گیلان، مَرغزار شوکران!

1 207

سرزمین گیلان در پسِ تاریخ از چندین هجوم و تعدیِ عظیم مصون ماند و خود را به گذاری سپرد که تا به امروز به دست ساکنین و همسایگان دور و نزدیک، فجایعی بزرگ تر از آن چه قرار بود در پیِ تجاوزهای اقوام بیگانه صورت بگیرد، خلق شود.
شمار این فجایعِ تاریخی و ابعاد متنوع آن، آنقدر به کثرت می گراید که می توان سال ها بر آن شیون نمود! از ویرانه های محیط زیستی تا آلودگی های رودخانه ها تا دریای خزرش، از امحا و تعدیل مزارع برنج و چای تا افسانه شدنِ نوغان و تنباکو. از تجاوز بی رحمانه به جنگل ها و ساخت و سازهای پلشت و منحوس، تا تخریب معماری شهرها و بنای سیمای مدرن و ناهمگون! از سیستم بوروکراسیِ ناکارا تا تقسیم شدن این استان به چندین ایالت تحت تکفل کامل نمایندگانش، که قرار بود تنها در قوه ی مقننه نسبت به تصویب قوانین حساس باشند و بر امور دولت نظاره کنند!
این مرگ تدریجی را باید در چه مفاهیمی کاوید؟ با کدام متر و معیارهای توسعه می بایست چنین روندی را به تصویر کشید؟
شاید بهتر باشد آن را کوششی رو به سوی «عدم» بنامیم تا به دنبال هر لغت مترادف و مشابهی از توسعه، که مفهومش را به نوعی مخدوش کنیم. آغاز سخن را شاید دیباچه ای مبتنی بر فغانی بدانیم که ناگزیریم تنها مونولوگ های خود را تحت لوای نوشتار با صدای بلند بخوانیم، تا که شاید پژواک این شیون در روزگار ما طنین¬انداز شده و اگر در جهت توسعه¬ی این اقلیم، جهدی نکردیم، لااقل جزو عناصر نابودیِ آن نباشیم. برای آن که این تحریر در این مقال، ابتر نمانَد، نگارنده به قسمی بودن داستان تلاش می کند و این قسمت را همان دیباچه بخوانید.
وقتی در مورد یک سیستم صحبت می کنیم، قطعا منبع انسانی اش برجسته تر از تمام منابع برای پرداختن در ابتداست.(البته با انزوا کشاندن سهم مقررات، میزانِ تخطی از آن و تولیت ماجرا). تعریف چنین جایگاهی یعنی هر کس سهم حضورش، چه در مقام شهروند و چه عامل و معلول بودن امر را بشناسد!
در مقام سخن، ساکنین این سرزمین در نقادی و بی نقش بودن خویشتن در «توسعه پیماییِ وارونه»، جملگی ظاهراً بلاتقصیراند و معلوم نیست انتفاعِ چنین عدمِ سامانی برای چه کسانی است؟ سقف را در این جا ما با شیوه های زندگیِ خود و تعیین بد و خوب مشخص می کنیم یا با میزان سود در هر وجهی؟ در همین ماجرا، سقف آمال مان از هر ابعادی، استان های مجاور گشته اند و ما افق بالاتر همچون ایالت های مترقیِ دنیای توسعه یافته نداریم و این سطح بندی را تنها خودمان تعریف می کنیم.
اتفاقات وحشتناک از این باب برای مطالعه ی موردی قراردادن کم نیست، و هر یک موضوعیتی از یک فاجعه و فغان دارند. مبنای طرح این مسئله با مخاطبین است. این منابع انسانیِ مقصر آیا مردم اند یا مردمان در مسند؟ در هر حال چه توفیری دارد، آنچه غرق می شود کشتیِ سوراخ شده توسط هر یک از ما با بیرق گیلان است! در طول معاصر به یاد نداریم تا مقامی در این استان، برای پیدایش تدریجیِ چنین وقعی، مسئولیتِ وظیفه اش را عهده دار شده و از سِمَت خود به دلیل قصور یا عجزِ مواجهه با بحران های پدیدآمده مستعفی شود تا لااقل تکلیف خود را با تاریخ و پاسخگویی به آن روشن کند.
ما ساکنینِ مفتخر به پیشوند مکررِ اولین ها در حوزه های فرهنگ و سیاست، حال در تولید آلودگیِ رودخانه ها و تولید بزرگترین گورستان زباله و … نیز یکه تازیم و بذر شوکران را به انحای مختلف بر دامنه ی کوه ها و جنگل ها و دریاها و مزارع و خانه ها و خاطرات خود ریخته و از رویش ناگزیر آن سموم یا بی خبریم یا انتفاع ما بر بی خبری است و پیش به سوی آخرین نقاط سبز به جامانده مجاهدت می کنیم!
سال ها بعد، آیندگان از مرور این روایات متعدد در این دیار در عجب خواهند بود که هریک برای قرن ها سوگواری کافی اند و بس!

1 نظر
  1. ابراهیم می گوید

    مطاب ارایه شده یک روایت از حقیقت است
    خوشحالم که جوانی تحصیل کرده پرده از راز مگو بر داشته اند

    عزیزان ….گذشتگان قدر دان طبیعت بودند ما نیز,چنین کنیم .

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.