شفیعی کدکنی: سایه پس از حافظ مهمترین غزلسرای فارسی است

0 306

شفیعی کدکنی: سایه پس از حافظ مهمترین غزلسرای فارسی است

شفیعی کدکنی شاعر بزرگ کشورمان عصر شنبه در نخستین سالگرد هوشنگ ابتهاج (سایه) بر مزارش گفت: سایه نیاز به معرفی امثال من ندارد. او یکی از نمایندگان برجسته شعر فارسی در طول قرون و اعصار بوده و اگر حمل بر اغراق نکنیم پس از حافظ غزلسرایی به اعتبار و اهمیت او به زحمت می توان در تاریخ شعر فارسی پیدا کرد و اگر هم پیدا شود از منظر اختلاف سلیقه هاست .

وی افزود: اما همه سلیقه های پخته و ورزیده اعتقاد دارند سایه در این، هفتصد سال جایگاه بسیار ممتازی در فرهنگ ملی ما و در زبان فارسی داشته است، دارد و خواهد داشت .

*شاعران برای ما ایرانیان جایگاه والایی دارند

علی دهباشی روزنامه‌نگار، ادب پژوه، نویسنده و سردبیر مجله بخارا نیز در این مراسم با گرامیداشت یاد و خاطره سایه گفت: کمتر نقطه ای در جهان است که تا این اندازه به شاعرانش احترام و عزت و ارج و قرب بگذارد.

وی با نقل خاطره ای از دکتر داریوش شایگان بیان کرد: زمانی که همسر نیکوس کازانتاکیس مهمان ایشان بود او را به شیراز بر سر مزار حافظ بردند و او از دیدن جمعیت بسیار گرد آمده در آرامگاه اشک از چشمانش جاری شده و گفته بود من و شوهرم خیلی از جاهای دنیا سفر کرده و طبیعتا بر مزار بسیاری از شاعران بزرگ دنیا رفته ایم ولی هیچگاه ندیدم مزار یک شاعر زیارتگاه باشد.

وی خاطرنشان کرد: این نشان می دهد شاعران برای ما ایرانیان جایگاه بسیار والایی دارند و هیچکس نمی تواند این را انکار کند که هر کدام از شاعران ما از رودکی و فردوسی تا حالا در حافظه جمعی ما زنده هستند و این نشان دهنده پویایی و جوشش ذات زبان فارسی و شعر فارسی است.

*شاعران هرگز نمی میرند

یلدا ابتهاج با سپاس از همه حاضران و احترام و سپاس به شفیعی کدکنی و علی دهباشی و سایرین گفت:  استاد شفیعی دوست و یار همیشگی سایه سالها در کنار او بودند و حضورشان سر مزار بعد از یک سال در سالگرد سایه اهمیت بسیار زیادی برای من و برادران و مردم گیلان و دوستداران شعر و ادب پارسی دارد .

از همه دوستانی که در عرض این یک سال به هر شکلی به دیدار این مزار آمدند و بارها برای من عکس و فیلم فرستادند از بچه ها نوجوانان زنان، مردان، پیر و جوان از شهرهای مختلف از نقاط خیلی دور اینجا امده اند سپاس قلبی ام را بیان می کنم و همانطور که گفتم این امانتی است در دست مردم .

در دیداری که با آیدا شاملو داشتم اولین جمله ای که به من گفتند این بود که شاعران و بزرگان مان همچون سایه هرگز نمی میرند و برای همیشه زنده می مانند چرا که نسل جوان تازه از نو این آثار را دارد کشف می کند و در مقابل این کشف نو هرگز مانعی وجود ندارد. تا زمانی که زبان فارسی زنده است یاد و نام و آثار این بزرگان ادب و فرهنگ ما زنده است و این  حقیقتی است که من با تمام وجود حس کردم .

در سفری که در ایران داشتم در جای جای آن از سازه های آبی شوشتر تا کنار کوه دنا شاهد آشنایی مردم با سایه و اشعارش بودم و این نشان از زنده بودن شاعر در بین مردم دارد.

*زبان گیلکی برای سایه جایگاه خاصی داشت

دکتر محمد باقری پژوهشگر و تاریخ‌نگار علم ایران  و دوست ۶۰ ساله سایه نیز گفت :

این اواخر برخی این پرسش را مطرح می کردند که ابتهاج که افتخار گیلان است چرا به گیلکی شعر نگفته است.  ابتهاج همیشه فارسی صحبت می کرد اما در شعرهایش گاهی از کلمات گیلکی مثل گومار، تاسیان، کشکرت به کار برده است .

آقای ابتهاج که آنقدر با زبان فارسی و تمام ریزه کاری ها  و قابلیت هاش در سطح عالی آشنا بود می گفت در خانه از کودکی با ما فارسی حرف می زدند و بعدا بیرون در مدرسه و کوچه گیلکی یاد گرفتم. اما هر وقت حرف زدن گیلکی را می شنوم زبان فارسی با همه فاخر بودن و میراث غنی و شکوهش برای من از جلوه می افتد که حتما به خاطر عواطف آمیخته با خاطراتی از مادرش و دلتنگی همیشگی برای او بود .

اولین بار که سایه بعد از چند دهه با ما به رشت می آمد وقتی به لوشان رسید و تابلوی به گیلان خوش آمدید را مشاهده کرد بغضش گرفت و ساکت شد و گفت خیلی دیر فهمیدم چه جنایتی کردم. گفتیم چه جنایتی؟ پاسخ داد همین که تهران رفتم و ما گفتیم تهران رفتی که شدی هوشنگ ابتهاج و جواب داد: بله. ولی به دلتنگی که به مادرم تحمیل کردم،  نمی ارزید و جز این از سایه انتظار نمی رفت .

زیبا اشراقی همسر قیصر امین پور نیز بر مزار سایه یکی از سروده های هوشنگ ابتهاج را خواند .

سیاه مشق

 

ای دوست شاد باش که شادی سزای توست

این گنج مزد طاقت رنج آزمای توست

صبح امید و پرتو دیدار و بزم مهر

ای دل بیا که این همه اجر وفای توست

این باد خوش نفس به مراد تو می وزد

رقص درخت و عشو ی گل در هوای توست

شب را چه زهره کز سر کوی تو بگذرد؟

کان آفتاب سایه شکن در سرای توست

خوش می برد تو را به سر چشمه ی مراد

این جست و جو که در قدم رهگشای توست

ای بلبل حزین که تپیدی به خون خویش

یاد تو خوش که خنده ی گل خون بهای توست

دیدی دلا که خون تو آخر هدر نشد

کاین رنگ و بوی گل همه از نافه های توست

پنهان شدی چو خنده در این کوهسار و باز

هر سو گذار قافله های صدای توست

از آفتاب گرمی دست تو می چشم

برخیز کاین بهار گل افشان برای توست

با جان سایه گرچه در آمیختی چو غم

ای دوست شاد باش که شادی سزای توست

 

مراسمی چهارشنبه در خانه اندیشمندان با حضور شاعران و نویسندگان و منتقدان برگزار می شود که از طریق اینترنت مستقیم ملاحظه کنید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.