تخریب، توجیه، و تراژدی توسعه:

ما معماران کجا ایستاده‌ایم؟

0 ۱۸۸

زمانی که از وظایف ما، یعنی معماران و شهرسازان، سخن به میان می‌آید، در پس هر طراحی و مجوزی، سایه‌ی سنگین فاصله افتادن از روح زیست‌بوم خودنمایی می‌کند. ما شاهد ویرانی تدریجی و بی امان شمال ایران، از گیلان تا مازندران، هستیم. این تخریب دیگر یک خطای ساده نیست؛ یک تراژدی تمام‌عیار است که با توجیه‌های “توسعه” و “رشد” پوشانده می‌شود، یا با عبارات زیبایی چون “پایداری” بزک می‌شود. این‌ها تنها بازی با کلمات و یک امر نمایشی است و در پس آن‌، هیچ توسعه واقعی و متوازن و هیچ هم‌سویی با نیازهای بومی در کار نیست.

 

ما داشته‌های گران‌بهایی را به سادگی از دست دادیم؛ از دشت‌های وسیع شالیزار تا سواحل دست‌نخورده، که اکنون به محلی برای فاضلاب، زباله یا بلندمرتبه‌سازی‌های ناهمگون تبدیل شده‌اند. اکنون وظیفه ما در برابر خود و نسل‌های بعدی، نه تلاش برای بازگرداندن تمام آن حافظه جمعی از دست رفته، بلکه تأکید بر‌اندک چیزی است که باقی مانده و باید با چنگ و دندان حفظ شود. طرح‌هایی که در شهرهای بزرگی چون تهران شکست خورده‌اند، اکنون با لحن منت‌گذارانه و از بالا به پایین، ظرفیت‌های محلی را نادیده می‌گیرند و به این منطقه تحمیل می‌شوند.

 

فرمول‌های تکراری و گریز از انفعال
توسعه در شمال تبدیل به یک فرمول تکراری و کلیشه‌ای شده است؛ یک نمایش تبلیغاتی که هدف آن تسهیل‌گری برای تهاجم به منابع طبیعی و مصادره زمین‌های شالیزار است. وقتی پروژه‌ها توسط معمارانی معرفی می‌شوند که در کارنامه‌شان بیشتر پروژه‌های توسعه ناپایدار و اغلب تراکم‌فروشی دیده می‌شود.

 

اما به‌عنوان یک معمار، باید نقش خود را از یک ابزار صرف در دست ساختارهای خشک اداری و غیرمنعطف، به یک عامل فعال و توانمندساز تغییر دهیم. نادیده‌گرفتن مشارکت مدنی و مسخره کردن صدای ساکنان اصلی، روشی نخ‌نما برای حذف اعتراض دلسوزانه است.

 

راهکار: از منفعل بودن تا توانمندسازی خود
چگونه می‌توانیم رد پای خود و اثر واقعی‌مان را در معماری و محیط‌ زیست به‌جای بگذاریم و در جهت هم‌سویی نهادها با خودمان حرکت کنیم؟

۱. توانمندسازی دانش بومی و تخصصی:
احیای حافظه جمعی در طراحی: ما باید پروژه‌هایی را تعریف کنیم که بر معماری بوم‌گرای پایدار و الگوهای توسعه خُرد مقیاس متمرکز باشند. طرح‌های ما باید مردم را به یاد آن‌چه داشتند بیندازد و آن‌ها را به مقاومت مدنی قدرشناسانه در برابر تخریب ترغیب کند.

 

تدوین طرح‌های آلترناتیو: در مواجهه با طرح‌های کلان و پرحاشیه، باید فورا طرح‌های جایگزین و علمی مبتنی بر حفاظت، کشاورزی پایدار و گردشگری مسؤولانه را تدوین و در فضای عمومی و دانشگاهی منتشر کنیم.

 

۲. رویارویی فعال و شجاعانه با از این دست رویدادها:
مطالبه‌گری شفافیت: در مواجهه با این مجامع، ما باید با صدای رسا، شفافیت منابع مالی، عدم وابستگی به تراکم‌فروشی و رزومه واقعی محیط‌زیستی سخنرانان را مطالبه کنیم.

 

حضور و نقد تخصصی: به‌جای بایکوت، باید در این مجامع حضور یابیم و از موضع تخصصی و علمی، نقد سازنده و شجاعانه خود را مطرح کنیم. ما باید حق داشته باشیم که این تیم‌ها را در یک “استیتمنت” تخصصی به چالش بکشیم و رد کنیم.

 

۳. هم‌سوسازی با نیازهای مردم و نهادها:
آموزش عمومی معماری مسؤولانه: دانش خود را به لایه‌های عمیق‌تر جامعه ببریم، از کودک و نسل‌های اینده تا بزرگسالان و از تمامی اقشار، تا مردم خود در تعیین اینکه توسعه مطلوب گیلان چگونه باشد، صاحب‌نظر و تصمیم‌گیرنده باشند.

 

استفاده از اهرم دانش: با مستندسازی علمی تبعات محیط‌زیستی طرح‌ها، نهادهای اداری را وادار به هم‌سویی با الزامات محیط‌زیستی کنیم. هدف ما نباید تضاد با نهادها باشد، بلکه ارائه مسیر علمی برای اصلاح و انطباق پروژه‌ها با بافتار است.

 

پرسش کلیدی: قدرت اقدام جمع‌های کوچک
آیا اقدام فردی یا جمع‌های کوچک متخصص و مردمی می‌توانند در برابر این جریانات کلان، تأثیرگذار باشند؟
پاسخ من مثبت است؛ چرا که در مواجهه با سیستم‌های بزرگ و انعطاف‌ناپذیر، “انتقال گفتمان” و “تغییر افکار عمومی” مهم‌ترین ابزار است و این کار تنها از طریق گروه‌های کوچک، متمرکز و چابک اگرچه کند و سخت و تا حدود زیادی فرسایشی، اما در بازه زمانی نسبتا طولانی امکان‌پذیر است.

 

فکت‌ها و دلایل
سرعت و چابکی: ساختارهای بوروکراتیک به کندی تغییر می‌کنند. اما یک گروه کوچک می‌تواند به‌سرعت طرح‌های آلترناتیو تدوین کند و پیش از آن‌که تبلیغات رسمی جا بیفتد، صدای نقد تخصصی را به گوش مردم و مسؤولان برساند.

 

خلق گفتمان و مشروعیت‌زدایی: همین فعالان و گروه‌های کوچک توانستند پرده از “سبزشویی” بردارند، اعتبار این مجامع را زیر سوال ببرند و آن‌ها را وادار به تغییر لحن و حتی پنهان‌کاری کنند. این یعنی موفقیت در بازی رسانه‌ای و تخصصی.

 

پشتوانه علمی-مدنی: وقتی یک نقد بر اساس دانش معماری و فکت‌های محیط‌زیستی باشد، تبدیل به یک مطالبه مدنی مستند می‌شود که نهادهای مسؤول نمی‌توانند به‌سادگی آن را نادیده بگیرند.

 

بنابراین، اقدام جمع‌های کوچک نه‌تنها می‌تواند تأثیرگذار باشد، بلکه تنها راهکار عملی برای ایجاد تغییر گفتمان از “توسعه تخریبی” به “بوم‌گرایی مسؤولانه” است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.