افزایش هزینههای تولید، کاهش قدرت خرید مردم و پیامدهای اجتماعی رخدادهای ماههای اخیر و اعتراضات دیماه، کسبوکارهای کوچک و بزرگ و بهویژه فعالان حوزه صنایع دستی را با بحرانهای چندلایهای مواجه کرده است؛ بحرانی که تنها جنبه اقتصادی ندارد و ابعاد روانی و اجتماعی آن نیز بهشدت محسوس است.
حذف ارز ترجیحی، جهش قیمت مواد اولیه و رخدادهای اجتماعی ماههای اخیر، شرایط فعالیت بسیاری از کسبوکارها را دشوارتر از گذشته کرده است. در این میان، صنایع دستی بهعنوان یکی از حوزههای وابسته به تولید خرد و بازار مصرف غیرضروری، بیش از پیش آسیبپذیر شده است.
کسبوکار «توشکه» فعالیت خود را از ابتدای سال ۱۳۹۰ در حوزه تولید صنایع دستی ایرانی آغاز کرده است. این کارگاه با بهرهگیری از طرحهای بومی و با تاکید بر کیفیت و اصالت، میکوشد صنایع دستی سنتی ایران را در قالبی نو و متناسب با نیازهای نسل امروز بازآفرینی کند.
این گفتوگو با نرگس طهماسبی، بنیانگذار «توشکه»، حوزه انجام شده تا تصویری نزدیکتر از وضعیت کنونی کسبوکارها، تجربه زیسته تولیدکنندگان، نقش سرمایه اجتماعی و تلاشهایی حمایتی برای حفظ چرخه تولید و امید ارائه دهد.
***
– لطفا در خصوص اوضاع کنونی کسبوکار، به خصوص بعد از حذف ارز ترجیحی در دوماه گذشته، بفرمایید، آیا تاثیر محسوسی روی کسبوکار شما داشته است؟
به طور کلی، صنایع دستی سالهاست که وارد چالش خرابی بازار و آشفتگی شرایط شده است؛ زیرا صنایع دستی اساسا کالای لوکس محسوب میشود و مدتهاست مردم توانایی خرید کالای لوکس را ندارند. اما برای تولید، حتی پیش از اتفاقات ۱۸ و ۱۹دی نیز یکباره قیمت مواد اولیه بهشدت افزایش یافت. برای مثال، نخی که کیلویی ۳۰۰ تومان بود، ناگهان به ۹۰۰ تومان رسید. در چنین شرایطی تولیدکننده دیگر نمیتواند تولید کند. حتی اگر من آن نخ کیلویی ۹۰۰ تومان را بخرم و پارچه دستباف تولید کنم، قیمت محصول آنقدر بالا میرود که دیگر امکان رقابت ندارم. اکنون حتی اجناسی که از قبل تولید شدهاند نیز با همان نخ قدیمی قابل فروش نیستند.
من بعد از دو هفته توانستم به کارگاه بروم. وقتی در کارگاه را باز کردم، شروع به گریه کردم. کارگاه برایم غریبه شده بود. انگار پردهها با من گریه میکردند. گویی در و پنجره چیزهایی دیده بودند که من ندیده بودم
– پس از اتفاقات ۱۸ و ۱۹دیماه، این شرایط چه تغییری کرده است؟
این چالش مربوط به پیش از ۱۸ و ۱۹دیماه نیز بوده است، اما با قطعیها و اتفاقاتی که در آن روزها رخ داد، انگار یک فضای غم همگانی و نوعی سوگ جمعی به وجود آمد که باعث شد افراد دیگر نتوانند تولید کنند.
برای مثال، خود من دچار نوعی شوک شدم و نمیتوانستم به کارگاهم بروم یا به دستگاههایم دست بزنم. فشار روحی زیادی به ما وارد شد و من امیدم را برای ادامه دادن از دست دادم. باور ندارم که اگر اکنون پارچه دستباف تولید کنم، بتوانم آن را بفروشم. اصلا فروش برایم اهمیت ندارد و حتی حس فروش هم ندارم، چون کسی نیست که بخرد. مشتری وجود ندارد و انگار همه دچار نوعی افسردگی شدهایم. خود ما نیز انرژی و انگیزه ادامه دادن را نداریم. بنابراین کارگاه در حال حاضر عملا غیرفعال است. البته حضور داریم و اعضا هستند، اما نمیدانیم دقیقا چه میکنیم؛ فقط کنار هم نشستهایم. حتی در خانه هم نمیتوانیم بمانیم. خود من بعد از دو هفته توانستم به کارگاه بروم. وقتی در کارگاه را باز کردم، شروع به گریه کردم. کارگاه برایم غریبه شده بود. انگار پردهها با من گریه میکردند. گویی در و پنجره چیزهایی دیده بودند که من ندیده بودم و من چیزهایی دیده بودم که آنها ندیده بودند. فضا بسیار غمگین است.
– میتوان گفت آن «سرمایه اجتماعی» که پیشتر تصور میکردیم وجود ندارد، اکنون در میان مردم بیشتر دیده میشود؟
تنها فکری که در اینروزها داشتم این بود که بسیاری از انسانها به یکدیگر کمک کردند. من همیشه تصور میکردم ما آدمهای خوبی نیستیم، اما اکنون به این نتیجه رسیدهام که ما بسیار آدمهای خوبی هستیم؛ آنقدر خوب که بدون انتظار، از آدمهای همتراز خودمان کمک میگیریم. اگر امروز به دوستی بگویم کمکی کند، او کمک خواهد کرد. بله، آن سرمایه اجتماعی که در حالت عادی نمیبینیم و فکر میکنیم وجود ندارد، در اینروزها خود را نشان داده است.
– با توجه به شرایط موجود، چه چشماندازی برای آینده کسبوکارتان متصور هستید؟
در پاسخ به این پرسش که چه روزهایی را پیش رو داریم، امیدوارم در این تلخی و تاریکی، امیدی به وجود بیاید؛ مانند نوری از آفتاب در هوای سرد که دما را یکی دو درجه گرمتر میکند. امیدوارم آن گرما ایجاد شود.
تنها فکری که در اینروزها داشتم این بود که بسیاری از انسانها به یکدیگر کمک کردند. من همیشه تصور میکردم ما آدمهای خوبی نیستیم، اما اکنون به این نتیجه رسیدهام که ما بسیار آدمهای خوبی هستیم؛ آنقدر خوب که بدون انتظار، از آدمهای همتراز خودمان کمک میگیریم
– برنامهای برای بهبود این شرایط دارید؟
فکری که برای شرایط پیشآمده کردیم این بود که در اسفندماه ایونتی را در راستای این امید به ادامه برگزار کنیم. بهمنماه را از دست دادیم و اکنون این سه هفته باقیمانده، پس تصمیم گرفتیم ایونتی در پنج استان و با همراهی خانه هفتدست تهران و ۳ استان دیگر (قزوین، شیراز، کرمان) برگزار کنیم برای کسبوکارهایی که واقعا آسیب دیدهاند؛ چه بهدلیل قطعی اینترنت، چه به دلیل نبود مواد اولیه و هزار دلیل دیگر و تصمیم گرفتیم که هیچ درصدی از فروشندگان دریافت نکنیم و تمام درآمد به خود تولیدکننده برسد.

– این ایونت چه زمانی برگزار میشود و چه مدت ادامه خواهد داشت؟
این ایونت، چهارشنبه تا جمعه، ۶ الی ۸ اسفندماه، در محل کارگاه توشکه برگزار میشود. این هفته تمرکز بر صنایع دستی و مواد غذایی است و در هفته آینده نیز ادامه این ایونت با تمرکز بر پوشاک و اکسسوری برگزار خواهد شد. خود من مدتهاست محصولی ندارم و محصولاتی که عرضه میشود، تولید اعضای کارگاه است. برخی از اعضا برند مستقل خود را راهاندازی کردهاند، اما در فضای توشکه فعالیت میکنند.
– به نظر شما میزان همراهی و استقبال مردم تا چه حد خواهد بود؟
در خصوص همراهی مردم، امیدوارم این اتفاق رخ دهد. این بار به جای دعوت از طریق فضای مجازی، با تکتک افراد تماس میگیرم و یا حضوری دعوتشان میکنم. تاکید دارم که هر کس با خود دو سه نفر دیگر بیاورد. امیدوارم این رویداد به خوبی برگزار شود.
تصمیم گرفتیم ایونتی در پنج استان و با همراهی خانه هفتدست تهران و ۳ استان دیگر (قزوین، شیراز، کرمان) برگزار کنیم برای کسبوکارهایی که واقعا آسیب دیدهاند؛ چه بهدلیل قطعی اینترنت، چه به دلیل نبود مواد اولیه و هزار دلیل دیگر و تصمیم گرفتیم که هیچ درصدی از فروشندگان دریافت نکنیم و تمام درآمد به خود تولیدکننده برسد
– به نظر شما این ایونت تا چه حد میتواند به بهبود شرایط کمک کند؟
به نظر من لازم است از این نوع کسبوکارها، بهویژه کسبوکارهای بانوان، حمایت شود. در این دوره که افراد دچار افسردگی و از دست دادن امید شدهاند، احساس دیده شدن، شنیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن بسیار اهمیت دارد. بسیاری از ما احساس میکنیم خواستهشده نیستیم، پذیرفته نشدهایم و دیده نمیشویم. این احساس ترکیبی از درد، وحشت و اضطراب ایجاد کرده است. در چنین شرایطی، حتی یک نوازش کوچک، یک جمله ساده مانند «خیالت راحت، من هم مثل تو هستم»، میتواند معجزه کند.
– به نظر شما مردم چگونه میتوانند در این شرایط کنار کسبوکارها باشند و از آنها حمایت کنند؟
در پاسخ به این پرسش که ما چه کاری میتوانیم انجام دهیم، معتقدم باید فضای همدلی ایجاد کنیم. دیشب با فردی فعال در حوزه گردشگری صحبت میکردم که میگفت از دیماه تاکنون حتی یک شب هم مسافر نداشتهاند. گردشگری باید روزانه فروش داشته باشد و اگر نداشته باشد، ضرر میکند. اکنون همه کسبوکارها به نوعی آسیب دیدهاند. حتی سوپرمارکتها نیز دچار مشکل هستند. گاهی میبینم فروشندهها از افزایش قیمتها ناراحت هستند و نمیدانند آیا این محصولات به فروش خواهند رفت؟ این آشفتگی در همه بخشها وجود دارد.
– در پایان، اگر پیامی برای مردم و صاحبان کسبوکار دارید، بفرمایید.
پیام من این است که باید به داد هم برسیم. زمانی فیلمی درباره دو خواهر شناگر اهل سوریه دیدم که برای مهاجرت از سوریه به آلمان میرفتند. در سکانسی ار این فیلم، در بین راه قایق بادی گرفتار شدند و قایق در حال غرق شدن بود. خواهر بزرگتر گفت هر کدام از ما که شنا بلدیم، مسؤول جان یک نفر باشد. این در ذهن من مانده و امروز ما نیز باید مسؤول جان یک همنوع باشیم و زیر بال یکدیگر را بگیریم. هدف من از این نمایشگاه همین است؛ اینکه اگر توشکه زیر دست دوستی را میگیرد، دوستی دیگر هم بیاید زیر دست توشکه را بگیرد. من واقعا با تکتک افرادی که میشناسم تماس میگیرم و ار آنها میخواهم که زیر بال یکدیگر را بگیرند.