آرشیو برچسب

تبعیض

عدالت مهجور در اجتماع افسوس

مرد کنار دو سبد سیب زردش نشسته و چشم دوخته به پاهایی که می‌روند، می‌روند بی آن‌که بایستند و نگاهی کوتاه به سیب‌ها یا انتظار مواج در چشم‌هایش بیاندازند. زمستان است اما باد گرم می‌وزد و غبارش را بر سر و روی شهر و اهالی‌اش می‌تکاند.‌ گلویش می‌سوزد. لبش خشک است و فردا برایش معنا ندارد. برای او فقط امروز مهم است که باید بگذرد و شب هنگام سفره‌اش با نان و تخم‌مرغی که به خانه می‌برد رنگ بگیرد. به خانه که فکر می‌کند، موعد پرداخت اجاره‌بها تنش را می‌لرزاند. شب‌هنگام، قدم‌های شرمگین مرد وقتی به خانه می‌رسد، دخترش…