ندانی که ایران نشست من است
جهان سر به سر زیر دست من است
در رویارویی با زباله و پسماند در کوی و برزن پرسشی که به ذهنم میرسد این است که براستی چه رویدادی در ذهن یک فرد میافتد که تصمیم میگیرد زبالهاش را پرتاب کند؟ چه فرآیندی در مغز او شکل گرفته است که میتواند به آسانی از نازیباییهای دیداری گذر کند و خودش هم با آن سهیم باشد در به پدید آوردن این قابها، چقدر میتوان نقش آموزش، رسانه، خانواده و دولتها را موثر دانست؟!
نقش زیرساختها در مدیریت شهری چگونه و سهم هرکدام چه اندازه است؟ کدام پر رنگتر است؟ آموزش خانوادهها، ارزشها، هنجارها یا سیستم آموزشی معیوب که دوشادوش سیاستهای دولت گام برمیدارند؟! کدام یک بر دیگری برتری دارند؟ این رفتار اجتماعی به آشکار ساده اما مهم و تاثیر گذار آنچنان در تاروپود عمق کنش و واکنشهای افراد آمیخته شده است که گویی برخی متوجه میزان تخریب و آسیب آن در جامعه نمیشوند.
برای حفاظت از منابع اجتماعی و زیستمحیطی عادلانهتر باید آگاهانهتر بر الگوهای رفتاری پایدار تمرکز داشت. تمرکزی که سنگ بنای آن مبتنی بر ارزشهای اجتماعی و یک جهان بینی صلح آمیز است و بقا آن با کسب دانش و مهارتهای آینده محور تقویت شده است.
ایجاد این آیندهی بهتر و پایدارتر در گرو رفتارهای اجتماعی هوشمندانه و مسئولانه در رو به رو شدن با موقعیتهای آسیبزا است. بی شک تلاش برای نبود زباله و پسماند پیش از آنکه یک نگرانی محیطزیستی باشد یک مسئلهی اجتماعی برای بقا در سرزمینی ست که درآن زندگی میکنیم محسوب میشود .
واقعیت این است رفتار نادرست، نادرست است و ویژهی مردمان یک موقعیت خاص جغرافیایی و فرهنگی هم نیست. از شمال ایران زیبا گرفته تا جنوب(نیمروز)، غرب(باختر) یا شرق(خاور) باشکوهش، پوشیده نیست که به گونهای سازمانیافته، انگار یادمان دادهاند، که مهارت نگاهبانی از خاک و آب و داشتههایمان رافراموش کنیم.
این جایی که ایستادهایم یک بزنگاه حساس تاریخی است، که هر هموندی باید، میهن یار سرزمین، و خاک خود باشد. در هر جایی که زیست میکنیم چه مهاجر (کوچنده)، چه بومی، چه به عنوان(فرنام) گردشگر و چه میهمان چند روزه در آن مبدا (آغاز) و مقصد( پایان)، این یک مسئولیت ملی و میهنی و کاملآ فردی محسوب میشود.
هریک از افراد جامعه که در این جغرافیای سیاسی و حتی عمیقتر به آن نگاه کنیم در زمین زندگی میکند باید برای یک زیست بهتر، مسئولانهتر رفتار کنند رفتاری که نیکاندیشی را برای همگان فراهم کند نه اینکه صرفا حرف و شعار و طلب از دیگری را تقویت کند.
«دانشجوی دکتری جامعه شناسی- فعال فرهنگی»
سلام خانم خاکباز عزیز
متن شما خیلی خوب به معضل زبالهریزی تو ایران و ریشههاش پرداخته،
ولی به نظرم نمیشه شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی الان رو نادیده گرفت.
ناکارآمدی مدیریت شهری و ضعف زیرساختها که وظیفهی حاکمیته، اعتماد عمومی مردم رو کم کرده (در خصوص کاهش میزان اعتماد ملت به دولت، در سالهای اخیر آمار رسمی داخلی مبتنی بر نظرسنجی منتشر شده است)
و حس مسئولیتپذیری مردم رو کمرنگ کرده.
تئوری پنجره شکسته هم که میشناسید، میگه وقتی بینظمی مثل زباله یا خرابی زیرساخت از طرف مسئولان درست نشه، رفتارای نادرستم عادی میشه.
من فکر میکنم تا وقتی عملکرد دولت اصلاح نشه، رفتار ما مردم هم سخت تغییر میکنه؛ چون ما به راه حاکمامون میریم.
ولی راه بسته نیست!
شما طبق مطالعاتتون حتماً میدونید حتی تو این موقعیت، آموزش فرهنگی و کمپینهای محلی میتونه اثر بذاره.
شنیدم تو پژوهشها گفتهاند این جور کارها تا ۲۰-۳۰ درصد رفتارای زیستمحیطی رو بهتر میکنه.
به نظرم اگه حس مالکیت محیط رو بین خودمون تقویت کنیم و کارای ساده مثل پاکسازی محله رو شروع کنیم، کمکم میتونیم این چرخه رو عوض کنیم، حتی اگه حاکمیت کند پیش بره.
نظرتون چیه؟