سروش قرایی، نویسنده و مترجم جوان که اولین اثر تالیفی او درختان جنگل مسموم در نشر چشمه منتشر شده است، رمان درختان جنگل مسموم، اثری که در ژانر جنایی_ روان شناختی است را در دل بخش تیره و پرآشوب شهر تهران روایت میکند.
در جهان روایی قرایی، مرزبین عدالت و جنایت، حقیقت و توهم محو شده و خواننده مابین جهان خلق شده و جهان واقعیت سیر میکند.
ساختار رمان، چند تکه و با استفاده از راویان مختلف زوایای حادثه را با دوربینهای گوناکون توصیف میکند. خواننده با داستانی چند صدایی مواجه میشود که رهنمون سفری به اعماق روان شخصیتها از طریق روایتها و حادثههای جاری شهر هستند.
ساختار رمان، چند تکه و با استفاده از راویان مختلف زوایای حادثه را با دوربینهای گوناکون توصیف میکند. خواننده با داستانی چند صدایی مواجه میشود که رهنمون سفری به اعماق روان شخصیتها از طریق روایتها و حادثههای جاری شهر هستند
افتتاحیه رمان با فضایی تیره، پرحادثه و تعلیق و روانپریش است؛ و در همان ابتدا خواننده را به بحرانی پرالتهاب پرتاب میکند. با این روش نهتنها از نظر روایی بلکه ازنظر روانشناختی هم بر خواننده تاثیر لازم را گذارده و او را مشتاق به ادامه میکند.
در فصل ابتدایی فضای جنایی و پرتنش و آشفته نشان دهنده کلیت ساختار رمان و هدایت خواننده به سمت و سویی است که بتواند آنچه در ادامه با آن روبهرو میشود را درک کند.

نویسنده با استفاده از چند راوی اول شخص با زاویه دید مخصوص به هر کدام و ذهنیت هر فرد که بسته به موقعیت یا پیشینه یا ورود به داستان متفاوت است؛ به جای راوی دانای کل که بر همه تسلط دارد؛ خواننده را وارد چالشی کرده که به همراه هر شخصیت ماجرا را پیگیری کند تا با دیدی چند بعدی صحنهها را تصور کرده و گاهی موردی که پنهان مانده را کشف کند. این خود باعث همراهی بیشتر خواننده با روایت و آنچه که کشش روایت مینامیم شده است.
در رمان، شخصیت اصلی مهرداد، سفری قهرمانی را شروع میکند. در ابتدا پسری نوجوان که با خانوادهای نه چندان همراه به سختی برای اثبات آنچه که در درونش به عنوان گوهر وجودی شناخته، درس و ادامه تحصیل را راهی برای فرار از دوزخی میداند که باقی همسالان به زیست در آن عادت کردهاند. مهرداد برخلاف آنان در پی تغییر و رهاییست. مقابل پدر میایستد، برای درس خواندن به مدرسه شبانه میرود اما تقدیر یا سرنوشت حاکم بر بخش تاریک عادلانه نیست. پرواز با بالهایی که مدام زخمی میشوند برایش مقدور نیست.
نویسنده با استفاده از چند راوی اول شخص با زاویه دید مخصوص به هر کدام و ذهنیت هر فرد که بسته به موقعیت یا پیشینه یا ورود به داستان متفاوت است؛ به جای راوی دانای کل که بر همه تسلط دارد؛ خواننده را وارد چالشی کرده که به همراه هر شخصیت ماجرا را پیگیری کند
و اما حادثه دیگری باعث میشود پسری که همه به خوبی و سربهراه بودن میشناسند، عملی بسیار خشونتبار مرتکب شود. نویسنده برای برانگیختن سایه یونگی مهرداد از جادو استفاده کرده.
یونگ معتقد است؛ هر انسانی سایهای دارد که در درونش با او یا میجنگد یا پنهان شده است. در مهرداد، این سایه به صورت رفتارهای وحشیانه نمایش داده شده است. اما با پیش رفتن در داستان و باز کردن خاطرهای کهنه که حافظه مهرداد مدام در پی پس زدن آن است به ریشه این رفتار میرسیم.
نویسنده با هوشمندی از روان انسان و تاملات یونگی و جادو کمک گرفته تا قهرمانش را در راهی ناممکن هدایت کند. استفاده از عنصر جادو برای برقراری ارتباط با بخشی دست نیافتنی از روان و بعد ترس همیشگی شخصیت برای به یاد آوردن آنچه که تحت تاثیر جادویی تحمیل شده انجام داده، تعلیق بسیار زیبایی به داستان بخشیده و خواننده در بین راویان مختلف دنبال حل کردن معمایی پازل گونه است تا تکهها را بهم بچسباند و نتیجه نهایی شگفتزدهاش میکند.
موقعیت مکانی و استفاده از تهران به عنوان حافظه ناخودآگاه، جایی تیره، پر از خشونت پنهان که با طرح کلی روایت همخوانی بسیاری دارد. از شهر به عنوان تجسمی از سایه جامعه و ناخودآگاه جمعی استفاده شده است. کوچههای باریک، خانههای متروک، بیزمانی و معلق ماندن زمان بین روز و شب و یا گاهی سکوت ایجاد کردن توسط عنصر جادویی که باعث میشود تاثیر واقعه بر خواننده عمیقتر باشد و در عین حال ترسیم دوزخی است که شخصیت در آن گرفتار شده است.
یونگ معتقد است؛ هر انسانی سایهای دارد که در درونش با او یا میجنگد یا پنهان شده است. در مهرداد، این سایه به صورت رفتارهای وحشیانه نمایش داده شده است. اما با پیش رفتن در داستان و باز کردن خاطرهای کهنه که حافظه مهرداد مدام در پی پس زدن آن است به ریشه این رفتار میرسیم
در داستان نه تنها مهرداد بلکه باقی شخصیتها با بخشی از سایه خود مواجه میشوند. بخش انتقامجو، کینهتوز، خودخواه یا فرصتطلبی که برای هر یک توجیهی میآورند. در اینجاست که به لزوم انتخاب زاویه دید مناسب توسط نویسنده پی میبریم. قرایی برای نشان دادن این درگیری درونی و کابوسها و کشمکشها از زبان اول شخص بهره برده تا خواننده درک بهتری از وضعیت روحی و همچنین فروپاشیهای افراد داشته باشد.
سفر قهرمانی در درختان جنگل مسموم نه با اژدها و اسطوره که با خاطرات سرکوب شده، گناهان ناگفته، خشونتهای پنهان است. شخصیتها هر کدام به نوعی از جهان عادی جدا میشوند و در قلمرو تاریکی قدم برمیدارند. سیر تحول شخصیت، فرود و نزول عواطف و یا صعود به رتبه بالاتر در جدول قهرمانی، پذیرش یا مقابله آنها با شر وجودی یا شر بیرونی به زیبایی توصیف شده است.
با تمام هوشمندی نویسنده در انتخاب راوی گاهی برای توصیف حادثه از زبان هر شخصیت مجبور به تکرار همان توصیف از زبان شخصیت دیگر بود که این برای خواننده ممکن است به صورت کش آمدن زمان روایی داستان یا زیادهگویی خود را نشان بدهد. و البته که نویسنده شاید با این روش در پی ترسیم بهتر صحنه و جا افتادن آن در ذهن خواننده را داشت. و قرایی با استفاده از فرمی پیچیده توانایی خود را در نوشتن رمان و داستانی پرکشش نشان داد.