رشت در سالهای اخیر به یکی از مقاصد اصلی برگزاری همایشها و رویدادهای تخصصی کشور تبدیل شده است. این روند میتواند نشانهای از پویایی علمی و حرفهای باشد، اما موفقیت واقعی آن، تنها در سایهی شفافیت، مشارکت نیروهای بومی و جهتگیری آگاهانه برای توسعهی متوازن استان معنا مییابد.
در سالهای اخیر، رشت و بهطور کلی استان گیلان، بهواسطهی موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهای فنی و تخصصی و بسترهای اقتصادی رو به رشد، بیش از پیش در کانون توجه نهادها و فعالان ملی قرار گرفتهاند. برگزاری پیدرپی نشستها و اجلاسهای تخصصی در این شهر، در ظاهر، نشان از اهمیت گیلان در عرصههای علمی و حرفهای دارد. بااینحال، آنچه در ظاهر یک فرصت ارزشمند مینماید، نیازمند نگاهی دقیقتر و واقعبینانهتر است.
ترکیب برخی رویدادهای اخیر در رشت نشان میدهد که بخش قابلتوجهی از برگزارکنندگان و سخنرانان از خارج استان هستند. حضور چهرههای ملی، اگر با مشارکت فعال متخصصان بومی همراه باشد، میتواند پلی برای تبادل تجربه و گسترش همکاری علمی باشد؛ اما در غیاب چنین تعاملی، خطر آن وجود دارد که این رویدادها از مسیر توسعهی علمی فاصله بگیرند و به برنامههایی با جهتگیری بیرونی و منافع محدود بدل شوند. تجربهی موفق سایر استانها نشان داده است که توسعهی پایدار، تنها زمانی تحقق مییابد که دانش بومی، دانشگاهها و نهادهای محلی نقش محوری در تصمیمسازی داشته باشند.
در همین راستا، باید به روند فزایندهی ساختوساز و نگاه به توسعهی عمودی یا بلندمرتبهسازی در رشت و دیگر شهرهای گیلان نیز با نگاهی تحلیلی نگریست. توسعهی عمودی، اگر بر پایهی ضوابط فنی و محیطی درست انجام شود، میتواند به استفادهی بهینه از زمین شهری و کنترل گسترش افقی شهر کمک کند. اما در اقلیم مرطوب، شکننده و سبز گیلان، اجرای پروژههای مرتفع بدون مطالعات گسترده، میتواند اثرات جبرانناپذیری بر چهرهی شهر و زیستپذیری آن بگذارد.
پرسش اساسی این است که آیا واقعا نیاز به این حجم از پروژههای عمرانی در چنین اقلیمی وجود دارد؟ گیلان نه با کمبود زمین، بلکه با محدودیتهای محیطزیستی مواجه است. تغییر کاربریهای بیرویه، کاهش فضاهای سبز و فشار بر منابع آبی، زنگ خطری است که نباید نادیده گرفته شود. توسعهی عمرانی زمانی ارزشمند است که در توازن با طبیعت و ساختار اجتماعی آن انجام شود؛ در غیر این صورت، تبدیل به نوعی سرمایهسوزی بلندمدت خواهد شد.
از سوی دیگر، این روند، پیامدهای فرهنگی و اجتماعی مهمی نیز دارد. افزایش و تغییر بافت جمعیتی و فشار بر زیرساختهای فرهنگی، میتواند چهرهی اجتماعی شهر را نیز دگرگون کند. اگر رشد فیزیکی و ساختوساز با ارتقای فرهنگی و اجتماعی همراه نباشد، آنچه بهجای توسعه میماند، بیهویتی شهری و گسست از ریشههای فرهنگی گیلان است.
هدف از این یادداشت، نفی اصل برگزاری همایشها یا مخالفت با توسعهی عمرانی نیست؛ بلکه تأکید بر این است که مسیر توسعه باید بر پایهی شفافیت، عدالت حرفهای و نگاه بومی شکل گیرد. همایشها و اجلاسهای تخصصی زمانی میتوانند مؤثر باشند که بستری برای توانمندسازی نیروهای محلی، گفتوگو میان دانشگاه و صنعت، و شکلگیری اعتماد عمومی باشند نه سکویی برای منافع کوتاهمدت و تصمیمگیریهای بیرون از استان.
در نهایت، انتظار میرود برگزارکنندگان و حامیان چنین رویدادهایی، با نگاه شفافتر و با بهرهگیری از ظرفیت نهادهای بومی، الگویی از توسعهی متوازن و دانشمحور را در گیلان پایهگذاری کنند؛ الگویی که در آن، رشت نه میدان رقابت منافع، بلکه نماد همافزایی، زیستپایداری و هویت شهری باشد.