تقاطع‌های غیرهمسطح: راهکاری علمی یا نمایشی؟

50

رییس کمیسیون شهرسازی و معماری شورای شهر رشت اخیراً مطرح کرده‌اند که «تقاطع‌های غیرهمسطح رشت بر اساس مطالعات علمی اولویت‌بندی شده‌اند و کار مشاوران حمل‌ونقل بوده است.» با این حال، این ادعا نیازمند بررسی دقیق و نقد علمی است، چرا که اجرای تقاطع‌های غیرهمسطح در شهرهایی با بافت فشرده و مسیرهای کوتاه، مانند رشت، اغلب با چالش‌های جدی همراه بوده و نتایج مطلوبی به همراه نداشته است.

 

در حالی که اصول شهرسازی مدرن و مدیریت هوشمند ترافیک، استفاده از پل‌های روگذر خطی را در اغلب نقاط شهری منسوخ کرده است، مدیریت شهری رشت نه‌تنها این مدل ناکارآمد را کنار نگذاشته، بلکه حتی از پل‌های مستقیم دوطرفه نیز استفاده نکرده و در برخی نقاط، پل‌های یک‌طرفه‌ای ساخته که اساساً مشکل جدیدی را به جای حل معضلات قبلی ایجاد کرده است.

 

در برخی شهرهای پیشرفته، حتی پروژه‌های بزرگی برای تخریب این پل‌ها و جایگزینی آن‌ها با راهکارهای پایدارتر در حال اجراست. پل‌های روگذر خطی، علاوه بر مشکلات ترافیکی، تأثیر مخربی بر فضای شهری دارند. این پل‌ها اغلب بدون توجه به اصول زیباسازی شهری اجرا می‌شوند و بافت شهر را قطع کرده و فضاهای زیر پل را به نقاط رهاشده و بی‌استفاده تبدیل می‌کنند.

 

بسیاری از این پل‌ها نه‌تنها به بهبود محیط شهری کمکی نمی‌کنند، بلکه بر افزایش آلودگی بصری، آلودگی صوتی و کاهش کیفیت زندگی شهروندان تأثیر منفی دارند. اینکه چرا چنین پل‌هایی در شهر اجرا شده و همچنان از این مدل توسعه ترافیکی دفاع می‌شود، سؤالی جدی است که مدیریت شهری باید به آن پاسخ دهد.

 

مطالعات انجام‌شده در کشورهای مختلف نشان داده است که پل‌های روگذر، نه‌تنها مشکل ترافیکی را حل نمی‌کنند، بلکه باعث اختلال در دسترسی‌های، افزایش نقاط کور ترافیکی و جابجایی بار ترافیکی به دیگر نقاط می‌شوند. در واقع، این پل‌ها در نگاه اول ممکن است به‌عنوان «یک راهکار سریع» تلقی شوند، اما در عمل تنها موجب انتقال گره‌های ترافیکی از یک نقطه به نقطه دیگر می‌شوند، بدون آنکه کلیت الگوی حرکت شهری را اصلاح کنند.

 

البته ناگفته نماند در برخی از شهرهای بزرگ جهان، بعضاً تقاطع‌های غیرهمسطح تنها در شرایط خاص و با طراحی اصولی، اجرا می‌شوند اما این پروژه‌ها معمولاً پس از انجام مطالعات جامع ترافیکی و با در نظر گرفتن الگوهای جریان ترافیک، نیازهای آینده و تأثیرات محیطی طراحی و اجرا می‌شوند.

 

همچنین، تقاطع‌های غیرهمسطح اغلب با رویکرد خودرومحور طراحی می‌شوند و توجهی به توسعه پایدار شهری و اولویت‌بندی حمل‌ونقل عمومی ندارند. این موضوع با اهداف توسعه پایدار شهری که بر کاهش استفاده از خودروهای شخصی و افزایش استفاده از حمل‌ونقل عمومی تأکید دارد، در تضاد است.

 

به همین دلیل است که در بسیاری از شهرهای پیشرفته مانند پاریس، لندن، آمستردام و وین، سیاست کاهش تقاطع‌های غیرهمسطح اجرا شده و به‌جای آن، اولویت به حمل‌ونقل عمومی، چراغ‌های راهنمایی هوشمند و خیابان‌های چندمنظوره داده شده است. یکی از بحث‌برانگیزترین بخش‌های سخنان رئیس کمیسیون شهرسازی و معماری شورای شهر رشت، این ادعا بود که «قطار شهری در رشت اجرایی نیست» زیرا «خیابان‌های شهر گنجایش قطار شهری را ندارند» و «به‌اندازه کافی مسافر برای آن وجود ندارد.»

 

این استدلال‌ها نشان‌دهنده عدم درک دقیق از سیستم‌های حمل‌ونقل شهری نوین و نادیده گرفتن تجربیات موفق شهرهای دیگر در این زمینه است. بسیاری ازشهرهای جهان و خصوصاً اروپایی که از نظر بافت شهری حتی پیچیده‌تر و متراکم‌تر از رشت هستند، از سیستم‌های حمل‌ونقل ریلی سبک (LRT)  و تراموا بهره می‌برند.

 

نمونه‌های موفق این سیستم‌ها در شهرهای اروپایی مانند فرایبورگ (آلمان)، نانت (فرانسه) و حتی شهرهای کوچکی مانند کنیا (ژاپن) وجود دارد که نشان می‌دهد اجرای چنین پروژه‌هایی نه تنها ممکن است، بلکه می‌تواند به بهبود سیستم حمل‌ونقل شهری کمک شایانی کند. ادعای «عدم گنجایش خیابان‌ها برای قطار شهری» توجیه علمی ندارد.

 

سیستم‌هایی مانند تراموا یا قطار سبک شهری (LRT) نیازی به فضاهای گسترده ندارند و حتی در خیابان‌های باریک نیز قابل اجرا هستند. در بسیاری از شهرها، خیابان‌های موجود به‌جای توسعه تقاطع‌های غیرهمسطح، برای قطار سبک شهری بازطراحی شده‌اند. این رویکرد نه تنها باعث کاهش ترافیک می‌شود، بلکه به بهبود کیفیت محیط شهری نیز کمک می‌کند.

 

بنابراین، عدم گنجایش خیابان‌ها نمی‌تواند به عنوان دلیلی قانع‌کننده برای حذف قطار شهری از برنامه‌های توسعه رشت مطرح شود. ادعای «نبود مسافر کافی» نیز بدون مطالعه دقیق، بی‌اساس است. اگر حمل‌ونقل عمومی ایمن، سریع و ارزان ارائه شود، تقاضا برای آن افزایش خواهد یافت. بسیاری از ساکنان رشت به دلیل عدم وجود سیستم ریلی کارآمد، مجبور به استفاده از خودرو شخصی هستند.

 

این موضوع نه تنها باعث افزایش ترافیک و آلودگی هوا شده می‌شود، بلکه فشار مضاعفی بر زیرساخت‌های شهری وارد می‌کند. اگر تقاضا برای حمل‌ونقل عمومی کم است، چرا خیابان‌های شهر از ترافیک اشباع شده‌اند؟ این تناقض نشان می‌دهد که مشکل اصلی، نبود تقاضا نیست، بلکه نبود سیستم حمل‌ونقل عمومی کارآمد و جذاب برای شهروندان است.

 

نتیجتاً باید اذعان داشت که پیش از اجرای هر پروژه‌ای، لازم است تأثیرات واقعی و تالی‌فاسدهای آن بر ترافیک و محیط شهری به دقت مطالعه شود. در صورت عدم دستیابی به نتایج مطلوب، باید سیاست‌های اجرایی بازبینی و اصلاح شوند. مدیریت شهری باید به سمت برنامه‌ریزی جامع و مبتنی بر داده‌های علمی حرکت کند.

 

اجرای پروژه‌های عمرانی بدون مطالعه دقیق و در نظر گرفتن نیازهای آینده شهر، نه تنها مشکلات ترافیکی را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند به تشدید این مشکلات منجر شود. تنها با اتخاذ رویکردی علمی و پایدار می‌توان به مدیریت مؤثر ترافیک و بهبود کیفیت زندگی شهری دست یافت.

 

«معمار و مدرس دانشگاه»

نظرات بسته شده است.