ایران روزانه ۵۵ هزار تن پسماند شهری تولید میکند. اما حقیقت تلخ این است که نزدیک به ۴۰ درصد آن بیهیچ پردازشی به خاک سپرده میشود؛ خاکی که دیگر توان تحمل ندارد، و هوایی که هر روز مسمومتر میشود. این فقط یک مشکل محیطزیستی نیست؛ یک تهدید ملی است.
پسماند در ایران اگر با همین مدار مدیریت شود، در دو سال آینده باید منتظر سونامی بیماریهای میکروبی، آلودگی آبهای زیرزمینی، و افزایش مرگ و میر ناشی از آسیبهای محیطی بود. این هشدار، شعار نیست؛ حاصل ده سال تجربه، پایش میدانی و بررسی خطوط پردازش است.
اما مسئله اصلی این نیست که پسماند زیاد است. مشکل این است که مدل فعلی پردازش از پایه شکستخورده است. در واقعیت،خطوط پردازش، امروز فقط ۱ تا ۲ درصد پسماند را نجات میدهند.
نه تفکیک اقتصادی است، نه تولید کمپوست، نه بازیافت انرژی. در بسیاری از شهرها مواد زیرسرندی و ریجکت دوباره مخلوط میشوند و مستقیم به دفن برمیگردند.
نتیجه واضح است:
۲۰ هزار تن پردازش → نهایتا ۴۰۰ تن بازیافت واقعی. این یعنی میلیونها دلار ضرر، هزاران هکتار خاک آلوده و خسارت انسانی غیرقابلجبران.
چرا شکست خوردیم؟ چون ویندرو هنوز محور تصمیمگیری است. این روش نه کنترل دما دارد، نه کنترل رطوبت، نه امکان پایش میکروبی. کمپوستش نه قابل فروش است، نه قابل مصرف.
طرح اقتصادیاش هم مساوی است با:۱٬۰۵۰ میلیارد ریال هزینه اولیه، تقریبا صفر درآمد، تقریبا صفر بازگشت سرمایه، این یعنی یک چاه هزینه، نه یک صنعت.
حال یک قدم عقب برویم: اقتصاد پسماند چه میگوید؟
وقتی ۶۵ درصد پسماند شهری «آلی» است، منطقیترین رویکرد دنیا سرمایهگذاری روی همین بخش است. جاییکه بیشترین وزن، بیشترین انرژی و بیشترین ارزش افزوده را دارد.
بیوراکتور روتاری دقیقا این نقطه را هدف میگیرد. بر خلاف ویندرو، بیوراکتور، دما را کنترل، رطوبت را تنظیم، شوکهای محیطی را حذف میکند و مهمتر از همه محصول استاندارد و واقعی میدهد. و با همین مدل، بازگشت سرمایه را به ۱۶ تا ۱۸ ماه میرساند.
این یعنی صنعت، نه خدمات. یعنی اقتصاد چرخشی، نه دفن کورکورانه. عددهایی که چشم هر مدیر اقتصادی را باز میکند.
یک مثال دیگر؛ در یک واحد ۴۰ تنی، درآمد سالیانه از فروش کمپوست، ۶۹ میلیارد ریال و صرفهجویی از عدم دفن، ۳۴۰ میلیارد ریال، سود خالص سالیانه ۴۰۹ میلیارد ریال و بازگشت سرمایه کمتر از ۱۸ ماه خواهد بود. در مقابل، خط پردازش ۲۵۰ تنی با ویندرو، زیان پنجساله: ۱,۳۸۷ میلیارد ریال محاسبه شده است.
این عددها نه تبلیغاند و نه خوشبینی؛ حاصل محاسبات واقعی و تجربه عملیاتی در چند استان است. در اینجا مسئله فقط پول نیست؛ اعتماد است و بازار کمپوست ایران که بدنام شده.
در واقع سالها محصول بیکیفیت ویندرو، کشاورز را بیاعتماد کرده. است. اما محصول بیوراکتور از نظر کیفیت قابل رقابت با کود دامی است و برای اصلاح بازار باید؛ قیمت را برابر یا پایینتر از کود دامی تعیین کرد. ۱۰ تا ۲۰ درصد تولید سال اول را رایگان در اختیار کشاورزان گذاشت. وقتی بهرهوری محصول را ببینند، بازار خودش برمیگردد.
در اینجا مسئله آب؛ خطریست که دیده نمیشود. بیوراکتور روزانه حدود ۵۰ مترمکعب آب کشاورزی بالقوه آزاد میکند. این یعنی توان آبیاری ۱۷۰۰ اصله درخت در لندفیلها. یعنی «بوی زباله» تبدیل میشود به «کمربند سبز». این همان اقتصاد چرخشی است؛ جاییکه تهدید، تبدیل به منبع ارزش میشود. آینده مدیریت پسماند با تصمیم امروز تعیین میشود. مدیری که امروز روی ویندرو سرمایهگذاری میکند، در واقع بودجه خودش را میسوزاند و آینده شهرش را گرو میگذارد.
مدیری که به سمت بیوراکتور میرود، نه فقط هزینه دفن را نصف میکند، بلکه یک صنعت سودده ایجاد میکند،یک بازار جدید فعال میکند، و یک بحران ملی را متوقف میسازد. این نقطه تصمیمگیری است. یا ادامه مسیر فرسوده، یا ورود به صنعت واقعی پسماند و آینده هر دو انتخاب کاملا مشخص است.
*کارشناس مدیریت پسماند