زبانِ خانه، آخرین پناهگاه حافظهی جمعی
کافی است یک واژهی قدیمی به گوشمان بخورد، همان واژهای که در کودکی، در حیاط خانه یا کنار سفرهی شام شنیدهایم. ناگهان زمان عقب میرود. تصویرها برمیگردند، بوی غذا، صدای خنده، نگرانیهای کوچک و صدها خاطرهی کوچک و بزرگ زنده میشود. ما نخستین بار جهان را با زبان خانه شناختیم. با همان واژههایی که شاید بعدها در مدرسه یا رسانهها کمتر شنیدیم، اما در گوشهای از ذهنمان باقی ماند.
زبان مادری تنها مجموعهای از کلمات نیست؛ جایی است که خاطرهها در آن نفس میکشند. زبانی که در آن، درد بیواسطهتر گفته میشود و شادی…