینگ و نظارت بر دادهها به گونهای طراحی شده بود که «برج مراقبت» (حاکمیت/رگولاتور) بر تمامی ترافیک و رفتار کاربران اشراف داشته باشد، در حالی که خود در هالهای از ابهام و مصونیت پنهان شده بود.
اما وقایع اخیر پیرامون «سیمکارتهای سفید» و افشاگری ناخواستهی پلتفرم ایکس (توییتر سابق)، نشان داد که دیوارهای این زندان شیشهای ترک خورده است. ما اکنون شاهد یک چرخش پارادایمی از «نظارت» (Surveillance) به «نظارت معکوس» (Sousveillance) هستیم؛ جایی که فناوری، موقعیتِ ناظر را عریان میکند.
ظهور فئودالیسم دیجیتال
آنچه تحت عنوان «سیمکارت سفید» یا «اینترنت طبقاتی» شناخته میشود، فراتر از یک رانتِ سادهی فناورانه است؛ این پدیده تجلی عینی چیزی است که میتوان آن را «فئودالیسم اطلاعاتی» نامید. در این ساختار، جامعه به دو طبقه متمایز تقسیم میشود؛ یکی «اربابان دیجیتال» که به لطف نزدیکی به کانونهای قدرت، دارای «حق دسترسی» به اینترنت آزاد، پرسرعت و بدون سانسور هستند. این گروه، سیمکارت سفید را نه به عنوان ابزار کار، بلکه به عنوان نشانی از «تمایز طبقاتی» حمل میکنند. شوخیهایی در این زمینه شنیده میشد که طرف به بچههای بالا وصل است و سیمکارتش فیلتر نیست.
در مقابل، «رعایای دیجیتال» یا همان تودهی مردم هم هستند که در حصارهای فیلترینگ گرفتار شدهاند و برای دسترسی به ابتداییترین حقوق ارتباطی خود، مجبورند پول فیلترشکن بدهند، کندی سرعت را تحمل کنند و البته که ناامنیهای سایبری هم خسارتهای زیادی به بار آورده است که نمونهاش را در جنگ ۱۲ روزه دیدیم.
این فیلترینگ تنها ساختهی حاکمیتها نیست، بلکه دسترسی به ابزارهایی مثل هوش مصنوعی گوگل (Gemini pro 3) امکانپذیر نیست و این نوعی نابرابری معرفتی ایجاد می کند و دارنده این رانت در زیستجهان متفاوتی زندگی میکند. این برای کسی که سیمکارت بدون فیلتر داشته نیز صادق است. چرا که او جهان را آنگونه که هست میبیند، در حالی که شهروند عادی جهان را از دریچهی تنگ و تحریفشدهی محدودیتها تجربه میکند.
تکنولوژی علیه ایدئولوژی: گذار به سینوپتیکون
اما تکنولوژی بهذات سرکش است. قابلیت جدید پلتفرم ایکس در نمایش موقعیت مکانی کاربرانی که از داخل ایران و بدون تغییر IP (به واسطه سیمکارتهای بدون فیلتر) متصل شدهاند، یک رویداد تصادفی نبود؛ بلکه تجلی ماهیتِ افشاگرِ الگوریتمهاست. این رخداد، مدل پانوپتیکون فوکو را در هم میشکند و مدلی را جایگزین میکند که «توماس ماتیِسِن»، جامعهشناس نروژی، در کتاب «جامعه تماشاچی: بازخوانی «پاناُپتیکون» میشل فوکو» (۱۹۹۷) آن را «سینوپتیکون» (Synopticon) مینامد.
در سینوپتیکون، معادلهی قدرت معکوس میشود: به جای آنکه اندکسالاران (حاکمان) بر بسیاران (تودهها) نظارت کنند، این «بسیاران» هستند که از طریق ابزارهای رسانهای و دیجیتال، «اندکسالاران» را رصد میکنند. نظارتی از پایین به بالا. برای مثال دیدیم که شهروندان عادی با استفاده از ابزارهای پلتفرم ایکس، موقعیت جغرافیایی مسئولان یا مدافعان فیلترینگ را رصد کرده و تناقض آشکار میان «گفتار» و «رفتار» آنان را افشا کردند.
این لحظهای کدها و الگوریتمها، جلوی قانون خودنمایی میکنند و آن را کنار میزنند؛ چون قانون داخلی میگوید دسترسی به این پلتفرم ممنوع است، ولی کدها و الگوریتمها ریاکاری مجریان این قانون را به طور عمومی به نمایش میگذارند.
فرسایش سرمایه اجتماعی و اعتماد نهادی
پیامدهای این رخداد برای سرمایه اجتماعی ویرانگر است. سادهانگارانه است اگر از دست فناوری دلخور باشیم، چرا که این اتفاق ناشی از تصمیمهای اشتباه ما در زمینهی ارتباطات است. چسب اعتماد در جامعه را «ما و دیگری» کردن در جامعه از بین میبرد و رویکردهای جدید یک پلتفرم تیر آخر را به بدنهی اعتماد میزند. وجود سیمکارتهای سفید، به ویژه در دست کسانی که در تریبونهای رسمی از «صیانت» و «محدودیت» دفاع میکنند، پیامی صریح و دردناک به جامعه مخابره میکند: «قوانین برای شماست، نه برای ما».
دیگر این شوخی قدیمی شده که پای حساب مقامها بنویسند: «فیلترشکنتون چیه؟» از همان زمان هم پیدا بود که وقتی سیاستگذار خودش مصرفکنندهی کالای ممنوعه باشد، قبح قانونشکنی میریزد و مشروعیت اخلاقی قانونگذار زائل میشود. نادیده گرفتن و پوچ انگاشتن قانون از سوی واضعان باعث میشود تا کس دیگری نیز به آن احترام نگذارد.
همهی اینها را بیفزاییم به حس بد تحقیر. شهروند عادی وقتی میبیند که مسئولان برای توییت زدن نیازی به جنگیدن با فیلترشکن ندارند، احساس «شهروند درجه دو» بودن میکند. این احساس تحقیر، خشم پنهانی را انباشته میکند که در بزنگاههای سیاسی و اجتماعی به شکل نافرمانی مدنی و از همه بدتر «درماندگی آموخته شده» بروز خواهد یافت.
شاید اگر حامیان محدودسازی میدانستند خطرناکترین پیامد اینترنت طبقاتی برای خودِ حاکمیت است، این طور بر نظر اشتباه خود اصرار نمیکردند. وقتی مسئولان از اینترنت بدون فیلتر استفاده میکنند، درکی از «تجربه کاربری» وحشتناک مردم ندارند. آنها کُندی، قطعی و کلافگی ناشی از فیلترینگ را حس نمیکنند؛ چون از آن دورند و این دوری باعث میشود تصمیماتی بگیرند که با واقعیت زیستهی جامعه فرسنگها فاصله دارد.
راهکارها: از کنترلگری به حکمرانی خردمندانه
هرچند که تجربهی هشدار دادنها و توجه نکردنها کم نیست، ولی باز هم باید بگوییم که ادامهی سیاستهای فعلی (فیلترینگ عمومی بهعلاوهی دسترسی خواص) در عصر هوش مصنوعی و اینترنت ماهوارهای، نه تنها ناکارآمد، بلکه «خودتخریبگر» است. مطمئن هم باشید که این مشکل راهحل فنی ندارد و با واردات ابزارهای قویتر درست نمیشود. باید با واقعیتها مواجه شد.
همانطور که ابتدای یادداشت نیز تاکید کردم، حاکمیت باید بپذیرد که در عصر شبکههای توزیعشده و بلاکچین، رویای «کنترل مرکزی» و «دیده نشدن» به پایان رسیده است. هر تلاشی برای پنهانکاری تکنولوژیک (مانند مخفی کردن IP یا هویت دیجیتال خواص) در نهایت با پروتکلهای شفاف جهانی افشا میشود. راه حل، شفافیت رادیکال است، نه پنهانکاری بیشتر.
وجود سیمکارت سفید باید فوری متوقف شود. دیدم معاون ارتباطات و اطلاعرسانی دفتر رییسجمهوری نیز گفته که «از دید رییسجمهور همه ۹۰ میلیون ایرانی سفیدند» و امیدوارم دستکم این بار این دولت بتواند با قطع این نوع اینترنت، خدمات به مردم را به سطح استاندارد مسئولان ارتقا دهد. تا زمانی که سیاستگذار، دردِ فیلترینگ را با گوشت و پوست خود حس نکند، انگیزهای هم برای اصلاح آن ندارد.
دولتی که شعار وفاق سر میدهد خوب میداند که برابری در دسترسی، پیششرط «گفتوگوی ملی» است. نمیتوان انتظار داشت مردمی که پشت درهای بسته ماندهاند، با کسانی که کلید دارند، گفتوگوی سازنده داشته باشند.
هنوز نگاه مدیریتی در زمینهی سایبری شبیه مراقب از یک قلعهی کاهگلی است و بر بستن و ممنوعیت تاکید دارد. در حالی که مفهوم «حاکمیت سایبری» نباید به معنای بستن دروازهها باشد، بلکه باید به معنای توانمندسازی شهروندان برای زیستن در جهان باز باشد. به ویژه امروز که بحث یادگیری کار با ابزارهای هوش مصنوعی مطرح است.
برای همین، به جای صَرف هزینههای میلیاردی برای سیستمهای ناکارآمد فیلترینگ (که اکنون تنها جیب دلالان ویپیان و فیلترشکن را پر میکند)، بودجهها باید صرف آموزش سواد دیجیتال، سواد هوش مصنوعی، تفکر انتقادی و تولید محتوای فاخر شود.
اگر تا همین سه دههی پیش میدانهای عمومی شهرها پر از جوانها و آدمهایی بود که آنجا وقت میگذراندند و اصلا زندگی آنجا بیشتر جریان داشت، امروز (به درست یا غلط) پلتفرمهایی مثل اینستاگرام و ایکس به میدان عمومی یا آگورای جهان دیجیتال تبدیل شدهاند. محروم کردن مردم از حضور در این میدان، درحالیکه نمایندگان دولت و حاکمیت در آن حضور دارند، نقض آشکار حقوق شهروندی مدرن است. حاکمیت باید استراتژی «حضور فعال و برابر» را جایگزین «حضور رانتی» کند.
ماجرای سیمکارتهای سفید و افشاگری مکان در ایکس، هشداری جدی به ساختار حکمرانی ماست که نشان داد در عصر «هوش مصنوعی» و «کلاندادهها»، هیچ دیوار آتشینی آنقدر بلند نیست که بتواند حقیقتِ نابرابری را پنهان کند. جامعهای که در آن دسترسی به اطلاعات آزاد، امتیازی برای «خواص» باشد، جامعهای شکننده و بیاعتماد است.
راه نجات، بازگشت به عدالت ارتباطی و پذیرش این واقعیت است که در دهکدهی جهانی، نمیتوان جزیرهای جدا افتاده ساخت و انتظار داشت که امواج اقیانوس، دیوارهای ساحلی را ویران نکنند. زمان آن رسیده که «سیمکارتهای سفید» به تاریخ بپیوندند و جای خود را به «اینترنت سفید» برای همه بدهند.
https://media.shafaqna.com/news/571056/