آرشیو برچسب

فقر

از سپردن بچه‌ها به بهزیستی تا آرزوی نان و ماست

یک؛ درآرزوی جا و غذای گرم «دست بچه‌هایم را گرفتم و به سمت ساختمان بهزیستی رشت راه افتادم تا پس از 17سال جان کندن جگرگوشه‌هایم را به بهزیستی بسپارم. همچنان مِهر مادری دارم. به خاطر همین می‌خواهم بچه‌هایم در جای خشک بخوابند و حداقل یک وعده‌ی غذایی‌شان گرم باشد.» همسر لیلا از حدود 15 سال پیش درگیر اعتیاد شد. با وجود آنکه مراجعات همسرش به خانه طی این‌ سال‌ها اندک بود و مسئولیتی در قبال او و فرزندانش نداشت اما از زمان درخواست طلاق تا صدور حکم حدود یک دهه از عمرش گذشت. دو؛ خبری از نان و ماست نیست دخترم را به سوپرمارکتی در…

در جستجوی آرامش از گهواره تا گور

نیازی به کنکاش طولانی نیست. قدم‌های کوتاه در کوچه‌پس‌کوچه‌هایشان تفاوت‌ با دیگر قسمت‌های شهر را آشکار می‌کند؛ تعداد بچه‌ها در کوچه زیاد است و مادرانشان دم دروازه یا سر کوچه در حال صحبت هستند. از گرانی‌ها می‌گویند، گله صاحب‌خانه بی‌رحم را می‌کنند و یا آرزو می‌کنند که شوهر معتادشان به درک واصل شود. «حاشیه‌نشین، کم برخوردار، سکونت‌گاه غیررسمی، مهمان ناخوانده‌ها و یا بافت فرسوده»؛ فرقی نمی‌کند نامش چه باشد. اینجا زمین ارزان اما زندگی‌ها گران می‌گذرد. به گرانی آینده‌ای تاریک برای کودکانشان. کودکانی که خیلی زود وارد بزرگ‌سالی…