انسان امروزی در هزارهی سوم زندگی خود هر لحظه، انگارههای ذهنیاش را در برابر موضوعات مختلف تغییر میدهد و با شنیدن یک حرف و یا یک جمله دگرگون میشود تا جاییکه به تمامی داشتههایش و آموزههایش به چشم تردید نگاه میکند. بدونشک یکی از دلایل این امر، دسترسی به اطلاعات به کمک پیشرفت تکنولوژی و حضور پر رنگ رسانهها و شبکههای اجتماعی است.
از طرفی هم هرکسی در نوشتن نسخه و نظر دادن در هر موضوع و اظهارنظر کردن در مورد مسائل مختلف نهتنها تعللی نمیکند، بلکه تامل و تعقلی هم بهکار نمیبرد. با علم به اینکه واحد نظارتی در این میان باید حضور داشته باشد و هوشیاری خواننده و بیننده نیز از سواد رسانهای کمک بگیرد، پر واضح است که بهطورِ شخصی و مستقل افرادی که ادعای همهچیزدانی دارند، باید بدانند که در هر بابی لب به سخن باز نکنند.
خیلیها بر این باورند که موضوعاتی چون: آموزش، تربیت، مشاوره، مسائل مربوط به حوزهی کودک، کتاب و کتابخوانی نیازی به دانش، تخصص و تجربه ندارد. یک یا علیگفتن میخواهد و یک حساب کاربری در شبکههای اجتماعی
اما هزاران افسوس و هزاران حیف که آنها چون مریضی هستند که هر آنچه را پزشک برایشان تجویز کرده، برای دیگران نیز مفید میدانند، چون در انگارهی ذهنیشان نقش بسته که هر آنچه برای خود میپسندیم برای دیگران هم بپسندیم. البته با این امید که حداقل به پزشک مراجعه کرده باشند و نه از حدس و گمانهای خود به فکر خود درمانی باشند که در این صورت وضعیت بحرانی از حالت نارنجی به قرمز میرسد. خیلیها بر این باورند که موضوعاتی چون: آموزش، تربیت، مشاوره، مسائل مربوط به حوزهی کودک، کتاب و کتابخوانی که دیگر نیازی به دانش، تخصص و تجربه ندارد. یک یا علی گفتن میخواهد و یک حساب کاربری در شبکههای اجتماعی.

در این میان در حوزهی کودک، و مساله کتاب و کتابخوانی هم از طرفی بعد از پشت سر گذاشتن انواع خالهها و عموها که یکی شعر میخواند، یکی قصه میگفت و یکی هم با سازش ترانه میسرود.، به دورهای رسیدیم که هر کسی برای معرفی خود اینگونه میگوید: «دوستدار کتاب، مادر، کمی نویسنده»، «مادر، معلم، کمی ترویجگر» یا «عاشق کتاب، کمی قصهگو، تسهیلگر» و هزاران ترکیب اینچنینی.
هر کسی تعدادی کودک را دور خود جمع کرده و برایشان کتاب میخواند و کودک خودش هم آن وسط در حال ژانگولربازیست و در انتها از دل این کتابها به مسائلی میپردازد که گاهی حتی خود نویسنده از آن بیخبر است.
تا زمانی که ما کتابی در دستمان میگیریم و با کلی تجهیزات و جلوههای تصویری از خودمان عکس میگیریم و در فضای مجازی بارگذاری میکنیم، باید قبول کنیم ما فعال حوزهی کودک و کتاب نیستیم
در حوزهی بزرگسال هم، مسیر همین است و بس. تنها با این تفاوت که آنها دنبال این هستند تا کتابی بخوانند که محشر باشد، کمی چهارچوبهای جامعه را بر هم بزند، از میان سطرهای کتاب چیزی را بیرون بکشند و بهجامعه ربط بدهند و مانند آن.
متأسفانه شاهد مستندسازیهایی نیز هستیم که مهمترین چاشنی آن، نمایش دادن است و بس. تا زمانی که ما کتابی در دستمان میگیریم و با کلی تجهیزات و جلوههای تصویری از خودمان عکس میگیریم و در فضای مجازی بارگذاری میکنیم، باید قبول کنیم ما فعال حوزهی کودک و کتاب نیستیم، بلکه ما عقدهی دیده شدن داریم و توجه.
با گذاشتن اسمها و عناوین پررنگ و لعاب در برگزاری دورههای کتابخوانی و روانشناسی حوزهی کودک، راه بهجایی نمیبریم. البته راه تجارت و پول درآوردن همین است. صنعت اسباببازی، لباس بچگانه و هر چیزی که به کودکان مربوط شود، همین دیدگاه را دنبال میکند. کسی به فکر پیشرفت کودکان ما نیست. به فکر فروش محصولات، کالای و یا خدمات خودش هست و بس.
ما باید در مسائلی که اسم «خلاقیت» و «کودک» را با خود همراه دارند، بیشتر دقت کنیم. این دویدنها تا مقطع ابتدایی طول میکشد و از دورهی متوسطه همهی بچهها راه خود را پیدا میکنند. نه دیگر کتاب برایشان جذابیت دارد و نه ما دیگر «کمی مادر»، «کمی تسهیلگر»، «کمی معلم»، «کمی نویسنده» و «کمی کتابخوان» هستیم
حالا کتاب هم که لقمهی چرب و نرمی است. این افراد اگر در عمرشان یک کتاب خوانده باشند، بدونشک داستان پینوکیو است و ماجرای گربهنره و روباه مکار که الگوی خودشان قرار دادهاند و ما همان پینوکیوی بینوایی هستیم که فقط میخواهد پدرش را خوشحال و به بقیه کمک کند. حالا نقشمان عوض شده است. ما، پدرژپتوهایی هستیم که فارغ از هر نوع نگاه و شرایطی برای فرزندانمان بهترینها را میخواهیم. خب چه چیز بهتر از کتاب. چه چیز بهتر از حضور در کلاسهای فرهنگی و هنری. خرید پکیج و کامنت گذاشتن عبارت «ثبت نام» برای مشاوره. یک جشن در دل طبیعت به بهانهی خلاقیت و مابقی ماجرا.

در مورد تربیت، آموزش کودکان نیز هر لحظه با نظریهی جدیدی روبرو هستیم. از مدارس دولتی، تا غیرانتفاعی، با رویکرد مذهبی، رویکرد طبیعت، رویکرد تیزهوشان و هزاران نوع دیگر بهدستاورد خاصی نرسیدیم. درنهایت کودک ما قربانی خواستههای ما بهعنوان والدین میشود. این داستان همچنان ادامه دارد، در بزرگسالی از والدین گله و شکایت میشود، برای کارهایی که برایشان انجام ندادهایم حالا فرقی نمیکند چه نمیدانستیم چه نمیتوانستیم. گله و شکایت فرزندان همیشه همراه جامعه خواهد بود.
با برگزاری انواع کلاسها و دورهها با هزینههای گزاف چیزی تحویل ما نمیدهند و چون کودک ارتباط عاطفی با مربی و یا تسهلیگر و همسالان پیدا میکند این ذهنیت پیش میآید که به کتابخوانی علاقهمند است. بدونشک کتابخوانها با کتابخوانها تفاوت چشمگیری دارند شاید به انسانیت نزدیکتر باشند، ولی لزوما افراد موفقی نخواهند شد. حتی ممکن است تصمیمهای نادرستی در زندگی بگیرند و انتخابهای اشتباهی داشته باشند. پس افراط در خرید کتاب و احساس عقب ماندن از بقیه، به وضعیت موجود کمکی نمیکند.
کتابخوانی بسیار ساده هست و یک راه بیشتر ندارد. برای اینکه فرزندان کتابخوانی داشته باشیم، باید خودمان کتاب بخوانیم و البته برای اینکه فرزندانی آگاه داشته باشیم، باید خودمان آگاه باشیم
ما باید در مسائلی که اسم «خلاقیت» و «کودک» را با خود همراه دارند، بیشتر دقت کنیم. این دویدنها تا مقطع ابتدایی طول میکشد و از دورهی متوسطه همهی بچهها راه خود را پیدا میکنند. نه دیگر کتاب برایشان جذابیت دارد و نه ما دیگر «کمی مادر»، «کمی تسهیلگر»، «کمی معلم»، «کمی نویسنده» و «کمی کتابخوان» هستیم.
دغدغهی ما در مقطع متوسطه در ابتدا این است که فرزندتان سمت مواد مخدر نرود، در مورد مسائل جنسی تجربهای نداشته باشد. خالکوبی نکند، با هر کسی نشست و برخواست نکند و هزاران فکر و خیال دیگر. اینجاست که باید دست به دامان اطلاعات و آگاهی شویم. چیزی که میتواند مطالعهی کتابها در اختیار ما قرار دهد.
این موضوع را فراموش نکنیم که باید کودکان را برای جامعهای که زیاد باب میل کتابخوانها پیش نمیرود، آماده کنیم. اگر کتابخوانی تغییری در مسائل مختلف و ارتقای کیفیت زندگی برای انسان نداشته باشد فایدهای ندارد. کودکان در مقطع ابتدایی یعنی از ۶ تا ١٢ سال تحت کنترل ما بهعنوان والدین هستند ولی از ١٢ سال به بالا دیگر کمکم شروع به استقلال و مخالفت میکنند. اگر دیر بجنبیم عدهای آنگونه که میخواهند برای آنها تصمیم میگیرند. همانهایی که راهش را در فضای مجازی خیلی خوب بلدند. همانهایی که سلیقهی نوجوانان رو میشناسند و آن را آنگونه که میخواهند تغییر میدهند.
نوجوانان را باید دریابیم. کتابخوانی بسیار ساده هست و یک راه بیشتر ندارد. برای اینکه فرزندان کتابخوانی داشته باشیم باید خودمان کتاب بخوانیم و البته برای اینکه فرزندانی آگاه داشته باشیم باید خودمان آگاه باشیم.