سایه‌سار آهن و بتنِ پل‌های روگذر رشت؛

از عبور صرف تا تجربه‌ی شهری

0 ۴۰

طرح یک پرسش: چگونه می‌توان سازه‌های سرد، بتنی و عبوس تقاطع‌های غیرهمسطح را به عناصر مؤثر در ارتقای کیفیت زیست شهری بدل کرد؟

 

در دو سال گذشته، شهر رشت صحنه‌ی اجرای سلسله‌ پل‌های روگذر جدیدی بوده است که از سوی مدیریت شهری با هدف تعدیل بار ترافیکی ساخته شده‌ و یا در حال ساخت هستند. پل شهید حق‌بین (حمیدیان)، نیروی دریایی، میدان امام حسین، شهید باهنر، رودباری و… اکنون در سیمای کالبدی شهر جای گرفته‌اند و همان‌گونه که پیش‌تر بارها در نقدهای تخصصی یادآوری شد، این نوع از مداخلات، پیش از آن‌که پاسخی واقعی به مسئله‌ی ترافیک باشند، اغلب خود به مسئله‌ای تازه بدل می‌شوند.

 

تجربه‌ی جهانی و مطالعات شهرسازی معاصر بارها نشان داده است که احداث سازه‌های خطی و مرتفع با ماهیت صرفا سواره، نه‌تنها به کاهش پایدار ترافیک نمی‌انجامد، بلکه کیفیت فضایی، هویت شهری و ادراک زیباشناسانه از شهر را نیز به‌ شدت مختل می‌سازد. در بسیاری از کلان‌شهرهای توسعه‌یافته، از سئول گرفته تا سان‌فرانسیسکو، پروژه‌های «برداشتن پل‌های روگذر» به مطالبه‌ای عمومی تبدیل شده و گفتمان غالب بر برنامه‌ریزی شهری به جای “عبور سریع‌تر خودرو”، بر “تجربه انسانی غنی‌تر” متمرکز شده است.

 

با این‌همه، امروز دیگر با واقعیتی تثبیت‌شده در رشت مواجه‌ایم. سازه‌هایی که برخلاف نقدهای کارشناسی و بدون پیوست‌های معماری و منظر اجرا شده‌اند، اکنون بخشی از کالبد فیزیکی شهر را تشکیل داده‌اند. اما اگر امکان بازگشت به گذشته وجود ندارد، می‌توان دست‌کم آینده‌ای معنادارتر برای این پل‌ها متصور شد.
«آب ریخته را نمی‌توان جمع کرد»، اما می‌توان از آن پلی ساخت برای عبور به سوی فضایی انسانی‌تر، شاعرانه‌تر و زیباتر. پرسش این‌جاست که چگونه می‌توان این سازه‌های سرد، بتنی و عبوس را به عناصر مؤثر در ارتقای کیفیت زیست شهری بدل کرد؟

 

نخستین و حیاتی‌ترین گام، بازاندیشی در عملکرد فضایی بخش زیرین این پل‌هاست؛ جایی که اغلب به نواحی تاریک، ناایمن، متروکه و بی‌هویت تبدیل شده‌اند. در جهان امروز، رویکردهای نوین معماری شهری بر آن‌اند تا زیرپل‌ها را به میدان‌گاه‌های محلی بدل کنند. در پروژه‌ی “Under the High Line” در نیویورک، فضاهای زیر پل به بازارهای فرهنگی، فضاهای نمایشگاهی و عرصه‌های هنر شهری بدل شدند؛ سکوهایی برای تماشای شهر، نه صرفا عبور از آن. در سئول نیز پروژه‌ی “Seoullo 7017” نه تنها یک مسیر پیاده‌رو سبز بر روی پل قدیمی بود، بلکه فضاهای زیر آن نیز با حضور کافه‌ها، گالری‌ها و عملکردهای اجتماعی، حیاتی تازه یافتند. رشت نیز می‌تواند از این تجربه‌ها بیاموزد. با توجه به اقلیم، ماهیت فرهنگی غنی، و حضور فعال جامعه‌ی هنری در رشت، این پل‌ها می‌توانند به عرصه‌هایی برای فعالیت‌های فرهنگی، نمایش خیابانی و صنایع دستی بدل شوند.

 

مسئله‌ی دوم، نور است. فقدان نورپردازی هدفمند، فضاهای زیر پل را در ساعات شب به نقاط کور و دلهره‌آور تبدیل می‌کند. نورپردازی خلاقانه، با استفاده از نورهای گرم و پویانمایی‌های ساده‌ی نوری می‌تواند این فضاها را به نقاط دعوت‌کننده در شهر بدل سازد. نور نه‌تنها امنیت را افزایش می‌دهد، بلکه معنا و زیبایی را نیز به کالبد بی‌روح فضا تزریق می‌کند.

 

نورپردازی در شهر مرطوب و گهگاه مه‌خیز رشت، اگر به‌درستی طراحی شود، می‌تواند حال‌وهوایی شاعرانه و رازآلود به فضا ببخشد. لویی کان گفته بود: «نور، آن چیز بی‌شکل است که فضا را شکل می‌دهد». چه خوب است اگر پل‌هایمان نیز به میانجی نور، شکل تازه‌ای از فضا را خلق کنند.

 

از دیگر راهکارهای مهم، بهره‌گیری از هنرهای شهری است. دیوارهای خام و بی‌روح بدنه‌ی پل‌ها می‌توانند بوم‌هایی باشند برای نقاشی‌های دیواری (مورال‌هایی) که روایتگر تاریخ، فرهنگ و طبیعت رشت باشند. چرا دیوار زیر پل رودباری، داستانی از باران و باد شمال نگوید؟ چرا پل باهنر نقشی از بازارهای قدیمی، موسیقی محلی یا پارچه‌های رنگین گیلانی نداشته باشد؟ این هنرها نه‌تنها زیبایی بصری می‌آفرینند، بلکه به هویت‌بخشی و تعلق مکانی نیز کمک می‌کنند. در تجربه‌ی شهر لیما در پرو، نقاشی‌های دیواری در زیر پل‌ها به ابزار صلح شهری و بازسازی اعتماد اجتماعی بدل شد. ما نیز در رشت می‌توانیم چنین کنیم.

 

در کنار هنر، طبیعت نیز باید به این پل‌ها بازگردانده شود. استفاده از گیاهان رونده، دیواره‌های سبز، گلدان‌های معلق یا بام‌های سبز جانبی، می‌تواند پل‌ها را از سازه‌هایی خشک و ماشینی، به موجوداتی زنده و تنفس‌پذیر بدل کند. اقلیم رشت با بارش‌های فراوان، بستری مناسب برای رشد گیاهان است، مشروط بر آن‌که از گونه‌های بومی و مقاوم استفاده شود. ترکیب چوب، سبزینه، و نور، می‌تواند حال‌وهوای تازه‌ای به پل‌ها ببخشد؛ حال‌وهوایی که شاید چیزی شبیه حس‌وحال کوچه‌باغ‌های قدیمی را در ذهن تداعی کند.

 

اما برای همه‌ی این موارد، حضور انسان کلیدی‌ترین عنصر است. فضاهایی که انسان در آن غایب است، دیر یا زود به زباله‌دان شهری بدل می‌شوند. در نتیجه، لازم است فضاهای زیر پل‌ها با حضور فعال شهروندان بازتعریف شود؛ رنزو پیانو معمار برجسته ایتالیایی می‌گوید: «معماری زمانی معنا می‌یابد که مردم آن را زندگی کنند، نه فقط از کنارش عبور کنند». هدف نیز همین است؛ عبور را به توقف، و توقف را به تجربه‌ای زنده بدل کنیم.

 

در پایان، باید پذیرفت که این پل‌ها اگرچه در شکل فعلی‌شان با اصول توسعه پایدار، زیبایی‌شناسی بومی و انسان‌محوری سازگاری ندارند، اما هنوز می‌توان آن‌ها را بازخوانی و بازآفرینی کرد. یک پل، صرفا برای عبور ماشین ساخته نمی‌شود؛ می‌تواند سکویی برای‌اندیشیدن، نگاه‌کردن، معاشرت‌کردن و حتی رؤیا دیدن باشد.

 

آن‌چه نیاز داریم، اراده‌ای برای عبور از «تفکر مهندسی صرف» به سوی «شهرسازی فرهنگی و انسانی» است؛ رشت شایسته‌ آن است که هر المان کالبدی‌اش، حامل زیبایی، خاطره و امید باشد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.