بنابر منابع تاریخی در گذشته میزان بارش برف و باران در جلگه گیلان بهقدری زیاد بود که مردم با کندن گودالهایی موسوم به «برفچال» برف را در آن ذخیره کرده و با فشردهسازی آن به شیوه سنتی و پوشاندن آن با گیاه کرف، برف را تا تابستان نگه میداشتند. در شهر رشت چندین یخچال طبیعی در محلات مختلف وجود داشت که اکنون تنها یکی از آنها در باغ تاریخی سالار مشکات باقی مانده است.
***
« چند روز متوالی میدیدم پدرم در انتهای حیاط بزرگ خانه، مشغول کندن زمین است، هر روز من و خواهرهایم دور گودال با شادی میدویدم. هرچقدر گودال عمیقتر میشد، خاک اطراف بالاتر میآمد. کندن گودال که تمام شد، کف و دیوارها را با ساقههای خشکیده برنج فرش کرد.
برفچاه یا برفچال، شیوه سنتی جمعآوری و نگهداری برف در جلگه گیلان بود. با کندن گودالهای عمیق برف را همراه با ساقههای برنج در میان گودال فشرده میکردند
آنزمان نمیدانستیم چرا پدر زمین را میکند. چندماه بعد، از تلار خانه بارش برف را تماشا میکردیم، مادرم میگفت؛ انگار آسمان لحاف پاره کرده است. برف که نشست، همسایهها آمدند، هرکدام با یک پارو اگر نداشتند، تخماخ. گلولهها در میان برف میگردید و بزرگتر میشد و مردان محله گلولهها را داخل گودالی میریختند که پدر پیش از این کنده بود.
بعضی داخل گودال تخماخ بهدست ایستاده و برفهای ریخته شده در گودال را با وسیله چوبی میکوبیدند تا سفت شود. کوهی از برف، حتی بزرگتر از خاکهای اطراف گودال. آخر سر تمام کوه برفی را با فرشهای حصیری پوشاندند و رویش را خاک ریختند.

تابستان شد و شرجی کشنده، شالیزار آماده درو و تب بیجار که به جان کشاورزان میافتاد. آنزمان اگر کسی تب میکرد، میگفتند؛ علاجش یخ است. وقتی زنان محله، برای برداشتن یخ به خانهمان میآمدند، تازه فهمیدم پدر چرا گودال را کنده بود. یخچال خانه ما تا سالها، یخ روستا را تامین میکرد.
ما هنوز یخچال نداشتیم ولی یخ صنعتی که آمد «برفچال» خانه ما دیگر گلولههای برفی اهالی محله را ندید. زمستانهای قدیم مدام برف میآمد. اگر یک سال برف کم میبارید، میگفتند مرض هم به جان نوغان میافتد، هم شالیزار.» این روایت «احترام حسینپور»، بانویی ۸۵ ساله از روستای پهمدان لاهیجان است که «برفچال» خانه خود را دیده بود.
در گذشته در جلگه گیلان بهقدری برف و باران میبارید که در بیشتر محلات و بعضا باغهای شخصی، برفچالهایی میساختند و برف زمستان را تا تابستان نگه میداشتند. ضربالمثلی در میان سالخوردگان رواج دارد که میگویند؛ در گیلان ۱۱ماه باران میبارد، یک ماه هم سقف چکه میکند. با این حال، بررسی متون تاریخی نشان میدهد، اقلیم گیلان بیش از ضربالمثل مذکور تغییر کرده است.
«ژوبر آمیده» از طرف ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه به دربار فتحعلیشاه قاجار میآید و درباره اقلیم گیلان مینویسد:«بارانها در تمام سال به فراوانی در گیلان میبارد و در ماههای سپتامبر تا ژانویه تقریبا یک بند میریزد؛ طوفانهایش خیلی شدید و همراه با ضربات سخت صاعقه است.
درگذشته در بسیاری از باغهای شخصی، برفچالهایی کنده و با جمعآوری برف زمستان، یخ مورد نیاز تابستان تامین میشد. ایجاد برفچال، همچون احداث گرمابههای عمومی، نوعی خیرات محسوب میشد
بهنظر میآید که همه ابرهایی که روی دریای خزر تشکیل میشوند به سوی کنج این استان کوچک رانده شده و در آنجا گرد هم میآیند. من در رشت خانههایی دیدم که واژگون شده بودند و بخشی از شهر در کمتر از دو ساعت گرفتار سیل گردیده بود. بسیاری از جریان آبهایی که در نتیجه سیل پیدا میشوند، هنگامی که به هم میرسند جادهها را برای مدت لااقل یک روز برای عبور دشوار میسازند.
بهعلاوه تمام هنگام این فصل غلتکهای چوبی را که بر روی راههای اصلی تل میکنند در هر لحظه ازجا کنده میشوند و جادهها تبدیل به آبراهههایی میشوند که اسب ناچار میگردد که از آن با شنا بگذرد و این موضوع چندان کم پیش نمیآید.
زمستان با ژانویه آغاز میشود و گاهی زودتر شروع میگردد و اغلب برف به اندازهای فراوان میبارد که همه راهها بسته میشود و چندین روز کار میخواهد تا آنها را پاروب کنند.» (سفر به ایران و ارمنستان، صص: ۳۲۴ و ۳۲۵)

«میرزا حسین فرهانی» نیز در مسافرت خود به گیلان (۱۲۶۴خ) اقلیم رشت را اینگونه توصیف میکند: « در چهار فصل در این شهر باران میآید و گاهی میشود که چهل، پنجاه روز کسی آفتاب را نمیبیند. از عجایب آن است، هر روز که شغالها فریاد میکنند و سگها جواب فریاد آنها را میدهند، فردا آفتاب میشود و اگر جواب ندادند آفتاب نخواهد شد. این را در کتب قدیم هم در احوالات گیلان نوشتهاند و به کرار به تجربه هم رسیده است.
و در این شهر برف و یخ به هم میرسد و برف بیش از یخ است. بعضی سنوات به گیلان برف بسیار میآید و بعضی سالها هیچ نمیآید، و عقیده اهالی این است که هرسال برف زیاد بیاید آن سال نوغان و برنج خوب و امراض کم است. همینکه برف آمد در بلندیها و تل گودالها بهوضع یخچال درست کردهاند، برف را بهمحض آمدن به زمین در آن گودالها میریزند و روی آنرا با علفی که موسوم به کرف و طبعا سرد است، میپوشند و بر روی او خاک میریزند.
آن علف برف و یخ را از گرما حفظ میکند… اگر برف و یخ بسیار کم شود بر مردم در تابستان سخت میگذرد و بهجهت اعیان از کوه دلفک که نزدیک رحمت آباد عمارلو است، یخ و برف به شهر رشت حمل مینمایند.» (ص:۴۰)
در باغ بیگلربیگی که بعدها باغ محتشم خوانده شد نیز یک یخچال در جوار عمارت کلاهفرنگی موجود بوده است. «پس از ساختن عمارت در مجاورت آن اقدام به حفر و ایجاد «یخچال طبیعی» گردید. حال تنها برفچال باقی مانده در رشت، یخچال موجود در باغ تاریخی سالار مشکات است
«معصوم علیشاه» نیز (در شعبان سال ۱۲۷۵ خ) شاهد بارش برف شدید در رشت است:«یکشنبه ششم [شعبان ۱۳۱۴ ق] بنای آمدن برف و شنیدن حرف است الی چهارشنبه نهم. خلاصه بعد از پانزده روز باران، چهل و هشت ساعت برف شدید آمده. تمام طرق و شوارع مسدود و ابواب مخابرات بسته و چوب تلگراف شکسته. قصیده کمال الدین اسماعیل مناسب حال است:
مانند پنبهدانه که در پنبه تعبیه است اجرام کوههاست نهان در میان برف
ساغر شیرزای راست:
بنگر که رفتهرفته کران تا کران گرفت دور زمانه را سپه بیکران برف
و این بیت مناسب فلک است:
در لحاف فلک افتاده شکاف پنبه میبارد از این کهنه لحاف
این قدر که باریده اگر میماند عمارتی نمیماند. با وصف اینکه آب میشود، روی بامها نیمذرع باقی است و به واسطه اینکه شیروانی بامها سفالی است، پاک کردن آنها کاری است صعب. تا یک هفته دیگر در زیر چکه باید عبور کرد….
چهارشنبه نهم شعبان ۱۳۱۴ ق پس از بیست روز بارندگی بحمدالله جمال بی همال مهر تابان بیحجاب سحاب از افق نمودار است و در تمام کوچهها و خانهها به واسطه پر شدن برف، شیروانیها مثل روز باران و وداع یاران است.» (صص:۷۲ تا۷۴)

«جونس هنوی»، سیاح انگلیسی، نیز (در سال ۱۱۱۹خ) شاهد نزول یکی از برفهای سنگین رشت بود و مشاهدات خود را چنین شرح میدهد: «در سال ۱۱۵۴ ه ق(۱۷۴۱م) به اندازهای در رشت برف آمد که باورکردنی نبود و تراکم تودههای برف در معابر بهقدری بود که برای ساکنان آمد و شد در معابر بهکلی راکد شد و تنها طریق ارتباط آن بود که مردم بر بام خانهها برآیند و با یکدیگر گفتگو کنند… در پارهای نقاط، ژرفای برف به هفت ذرع میرسید.»
درگذشته در بسیاری از باغهای شخصی برفچالهایی کنده و با جمعآوری برف زمستان، یخ مورد نیاز تابستان تامین میشد. ایجاد برفچال، همچون احداث گرمابههای عمومی، نوعی خیرات محسوب میشد. نمونه آن، کتیبه سنگی موجود در جوار محراب «مسجد حاج صمدخان» است که ذیل موقوفات مسجد از واژه «برفچاه» استفاده شده است.
متن کامل کتیبه درکتاب «از آستارا تا استارآباد»، منوچهرستوده بازخوانی شده است. (صص۲۷۳-۲۷۴) این «برفچال» درحد انتهایی محله باقرآباد نرسیده به رودخانه و نواقلی قدیم تا چند دهه پیش نیز موجود بود و بعدها پر شد.
در باغ بیگلربیگی که بعدها باغ محتشم خوانده شد نیز یک یخچال در جوار عمارت کلاه فرنگی موجود بوده است. «پس از ساختن عمارت در مجاورت آن اقدام به حفر و ایجاد «یخچال طبیعی» گردید. وجود دیواره کوتاه و درختان آن محدوده تا اندازهای حدود و موقعیت یخچال طبیعی را مشخص میسازد.» (شیرمحمدی، خانههای تاریخی رشت، ص: ۹۳)
در روایات شفاهی نیز چند مورد برفچال در محلات مختلف رشت ثبت شده است. همچون برفچال خاندان سمیعی در سهراه پاستوریزه و برفچال باغ تاریخی حاتم (بوستان اندیشه فعلی). این برفچالها در زمان جنگ کاربری دیگری همچون سنگر و خاکریز داشته است
حال برفچال باغ تاریخی سالار مشکات، تنها یخچال طبیعی باقی مانده در رشت است. هرچند این برفچال نیز اگر ثبت ملی نمیشد، در زمان بهسازی این باغ تاریخی در سال ۱۳۹۵ پر شده بود.
در روایات شفاهی نیز چند مورد برفچال در محلات مختلف رشت ثبت شده است. همچون برفچال خاندان سمیعی در سه راه پاستوریزه و برفچال باغ تاریخی حاتم (بوستان اندیشه فعلی).
این برفچالها در زمان جنگ کاربری دیگری همچون سنگر و خاکریز داشته است. در کتب تاریخ معاصر بهویژه در زمان جنبش جنگل، مواردی از این دست را میتوان خواند. همچون جنگ موسوم به «نبرد یخچال» که مبارزان در همان یخچال به شهادت میرسند. با مطالعه گزارش «محمدعلی گیلک»، محدوده یخچال مذکور حوالی میدان فرهنگ و مدرسه بهشتی فعلی بوده است.
«در روز شنبه ۱۶ماه شوال ۱۳۳۶ قمری برای جنگ تعیین شد… یکی دیگر از مقتولین این جنگ محمدعلی خان آزاد بود. او از افسران جنگل… محسوب میشود. مرحوم محمدعلی خان آزاد در ۱۲۷۶ شمسی در رشت تولد یافت… .
مرحوم آزاد، یکی از دانشجویان مدرسه مظفریه و پس از فوت پدر و انحلال مدرسه مزبور چندی در مدارس دیگر رشت به ادامه تحصیل پرداخت ولی در نتیجه عدم بضاعت ناچار شد تحصیل را ترک کند و به یک تجارتخانه وارد شود… بعدها به تهران میرود… بعد وارد مدرسه نظام گوراب زرمیخ میشود.»
در تاریخ یاد شده، آزاد مخفیانه و بدون اطلاع از میرزا کوچک، همراه با چندنفر وارد رشت میشوند و صبح روز شنبه با یک عده کوچک به باغ مدیریه آمده، سپس افراد خود را جمع کرد و آنها را به جنگ تشجیع میکند. جنگی که نتیجه آن معلوم است:«این دسته کوچک اما جوان و با حرارت به سرعت از مدیریه به باغ محتشم و از آنجا به سمت مریضخانه آمدند. همه جا آزاد جلوی رفقا بود، در نزدیکی مریضخانه مصادف با اتومبیل زره پوش انگلیسیها گردید، جنگ شروع شد. یخچالی در آن حوالی بود، رفقای آزاد بدرون یخچال رفتند ولی آزاد در بالای یخچال ایستاده و جنگ میکرد.
هرقدر رفقا سعی کردند که او نیز بدرون یخچال آید قبول نکرد، بالاخره با تیر مسلسل مقتول گردید… پس از دو ساعت مادرش از واقعه مستحضر شده پای برهنه از خانه به یخچال آمد و فرزندش را کشته یافت و روی جسد وی افتاده و شیون میکرد… مردم جمع شده به زحمت مادر را از جسد فرزند دور کرده به منزل خود بردند و نعش را در همانجا دفن کردند.
در این جنگ که به جنگ یخچال معروف شده بود، ۳۰ نفر از جوانترین افراد نظامی جنگل کشته شدند و عدهای نیز مجروح گردیدند. اتومبیلهای زرهپوش پس از خاتمه جنگ یخچال از راه نوبل بهطرف کردمحله آمده.» (تاریخ انقلاب جنگل، صص:۱۷۶ و ۱۷۷)
شادروان جهانگیر سرتیپ پور نیز به واقعه تیرباران افراد غیرنظامی توسط روسها در یخچال محدوده شالکوه مینویسد: «خبر آوردند که بالشویکهای روسی موقع ورود به رشت در سهراه شالکو، هفده نفر از مردم رشت را که در مسیر خود دیدهاند به یخچال مجاور جاده انداختهاند و به تیر بستهاند…» (تاریخ معاصر گیلان، ص:۱۱۴)
اکنون بعد از شالکوه، محلهای به نام «کویخ» داریم که بیتردید وجه تسمیه خود را از یخچال نامبرده گرفته است.(نک، وجه تسمیه آبادیهای گیلان، ص: ۲۰۱ )
آخرین برف سنگین زمستان ۸۳ و ۸۶، هنوز در یادها مانده است. ولی دو دهه است که دیگر نه از برف سنگین خبری است و نه بارانهای شدید در جلگه. حسرت خورشید که نه کاهش بارندگی نگران کننده شده است.