استان گیلان این روزها گرفتار پروژهای شده که ظاهرش مدرن است، اما در باطن چیزی جز یک بارگذاری اشتباه و هزینهساز بر دوش شهرداری و شهروندان نیست. طرح «تفکیک از مبدا با اپلیکیشن» بدون آنکه زیرساخت، داده، مدل اقتصادی یا پشتوانه اجتماعی لازم داشته باشد، با فشار مدیریتی در حال اجراست و تصمیمگیران به نحوی درباره آن صحبت میکنند که انگار یک تحول بزرگ در مدیریت پسماند رخ داده است.
در عمل اما، این پروژه نه مسالهای را رفع میکند، نه مشارکت ایجاد میکند و نه حتی به کاهش حجم زباله نزدیک میشود. آنچه اتفاق افتاده، جایگزینی یک نمایش پرهزینه بهجای یک سیاست واقعی است؛ نمایشی که اگر ادامه یابد، نه تنها بحران پسماند گیلان را کوچکتر نمیکند، بلکه آن را عمیقتر و پیچیدهتر خواهد کرد.
***
مدیریت پسماند در گیلان سالهاست که در میدان عمل با ناکارآمدی و پنهانکاری روبهروست. پروژه اخیر تفکیک از مبدا با استفاده از اپلیکیشنهای جمعآوری زباله، نمونهای بارز از این مسیر نادرست است. این اپلیکیشنها، فارغ از تجربه جهانی موفق یا عدم موفقیتشان، در گیلان فاقد چهارچوبهای پایهای هستند: زیرساخت لجستیکی، مدل اقتصادی، داده شفاف و مشارکت اجتماعی واقعی.

تحلیل اقتصادی و عملیاتی
یک بررسی میدانی ساده نشان میدهد هر خودروی جمعآوری زباله برای جبران هزینههای عملیاتی و نیروی انسانی خود نیازمند جمعآوری زباله حداقل ۱۵۰۰ خانوار در روز است. شرایط شهرهای استان گیلان با محدودیت مسیرها، تنها امکان پوشش حدود ۵۰۰ خانوار را میدهد. تفاوت این دو عدد، فشار سهبرابری مالی بر شهرداریها ایجاد میکند، که در نبود بودجه کافی، منابع عمومی صرف پروژهای کماثر میشوند. این واقعیت اقتصادی، حتی بدون تحلیل پیچیده، نشاندهنده ناپایداری مدل فعلی است.
هر خودروی جمعآوری زباله برای جبران هزینههای عملیاتی و نیروی انسانی خود نیازمند جمعآوری زباله حداقل ۱۵۰۰ خانوار در روز است. شرایط شهرهای استان گیلان با محدودیت مسیرها، تنها امکان پوشش حدود ۵۰۰ خانوار را میدهد
فقدان داده و شفافیت
آمار رسمی از میزان واقعی ضایعات خشک، درصد مشارکت مردم و اثر بخشی پروژه منتشر نشده است. همچنین حجم واقعی زباله تولیدی گیلان گزارش نمیشود، چرا که آشکار شدن آن ناکارآمدی سیستم را بیپرده نشان میدهد. بدون داده واقعی، تصمیمگیری استراتژیک غیرممکن است و اپلیکیشن تنها نمایشی از فناوری را ارائه میدهد.
شبکه غیررسمی جمعآوری ضایعات
گیلان دارای بیش از ۳۰۰ مرکز و گاراژ جمعآوری ضایعات و شبکه فعال سمساریها است. این بازیگران، بخش عمدهای از ضایعات ارزشمند را بازیابی و وارد چرخه اقتصادی میکنند. حذف یا نادیده گرفتن این شبکه در پروژه اپلیکیشن، علاوه بر کاهش بهرهوری، ناپایداری اجتماعی و اقتصادی ایجاد میکند. تجربه جهانی نشان داده است که ادغام سیستم رسمی و شبکه غیررسمی، کلید موفقیت مدیریت پسماند است.
گیلان دارای بیش از ۳۰۰ مرکز و گاراژ جمعآوری ضایعات و شبکه فعال سمساریها است. این بازیگران، بخش عمدهای از ضایعات ارزشمند را بازیابی و وارد چرخه اقتصادی میکنند. نادیده گرفتن این شبکه در پروژه اپلیکیشن، ناپایداری اجتماعی و اقتصادی ایجاد میکند
تجربه بینالمللی و سوءبرداشتها
در کشورهای موفق مانند ایتالیا (اپ Junker) یا آلمان و ایتالیا (اپهای Smart Ricicla )، اپلیکیشنها نقش مکمل دارند و عمدتا اطلاعرسانی، رزرو و پیگیری خدمات شهری را انجام میدهند، نه جمعآوری تفکیکشده در مقیاس خانگی. موفقیت این کشورها ناشی از فرهنگ مشارکت، زیرساخت لجستیکی، شبکه بازیافت و بازار ضایعات پایدار است. اپ در این کشورها ستون اصلی نیست، بلکه ابزار کمکی است.
بحران اعتماد اجتماعی و مشارکت مردم
مردم گیلان از نظر فرهنگی و محیطزیستی سطح بالایی دارند، اما مشارکت واقعی در تفکیک زباله محدود است. دلیل اصلی، فقدان اعتماد به سیستم، عدم شفافیت و ناپایداری ساختار جمعآوری است. شهروندان تجربه کردهاند که زبالهها دوباره مخلوط میشوند؛ طبیعی است که انگیزه مشارکت کاهش یابد. جامعهشناسان محیطزیست مشارکت واقعی را نتیجه اعتماد اجتماعی میدانند؛ بدون آن، اپها تنها یک پوسته نمایشی هستند.
فشار مدیریتی و ابعاد سیاسی
اعمال فشار برای قرارداد با یک پیمانکار خاص (بهروب) حتی با دستور استاندار، بدون ارزیابی مستقل اقتصادی و عملیاتی، در کنار اثر محدود فنی و اقتصادی پروژه، نشاندهنده انگیزههای پشتپرده است که ممکن است ریشه در منافع اقتصادی یا فساد داشته باشد. وقتی یک طرح فاقد پشتوانه فنی، اقتصادی و اجتماعی است اما با اصرار غیرعادی از سوی برخی مدیران دنبال میشود و حتی شهرداریها مجبور به عقد قرارداد میشوند، تنها یک برداشت منطقی باقی میماند:
اعمال فشار برای قرارداد با یک پیمانکار خاص (بهروب) حتی با دستور استاندار، بدون ارزیابی مستقل اقتصادی و عملیاتی، در کنار اثر محدود فنی و اقتصادی پروژه، نشاندهنده انگیزههای پشتپرده است که ممکن است ریشه در منافع اقتصادی یا فساد داشته باشد
ترجیح منافع کوتاهمدت بر کارایی بلندمدت.
این نه به سود محیطزیست است، نه شهروندان، و نه شهرداریها.فشارهای سیاسی و مدیریتی، اجرای پروژه کماثر را به اولویت تبدیل کرده، در حالی که هزینه واقعی بر دوش شهرداریها و منابع عمومی است. واقعیت این است که گیلان امروز بیش از هر زمان دیگری با تصمیمهای سادهانگارانه ضربه میخورد.
تفکیک از مبدا با اپلیکیشن، بدون زیرساخت، بدون داده، بدون بستر اجتماعی و بدون مدل اقتصادی، نه نوآوری است نه خلاقیت. این انتخاب تنها یک نتیجه دارد: انحراف انرژی و منابع از کارهای واقعی و ضروری. تجربههای ناموفق جهان ثابت کرده زمانی که سیاستگذار از فهم میدان و علم فاصله بگیرد، ابزار هوشمند هم تبدیل میشود به یک نمای ظاهری برای پنهان کردن خطاها.

اگر بناست در گیلان اتفاقی واقعی رخ دهد، راه آن تکیه بر نظام مدیریت پسماند علمی، استفاده از اطلاعات دقیق، تقویت زیربناهای بازیافت، توانمندسازی شهرداریها، استانداردسازی فرایندها و اعتماد به شبکه گسترده مردم و بازیگران واقعی حوزه جمعآوری است؛ نه تحمیل قراردادهایی که حتی وزن اقتصادیشان با اولین حساب سرانگشتی فرو میریزد.
امروز گیلان احتیاج به یک چشمانداز صریح دارد: بازنگری کامل در ساختار مدیریت پسماند، اصلاح مدل اقتصادی، تدوین گزارشهای واقعی، و کنار گذاشتن پروژههایی که نه به محیطزیست کمکی میکنند و نه به زندگی مردم
تفکیک از مبدا یک رفتار فرهنگی است؛ ساختن فرهنگ هم با دستور و بخشنامه اتفاق نمیافتد. تا وقتی ساختار جمعآوری و پردازش درست نباشد، تا وقتی حجم واقعی زباله اعلام نشود، تا وقتی گاراژهای جمعآوری غیررسمی نادیده گرفته شوند، تا وقتی سامانه شفاف داده وجود نداشته باشد، هیچ اپلیکیشنی معجزه نمیکند.
فناوری زمانی معنا دارد که بر شانههای یک سیستم بالغ سوار شود؛ سیستم ناپخته را تنها سنگینتر میکند. امروز گیلان احتیاج به یک چشمانداز صریح دارد: بازنگری کامل در ساختار مدیریت پسماند، اصلاح مدل اقتصادی، تدوین گزارشهای واقعی، و کنار گذاشتن پروژههایی که نه به محیطزیست کمکی میکنند و نه به زندگی مردم. هر سیاستی که توان پاسخ دادن به سه سوال ساده را نداشته باشد باید کنار گذاشته شود: چه مشکلی را حل میکند؟ چقدر هزینه دارد؟ و چه شواهدی پشت ادعاهایش ایستاده است؟
اگر قرار است آینده بهتری برای این استان ساخته شود، تنها راه آن بازگشت به فهم علمی، شفافیت کامل، و احترام به شأن مردم است. هیچ توسعهای بدون صداقت پایدار نمیماند؛ و هیچ صداقتی پشت اعدادی که منتشر نمیشوند پنهان نمیشود. گیلان سزاوار سیستمی است که به جای بازی با واژههایی مثل هوشمندسازی، با حقیقت روبهرو شود و تصمیمهایی بگیرد که اثر واقعی دارند؛ نه تصمیمهایی که فقط ظاهر مدرن دارند و باطنشان خلأ کارشناسی است.