در دنیایی زندگی میکنیم که شیادی کاریزماتیک، توانسته جایگاه خوبی برای خود دست و پا کند. زهران ممدانی، در قلب جهان تکنولوژی و جریانهای مدرن، با وعدههایی به قاعده عجیب و دمدستی مانند “اتوبوسهای مجانی”، پا را فراتر گذاشت و توانست قدرت شهرداری نیویورک را در دست بگیرد.
این پیروزی درس خوبی داشت. اینکه فریب وعدههای نمایشی را خوردن مد جهانی است. اینکه هر چه وعدهها عجیبتر و نامتجانستر با شرایط واقعی باشند، احتمال موفقیت برای به دست گرفتن سرنوشت یک جامعه بیشتر میشود؛ چون تجربه ثابت کرده؛ افکار عمومی بیش از هر چیزی در مرحله اول تحت تأثیر جذابیت و کاریزمای تولید شده و به شرط موفقیت مرحله قبل در مرحله بعدی تحت تاثیر وعدههای عجیب قرار میگیرند تا واقعیت و منطق.
این طرف کره زمین، مسئولان کشور ما که برخلاف عقربههای ساعت حرکت میکنند؛ در برابر وعدههایی که روزی نزد میلیونها ناظر و آرزومند، به آن متعهد شده بودند؛ با یک عقبنشینی شرمآور از تعقیب امیدهای مردم، علنا از بنبست نان، بنبست آب و احتمال بالای تخلیه تهران در صورت ادامه وضعیت فعلی و نباریدن باران سخن میگویند!!
دو ماه پیش، یا نه همین یک ماه پیش اگر چنین سوالی از ایشان مطرح میشد، با خنده پاسخ میدادند و فهرستی بلند از امیدها و آرزوها و قلههایی که منتظرند تا فتحشان کنیم، پیش چشم افکار عمومی ردیف میکردند.
اکنون آبان از نیمه گذشته و یک ماه از سال آبی نیز سپری شده است، اما علاوه بر تهرانِ بحران زده، حتی در همین گیلان خودمان نه تنها بارانی نباریده بلکه مدتی است هوای این استان را چیزی شبیه مه صبحگاهی فراگرفته است. وضعیتی که الان مشخص شده در واقع شاخص آلودگی شمال است که به بدترین سطح خود رسیده است.
در پخش زنده با حفظ همان روحیه خودشیفتگی و تحقیرآمیزی که نسبت به شهرستانها پرورش پیدا کرد و بعد گذشت بیشتر از ۴۰ سال و اندی هنوز هم سرپاست؛ از استاندار گیلان پرسیده میشود که اگر تهران تخلیه شود، مردمش کجا خواهند رفت؟ آیا وی اجازه میدهد مردم تهران به گیلان بیایند؟ هادی حقشناس هم فهرستی از مصائب استان و امکانات محدود آن ارائه میدهد و ثابت میکند که با ادامه وضعیت فعلی، گیلان حتی برای گیلانیها جا ندارد، چه برسد به غیرگیلانیها.
در وضعیتی کم و بیش، کیش و مات قرار گرفتیم که نه راهکاری برای رفع آلودگی هوا داریم، نه برنامهای برای نان و مدیریت منابع آب. اگر دعاها و نمازهای بارانی که خوانده میشود؛ مستجاب نشود و همچنان تا آذرماه، بارشی به خصوص در تهران رخ ندهد؛ و قسمتی از جمعیت تهران به شمال منتقل شوند، گیلان کجا میتواند این حجم جمعیت را جای دهد؟
همین حالا هم زمزمههایی رسا از مازندرانیها به گوش میرسد که باید منتظر موج بزرگی از تقاضای خرید اراضی کشاورزی و تغییرکاربری زمینها باشند؟ همین زمزمهها تاکید میکند که آیا آنها آماده پذیرش وضعیت جدید هستند؟ اتاق مدیریت بحران به مصلحت، تعطیل شده و راهکاری منطقی از هیچ وزارتخانه و شورای بالادستی که اختیارات قانونی و فراقانونی زیادی دارد ارائه نمیشود.
با این مدل حکمرانی که بیتعارف، حتی برای یک روز بعد خود، برنامه روشنی ندارد؛ به چه چیزی و به چه کسی میتوان اعتماد کرد؟ علیالحساب کاملا روشن است؛ تغییرات بزرگ در جمعیت و کاربری زمینهای شمال و گیلان با برچسبهای متفرقه، حتمی است و ابتلا به بحرانهای بیشتر با ابعاد بزرگتر از رگ گردن به گیلان نزدیکتر است.
بسیار عالی نوشتید. برای اطلاع رسانی به مردم بومی استان باید بیشتر فعالیت داشت. سپاس