آرشیو برچسب

جامعه

غول گرانی، دیبای امید را درید

امید به زندگی در ایران به ۸۰ سال رسیده است.‌ وقتی هفته پیش در مراسم روز جهانی جمعیت از سوی مسئولی این خبر اعلام شد، شاید باید لبخند بر لب ما می‌نشاند، اما این روزها، اوضاع و احوال زندگی  برای بسیاری از مردم چنان است که دل و دماغ اندیشیدن به شاخص آماریِ نشان‌دهنده متوسط طول عمر در جامعه را ندارند. وقتی گذران زندگی چنان سخت است که پشتِ سر گذاشتن یک ماه یا برای بعضی‌ حتی یک روزِ دیگر، به‌سان بر زمین نهادن باری عظیم از گرده‌ای زخم خورده است، چگونه می‌توان به ۷۰ و ۸۰ سالگی فکر کرد. وقتی خواسته‌های آدمی محدود شود…

امنیت ملی از زیر زمین آغاز می‌شود

در هر جنگی، لحظه‌ای فرا می‌رسد که دولت‌ها ناچار می‌شوند میان اولویت‌ها انتخاب کنند. منابع محدود است، تهدیدها واقعی است و هر تصمیم، هزینه‌ای دارد. اما همین انتخاب‌هاست که نشان می‌دهد یک حکومت، امنیت را چگونه تعریف می‌کند؛ امنیت برای مردم یا امنیت برای ساختار قدرت؟ در روزهای اخیر، علی خضریان، نماینده تهران، در نشست با وزیر راه و شهرسازی پیشنهاد ساخت "شهرهای حکمرانی" در دل کوه برای حفاظت از مدیران و مسئولان در شرایط جنگی را مطرح کرد و هم‌زمان گفت که پروژه‌هایی مانند توسعه شبکه فاضلاب را می‌توان چند سال به تعویق…

صدای پای فقر

هر جامعه‌ای برای فقیرترین شهروندانش یک خط دفاع آخر دارد؛ جایی که حتی اگر گوشت، مرغ و میوه از سفره حذف شوند، هنوز بتوان با ساده‌ترین غذاها از گرسنگی گریخت. در ایران، سال‌ها این خط دفاع آخر نان، پنیر و تخم‌مرغ بود. سال‌ها در ادبیات اقتصادی ایران، نان، پنیر و تخم‌مرغ نماد حداقل معیشت بودند، پناهگاه امنی برای روزهای سخت، هرگاه گوشت از سفره حذف می‌شد، مرغ جای آن را می‌گرفت؛ اگر مرغ هم گران می‌شد، تخم‌مرغ و پنیر باقی می‌ماندند و اگر همه چیز از دسترس خارج می‌شد، هنوز نان بود. به همین دلیل، در فرهنگ عمومی ایرانیان،…

چرا انتخابات شوراها فراتر از یک صندوق رای است؟

بحران‌ها و تکانه‌های بزرگ امنیتی، صرفا عیار توان نظامی کشورها را محک نمی‌زنند؛ آن‌ها در لایه‌ای عمیق‌تر، میزان تاب‌آوری اجتماعی، عمق مشروعیت سیاسی و کیفیت رابطه میان حکومت و جامعه را عریان می‌کنند. در فضای پسابحران، حیاتی‌ترین پرسش پیش‌روی هر نظام سیاسی یک چیز است و آن شکاف‌های ایجادشده، فرسایش اعتماد عمومی و فاصله میان نهادهای قدرت است و اینکه بدنه جامعه را چگونه می‌توان ترمیم کرد؟ در چنین اتمسفری، سخن گفتن از اصلاحات درونی و بازنگری در شیوه‌های حکمرانی، نه یک ژست جناحی یا لوکس، بلکه یک ضرورتِ بیولوژیک برای…

سازو کار بقا در جنگ

در روزهای نخست جنگ، از دلشوره‌ها و نگرانی‌هایم که می‌گفتم، تقریبا همه دوستان و آشنایانم توصیه می‌کردند؛ «اخباررو دنبال نکن». رطب می‌خوردند و منع‌ رطب می‌کردند، رطب تلخ خورده‌ای؟ سعی می‌کردم به توصیه‌شان عمل کنم، اما نمی‌شد؛ انگار آسیب بی‌خبری در نظرم بیشتر می‌نمود. به نظر می‌رسید هیچ کاری جز پی‌گیری خبرها ندارم. خواسته و ناخواسته یک خبر را چندین بار می‌شنیدم و می‌خواندم، نه فقط از کانال‌های خبری، که از دهان دیگران هم. اطرافیانم خبرهایی که شنیده بودند و می‌دانستند دیگران هم شنیده‌اند را بازگو می‌کردند. آن‌هایی که…

بوکس در هنر

بوکسور؛ نمایشی که از دریچه ظریف و پرکشش هنر، به سراغِ رشته‌ای رفته است در نگاه نخست، شاید تنها با واژگانی چون قدرت و تقابل گره خورده باشد، اما در عمق، مدرسه‌ای برای زندگی و آیینی برای شناختِ خویشتن است. بسیاری از مردم، بوکس را تنها در مشت‌ها، رقصِ پاها و ضرباتِ سنگین روی رینگ می‌بینند؛ اما آنان که این ورزش را در کوره تجربه آزموده‌اند، نیک می‌دانند که بوکس، فراتر از یک رقابت جسمانی، علمِ ایستادن و هنرِ نباختن است. بوکس، پیش از آن‌که نبرد با حریف باشد، نبرد با خویشتن، با ترس‌ها، با تردیدها و با…

فوتبال، ورزشی شهری است

فوتبال، ورزشی شهری است. شهر به‌معنای مدرن کلمه؛ از جنبه اجتماعی، گسترش و رشد شهرهای بزرگ، از عوامل بنیادی تقویت این ورزش به شمار می‌رود. فوتبال، خصوصیاتی را در میان جوانان تقویت می‌کند که بیش‌تر لازمه زندگی مدرن و شهری است. سرعت، قدرت، اعتماد به نفس، انضباط، همکاری جمعی و گروهی و کوشش در عین رقابت، پرهیز از درگیری مستقیم، بازی زیر نظر یک داور؛ این‌که چگونه می‌توان سرعت داشت، بدون این‌که با حریف برخورد کرد. این ویژگی‌ها را در ورزش‌های رزمی دیده نمی‌شود. فوتبال و ورزش‌های توپی بیش‌ترین قرابت و همخوانی…

نان، رازِ زندگیِ روزمره

کتاب سرودن نان نوشته‌ی اسکات کاتلر شرشو و ترجمه‌ی ملیکا خوش‌نژاد، اثری ناداستانی و تامل‌محور است که در قالبی میان‌رشته‌ای به سراغ یکی از معمولی‌ترین اما بنیادی‌ترین عناصر زندگی بشر می‌رود: نان. این کتاب که از سوی نشر اطراف در سال ۱۴۰۴ و در مجموعه‌ی «زندگی پنهان چیزهای معمولی» منتشر شده، تلاش می‌کند چیزی را که به نظر بدیهی، روزمره و آشنا می‌آید، دوباره به چشم ما غریب، پیچیده و معنادار نشان دهد. شرشو در این کتاب نه فقط از نان به‌ عنوان غذا، بلکه به‌ عنوان یک پدیده‌ی زیستی، تاریخی، اجتماعی، سیاسی و حتی فلسفی سخن…

آتش‌بس و چهار‌راه چه‌کنم!

مدتی است در گفت ‌وگوهای روزمره اطرافیان و دوستان و همکارانم جمله‌ای را زیاد می‌شنوم:« حالا ببینیم چی می‌شه». این جمله به ظاهر ساده نشان دهنده وضعیت روانی و اجتماعی پیچیده‌ای است که در موقعیت‌های خاکستری و پرابهام ایجاد می‌شود. تعلیق فکری حاصل از گسست از یک وضعیت و انتظارآینده‌ای نامعلوم. یک وضعیت مرزی بی‌ثبات که برنامه‌ریزی و اطمینان به فردا را مختل می‌کند. این جمله در عین حالی که از یک تعلیق فرساینده حکایت می‌کند، نبود حس عاملیت را هم در خود دارد؛ در واقع یک اعتراف جمعی به یک انتظار منفعلانه است. جمعی که نه می‌تواند…

شهر پرده‌ای سیاه بود

کودک که بودم، یک شهر در زندگی‌ام وجود داشت. شهری که پس از هزار شامورتی‌بازی، خواب بعدازظهر را می‌پیچاندم و خودم را از رختخوابی که مادربزرگ برایم مهیا کرده بود، می‌رهانیدم، در ایوان ‌خانه او شروع به ساختنش می‌کردم. شهری بر بسترِ سرزمینِ گُلگُلیِ فرشِ ایوان ‌خانه‌ با دو محله، یک میدان بزرگ و چهار خیابان اصلی که دور شهر می‌چرخیدند و خیابان‌های فرعی که مسیرشان را در میان گل و بوته‌های نقش‌ شده بر سطح فرش پیدا می‌کردند. شهرم گاه عناصر طبیعی چون تپه و کوه را با بلندکردن بخش‌هایی از فرش و چپاندن قاب…