ورزا جنگ؛ بازتولید درد و رنج یا بازی های کودکانه؟

1 147

می­­خواهم شما را به یک سفر تاریخی به پنج یا شش دهه پیش در گیلان (خصوصا مناطق جلگه­ ای) دعوت کنم؛ تصور کنید به یک عروسی مرفه و مجلل دعوت شده­ اید. با گذر از میان کوره راه­ ها و کوچه باغ­ های ناهموار روستایی و پس از پشت­ سر گذاشتن شالیزارها، کم­ کم صدای آواز، هلهله و پای­کوبی، برای­تان زلال­تر از صدای گیلان­ شاه[۱] می­شود. در میان شور و شعف ترانه­ های بارانی شمال، در کشاکش نگاه­ های عاشقانه و شیطنت­ های پنهانی نسل­های مختلف، در جوار انواع مائده­ های زمینی، اَربا، دوشاب و چای دو رنگ برای عروس و داماد، نمایش­های محلی برای­تان چشم­گیر و تأمل­ برانگیز خواهد بود. تأمل­تان نه از طعم تلخ آبِ انگور، نه از رقص قاسم­ آبادیِ زنان با دامن­ هایِ بلندِ رنگارنگِ بومی، نه گیش­ بری، نه نارنج­ زنی، نه از لافندبازی است بلکه ناگهان محو تماشای معرکه­ ای می­ شوید که «شگفت­ ترینِ شگفتی­ ها» است. شگفتی و حیرت از جولانگاه دو حیوانِ سترگ و تنومند که به نبرد فراخوانده می­ شوند تا صحنه­ عیش و نوش را به نمایشی کوتاه از جنگیدن دو گاو نر بدل کنند. برنده یا بازنده­ این میدان نبرد، همسفرِ سفره­ های رنگینِ جشن را معین نمی­ کند اما یکی از دو گاوِ آراسته به انواع بافتنی (شال­ بند، مچ­ بند و…) به عنوان پیش­کشی به نوعروس اهدا می­ شود.

این عرصه که اغلب در حیاط و محوطه­ خانه­ های روستاییِ مزین به تالار یا بالانشین انجام می­ شد جمعیتی به همراه داشت که به تماشای این آشوبی از خو­ن­بازی و درد می­ نشستند و لختی از زندگی دور می­ شدند. این مراسمِ فراویز که بدان ورزاجنگ می­ گویند تا چند دهه پیش بسان آنچه هویزینگا (۱۹۳۹)  از بازی مردمان اولیه، روایت می­ کند آمیختگی بازی و رنج را در کنار جشن با خود داشت. و به قول اسپیلبرگ (۱۳۹۱: ۳۲۵) مردم محلی «هزار بار از کنار آن گذشته و اکنون برای هزارویکمین بار از کنار آن می­ گذرند»؛ بدون آن که پاسخی تازه برای سوال­ های غیربومیان بیابند.

مراسمی که برای­تان به تصویر کشیده شد برای اندکی بر تب و تابِ جشن خواهد افزود و صدای آواز و دُهُل را در میان هیجان و ضربانِ قلبِ مردمان حاضر در عروسی گُم می­کند و هر ضربه گاو بر گاو حریف بسان مشتی است که گیله­ مرد بر صورت «دیگری» می­کوبد! در آن لحظاتِ پرتنش هرکس خود را جنگجویی در جشن می­ پندارد، گویی با گلادیاتورهای یونان باستان مواجه هستیدکه شوالیه، لمحه­ های شعف از پیروزی را بر زندگی سایر گلادیاتورها برتری می­دهد!

بی­ گمان برخی از گیلانی­ های امروز شما را از خیال یک سفر تاریخی برون خواهند آورد و می­ گویند امروزه ورزاجنگ یک بازی در جشن نیست؛ بلکه تلاطم هیجان و غلیان­ های همان گلادیاتورها به همراه مبالغ زیادی از شرط­ بندی است و برایتان (با تأسی از بسیاری از پژوهشگران سهل­ انگار گیلانی) روایت می­ کنند که اگر قمار از ورزاجنگ رَخت بربند ورزاجنگ به یک «بازی بومی» بدل می­ شود! اما به واقع این یک خیال خام است  چرا که آرمانِ حاکمیت خِرد بر زندگی فردی و اجتماعیِ انسان، ما را بر آن می­دارد تا باورها و اسطوره­ های هر فرد یا گروه را تنها با دلایل عقلی محکم بپذیریم؛ در نتیجه بازی­ای را مدرن، و انسانی تلقی می­شود که حتی اگر هدفش مهار شرارت نباشد؛ حداقل حاوی کمترین نمودِ کمترین خشونت، کمترین تبعیض، کمترین بهره­ کشی، کمترین تقدیرگرایی، کمترین جهل، کمترین توهم و… بطور خلاصه حاوی کمترین شرارت باشد.

هرچند حامیان این پدیده، بسان زوربای یونانی در داستان کازانتزاکیس وقت نداشته­ اند که قلم به دست بگیرند تا از خود بنویسند و تنها عشق­شان را زندگی کرده­ اند اما پژوهشگرانی در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران جنوب در قالب رساله­ دکتری تحت عنوان «قصدمندی ورزاجنگ و پیامدهای سیاسی اجتماعی در رشت» و همچنین با انتخاب یک زیست تجربی در میان این طرفداران به قصدمندی­شان از ورزاجنگ پرداخته و برخلاف پژوهشگران گیلانی (غلامی، موسوی، جمالی) نه تنها این پدیده­ به غایت پیچیده را در پس و پشت هر معنای به ظاهر آشکار مطالعه نموده­ اند بلکه شبکه­ هایی از انگاشت­ ها و پیش انگاشت­ ها، میانجی­ های نامرئی، ناگفته­ ها و نیندیشیده­ های این مراسم را پدیدار نموده­ اند تا نشان دهند که ماهیتِ علمِ مدرن فراهم آوردن بستری برای شکوفایی و بروز استعداد افراد در یک جامعه است نه اینکه به نام «سنت» و با ارجاع به واقعیت­های پیشامدرن، هر ملت را عاشق خشونت مختص خود قلمداد نمایند. برخی از پژوهشگران گیلانی با ترویج باورهای سنتی که بیانگر «درد خیالی» یا به قول بلومنبرگ «درد شبح» است در پی این هستند با دستاویز سنت به حل معضلی فراویز در دنیای مدرن اقدام کنند و این بزنگاهی است که بررسیِ ورزاجنگ را در قالب جدید ضروری می­کند. آنچنان که این پژوهشگران نشان می­دهند ورزاجنگ فراتر از سور و بَزمِ تاریخی­اش هم اکنون در حاشیه­ هیاهوهای مرسوم در قالب بازیِ کودکانه با چوب­های «Y» شکل در میان برخی از کودکان روستایی در حال رواج است این چوب­ها که مردم محلی بدان «دوخالِ چو» می­ گویند در نقش «ورزا»، بازنمایی ورزاجنگ در صورت بندی کودکانه است که بدان «بازی» می­گویند! هرچند این بازی نزد کودکان بسیار تلطیف شده و از شرارت آن کاسته شده است اما در اذهان کودکان این چوب­ها همان گاوهایی هستند که بسیاری از پژوهشگران گیلانی ورزاجنگش را ترویج می­کنند. اینکه ورزاجنگ بازی است یا جنگ؟ می­ بایست فراتر از این سطور به پژوهشی که بدان اشاره شد مراجعه نمود تا جزئیات مفصلی از تاریخ ۵۰۰ ساله­ی این پدیده را مطالعه نمود اما برای مرور لختی از فرهنگ بومی گیلان و تغییر مناسبات نسلی می­توان به مطالعه­ «بررسی پدیدارشناختی تطور مناسبات میان نسل­ها در پدیده­ ورزاجنگ» مراجعه نمود. چنانچه در نوبت­های آتی فرصت بیشتری حاصل شود فراز و فرودهای تاریخی این بازی از سال ۹۰۰ هجری شمسی تاکنون در واکاویِ تاریخیِ نگاره­ های سیاحان روایت خواهد شد.

[۱]. Becacce

1 نظر
  1. میلاد می گوید

    عالی بود

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.