محمد مهاجری، فعال سیاسی اصولگرا

معترضین خاموش را به رسمیت بشناسیم

0 204

آرمان ملی: رئیس‌جمهور اعلام کرده است که دولت گوشی برای شنیدن صدای معترضان دارد. از سوی دیگر رئیس قوه مقننه نیز گفته درصدد ایجاد اصلاحاتی در کشور هستیم. از سوی دیگر رئیس‌ دستگاه قضا با برخی از جریان‌های سیاسی دیدار و در ارتباط با مشکلات کشور با آنها رایزنی کرده است. سوالی که در اینجا به وجود می‌آید این است که دولت چه وظایفی در ارتباط با مردم دارد و چه باید انجام دهد تا شرایط کشور بهبود یابد. دولت وعده‌هایی داده که نه تنها عملیاتی نشده بلکه در برخی امور نیز عملا کشور با چالش‌های جدیدی روبه‌رو شده است. امروز بخشی از جوانان عموما به گونه‌ای در ارتباط با مشکلات صحبت می‌کنند که از شکافی در ارتباط با نوع نگاه آنها با رصد مشکلات توسط نسل قبل را می‌توان مشاهده کرد. این شکاف در بین مشکلات عملا از سوی دولت مغفول مانده است. «آرمان ملی» در این ارتباط با محمد مهاجری، فعال سیاسی به گفت‌وگو پرداخته است.

 س/ در وضعيت کنوني به نوعي نگاهي دلسرد کننده نسبت به اقدامات دستگاه اجرايي به وجود آمده. اين نگاه ريشه در چه دارد. دولت تلاش مي‌کند و دائم مي‌گويد که گوشي است براي شنيدن صداي معترضين اما عملا اين موضع‌گيري مورد پذيرش بخشي از جامعه قرار نمي‌گيرد. علت چيست؟

ج/ وضعيت کنوني برآمده از نشنيدن حرف مردم است. بخشي از مردم زماني که مشاهده کردند حرف و سخن آنها شنيده نمي‌شود در انتخابات شرکت نکردند. اينکه آقاي رئيسي به دنبال شنيدن صداي مردم باشد، از نظر علم سياسي دچار مشکل است. در فرض بپذيريم که ابراهيم رئيسي بتواند چنين خواسته‌اي را مطرح کند اما در مقام عمل افرادي که مي‌توانند با وي وارد گفت‌وگو شوند يعني طبقه نخبه جامعه و حتي مردم عادي آيا حاضر به گفت‌وگو هستند؟

س/ پس خود رئيس‌جمهور حاضر به شنيدن است اما مردم حاضر به سخن گفتن با وي نيستند؟

ج/ اگر اعتراضات در بستري ملايم اتفاق بيفتد و اعتراض در معناي واقعي باشد و دولت اراده‌اي براي رفع مشکلات داشته باشد آنگاه جامعه هم چون گوش شنوا را مي‌بيند، اعتراضات را به آرامي بيان خواهد کرد.

س/ برخي معتقدند چون دولت وعده بر زمين مانده دارد. عملا اعتراض‌ها علني‌تر شده است. اين تحليل تا چه ميزان جامع است؟

 ج/ عملکرد‌هاي دولت محترم در برخي امور موجب به وجود آمدن وضعيت کنوني شده است. درست است که دهه هشتادي‌ها چندان هم دغدغه معيشتي ندارند و حتي معلوم نيست خواسته و دغدغه اين نسل چيست. در اين معنا که اين دسته از شهروندان خواسته قابل اجرا روي ميز ندارند اما اگر در خاطر داشته باشيم در نيمه دوم 1400 اعتراضاتي در ارتباط با مسائل معيشتي وجود داشت. بازنشستگان و معلمان معترض معيشت خود بودند. بخشي از آن اعتراضات از سوي دولت پاسخ داده شد اما بخش‌هايي از آن را بايد نوعي اعتراض خاموش دانست و مورد پيگيري قرار داد. اين نوع اعتراض به مسائل سياسي کشور باز مي‌گردد. اين اعتراض به مقوله انتخابات بازمي‌گردد. هرگز به اين اعتراضات پاسخ داده نشده است. اگر به حقوق اساسي جامعه از جمله شنيده شدن حرف مردم به خصوص حق تجمع قانوني و حقوق مربوط به بيان آزاد که در قانون اساسي آمده توجه کنيم، آنگاه اعتراض خاموش جامعه براي همگان متبلور خواهد شد. مسير صحيحي بايد ايجاد شود در اين صورت همان افرادي که شعار تند و ساختارشکن مي‌دهند يا کنار خواهند کشيد يا اينکه به خواسته‌هايي تن خواهند داد آن هم خواسته‌هايي که براي برآورده شدن ضمانت اجرا دارد.

س/ همواره اين صدا از دولت شنيده مي‌شود که گفت‌وگويي با جامعه بايد آغاز شود. رئيس‌جمهور که نمي‌تواند از اتومبيل پياده شده و جلوي معترض را بگيرد که چه مي‌خواهي؟ اينجا حلقه واسط نياز است. فقدان وجود اين حلقه‌هاي واسط چگونه بايد جبران شود؟

 ج/ حلقه واسط از دو طريق ايجاد مي‌شود. يکي از طريق صندوق رأي است و ديگري از طريق گفت‌وگو. منطقي نيست که 80 ميليون نفر ايراني صف بکشند که با رئيس‌جمهور سخن بگويند. بنابراين حلقه واسط در اينجا بايد جامعه روشنفکري باشد. اين جامعه شامل نويسندگان، روزنامه‌نگاران، اهالي سياست، احزاب، نهادهاي مدني، تشکل‌هاي صنفي است و مردم از طريق اين نهادها مي‌توانند خواسته‌هاي خود را مستقيما با مسئولان در ميان بگذارند. دولت اگر به دنبال شنيدن حرف مردم است، بايد نهادهاي مدني را به رسميت بشناسد. دولت با به رسميت شناختن اين نهادها کار خود را آسان خواهد کرد.

س/ امروز با نوعي تغيير نسل روبه‌رو هستيم. به گونه‌اي که من دهه شصتي هم نوع خواسته‌هاي دهه هشتادي‌ها را نمي‌فهمم. در اين شرايط نسل دهه هشتادي ديگر خاتمي و ناطق و حزب و گروه نمي‌شناسد که با آن گفت‌وگو کند. با چنين چالش‌هايي بايد چه کرد؟

ج/ هيچ اتفاقي و هيچ روندي به صورت ناگهاني به وجود نيامده است. اگر امروز دهه‌ هشتادي‌ها از سوي برخي به عنوان يک مشکل در جامعه مطرح مي‌شوند دليل آن اين است که در يکي دو دهه گذشته به‌درستي مسائل جامعه را درک نکرديم و دقيق اراده نکرديم که با جامعه صحبت کنيم و موضوعات جامعه را بفهميم. همين حالا توان آن را نداريم که دهه هشتادي‌ها را بفهميم و خواسته‌هاي آنان را ارزيابي و تحليل دقيق کنيم که آنها چه مي‌خواهند و چه مي‌گويند. چه بخواهيم و چه نه حداکثر تا 10 سال آينده اين دهه هشتادي‌ها بر اکثر مقدرات اجتماعي، اقتصادي و سياسي کشور حاکم خواهند شد. از اين منظر راه اين است که مشکلات جامعه را بفهميم. اگر درک کنيم که جامعه چه مي‌خواهد آنگاه موضوعاتي مانند موضوعات دهه‌هشتادي‌ها در ساير موضوعات جامعه حل مي‌شدند. البته نه اينکه از بين مي‌رفتند. اگر بستري براي انتخابات رقابتي‌تر فراهم مي‌کرديم که مردم در ميان گزينه‌هاي بيشتري انتخاب کنند با نسلي به نام دهه هشتادي روبه‌رو نمي‌شديم. در حال حاضر بايد آنها را فهميد هرچند تحمل نظر اين نسل براي نسل ما سنگين است اما در بلندمدت اينگونه نيست.

س/ حاکميت با دهه‌هاي هفتاد و هشتادي با يک ادبيات خاص گفت‌وگو مي‌کرد. اين نوع گفتمان براي دهه هشتادي جوابگوست؟

ج/ جامعه شناسان در ارتباط با شکاف نسلي يک ديدگاه را ندارند. برخي معتقدند شکاف نسلي به وجود آمده اما برخي معتقدند اين شکاف ديده نمي‌شود. فرض را بر اين بگذاريم که شکاف نسلي به وجود آمده باشد. حال بايد چه بر سر اين شکاف آورد. آيا بايد اين شکاف را ترميم کرد يا نه. چگونه مي‌توان اين شکاف را ترميم کرد. با شيوه‌هاي خاص سياسي و فرهنگي قطعا نمي‌توان اين شکاف را ترميم کرد. تا زماني که ديدگاه‌هاي منتقد را به رسميت نشناسيم نمي‌توانيم اين شکاف را ترميم کنيم. برخي جوانان در ارتباط با ارزش‌ها به گونه ديگري مي‌نگرند. اگر نسل قبلي نتواند گفتماني را براي مفاهمه با اين نسل پيدا کند، بازي را نخواهد باخت. زيرا بسياري از ارکان انقلاب مسئول زحمات اوست. آن کس که در شرايط فقدان گفت‌وگو مي‌بازد هر دو طرف هستند و اين باخت به نفع جامعه نيست.

س/ جامعه گاهي به دنبال روشي خاص است و دولت در مفهوم عام نيز روش ديگري را دنبال مي‌کند. چگونه مي‌توان نوعي مفاهمه بين دو طرف ايجاد کرد؟

ج/ به همين علت است که معتقدم بايد دهه‌هشتادي‌ها را بفهميم. شايد به همين علت هم بايد دهه هفتادي‌ها را هم يک دهه زودتر فهم مي‌کرديم اما به هر علت اينگونه نشد زيرا مشکلات مختلفي از جمله مشکلات اقتصادي وجود داشت. در حال حاضر هم نتوانستيم مشکلات دهه هشتادي‌ها را فهم کنيم چون گرفتار مسائل مانند تحريم‌ها هستيم. مسائل مربوط با هسته‌اي فرصت را براي فهم بسياري از مفاهيم را از مسئولين گرفت اما اگر درست خواسته دهه‌هاي مختلف را بفهميم و قبول کنيم که دهه هشتادي‌ها متفاوت از دهه‌هاي قبلي هستند، مشکلي به وجود نخواهد آمد. مشکلي نيست که فرض کنيم دهه هشتادي‌‌ها متفاوت هستند. بدترين فرض اين است که دهه‌هشتادي‌ها هيچگونه انطباقي با ديدگاه‌هاي ما ندارند که البته اينگونه هم نيست. اما با فرض اين مورد که اين دهه با دهه قبل هيچ اشتراکي ندارند آنگاه باز هم بايد اين سمت حرکت کنيم که جامعه متحول شود تا نيازهاي امروز جامعه برآورده گردد. براي اينکه بتوانيم با دهه هشتادي‌ها وارد مفاهمه شويم بايد بستري را ايجاد کنيم تا اين دهه بتواند مطالبات خود را بيان کند با آموزه‌هاي دهه‌هاي 60 الي 70 و يا حتي دهه قبل نمي‌توان بستري را براي شنيدن خواسته‌هاي دهه جديد فراهم کرد. با زباني ديگر بايد نسل جديد را در ارتباط با آموزه‌هاي ديني متقاعد کرد. در اينجاست که به غيبت افرادي بزرگ مانند شهيد مطهري پي مي‌بريم شايد اگر افرادي مانند مطهري داشتيم مي‌توانستيم مشکلات را حل کنيم. مطهري در زماني که کتاب اصول فلسفه را مي‌نوشت؛ داستان براي کودکان به رشته تحرير درمي‌آورد. کتابي به نام داستان راستان مي‌نوشت که براي کودکان بود. او کاملا مي‌فهميدکه بايد هم اوج جامعه روشنفکري را در نظر بگيرد و هم اينکه بخشي از جامعه را در نظر بگيرد که 20 الي 30 سال ديگر بايد آن بخش جامعه متفکر شوند. از اين منظر اگر بر روي دهه هشتادي‌ها سرمايه‌گذاري نکنيم آينده از آن ما نخواهد بود. همين حالا اگر اين نسل را درک کنيم ده گام رو به جلو هستيم.

س/ برخي معتقدند نوعي اقناع‌سازي بايد توسط دولت ايجاد شود تا شرايط کنوني تا حدودي کنترل شود. اين اقناع سازي چگونه اتفاق مي‌افتد؟

ج/ اينکه همه چيز را از دولت مي‌خواهم در راستاي همان نگاهي است که ما اقتصاد و فرهنگ را دولتي مي‌خواهد. اقناع جامعه نه بايد از طرف دولت انجام شود نه مي‌تواند انجام گيرد و دولت نهاد اقناع‌سازي نيست. اقناع جامعه بايد توسط روشنفکران جامعه و صاحبان فکر صورت گيرد. مردم سوالاتي در حوزه ديني دارند چرا بايد دولت به آنها پاسخ دهند. روحانيون مستقل باسواد دغدغه‌مند بايد به اين مورد ورود کنند. در مورد دهه هشتادي‌ها هم همين طور واقعا اقناع‌سازي و پاسخ به سوالات آنها کار دولت نيست. اگر دولت راست مي‌گويد تنها بايد بتواند نان و آب مردم را فراهم کند و از دولت نبايد توقع بيش از اين را داشت. نه از اين دولت بلکه از هيچ دولتي در همه جاي دنيا نبايد توقعي چنين داشت.

س/ اجراي اصول مغفول مانده قانون اساسي تا چه ميزان مي‌تواند در اين زمينه کمک کند؟

ج/ اصلي در قانون اساسي همه‌پرسي را به عنوان يکي از راه‌هاي حل مشکل بيان کرده است. اين اصل براي ما تابو است و فکر مي‌کنيم اگر به اين اصل مراجعه کنيم چه اتفاقاتي خواهد افتاد. حال اينکه همه‌پرسي در چارچوب همين قانون اساسي است. اگر قانون اساسي به صورت درست اجرا شود مي‌تواند ما را از شرايط فعلي به سمت و سوي مطلوب‌تري هدايت کند. از اين منظر قانون اساسي بايد بازخواني شود و نبايد از اجراي برخي اصول تعطيل قانون اساسي هم هراسيد. در اين صورت جامعه ايران يک گام به جلو حرکت خواهد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.