شنیدهها حاکی از آن است که شهر رشت، این گوهر سرسبز شمال ایران، در آستانه تحولی بزرگ در حوزه گردشگری قرار گرفته است. دعوت از سرمایهگذاران برای توسعه این بخش، پس از سالها انتظار، نویدبخش آیندهای روشن برای شهری است که پتانسیلهایش مدتها در سایه غفلت پنهان مانده بود.
تلاشهای بیوقفه مسئولان شهرداری رشت برای به ثمر نشاندن این ابتکار، ستودنی است و میتواند سرآغازی برای شکوفایی اقتصادی و تقویت پیوندهای اجتماعی در این شهر باشد. اگر این برنامهها، آنگونه که در تبلیغات و وعدهها آمده، با جدیت پیش روند، رشت میتواند به مقصدی پویا و دلانگیز تبدیل شود.
جایی که نه تنها گردشگران را مسحور طبیعت و فرهنگ خود میکند، بلکه حس غرور و تعلق را در قلب شهروندانش زنده نگه میدارد. برای دوستداران رشت، که سالهاست از کمبود زیرساختهای مناسب برای جذب گردشگر رنج میبرند، این حرکت همچون بارقهای از امید است؛ امیدی به آیندهای که در آن، رشت به جایگاهی شایسته در گردشگری ایران دست مییابد.
با اینحال، این مسیر پر از چالشهای عمیق است. کمبود اماکن پذیرایی باکیفیت، سرویسهای بهداشتی استاندارد، هتلها و اقامتگاههای مدرن، و حتی خیابانها و مسیرهای تردد منطبق با معیارهای شهری، از جمله موانعی هستند که توسعه گردشگری را به مخاطره میاندازند.
این کاستیها که ریشه در سالها بیتوجهی دارند، نیازمند برنامهریزی دقیق و سرمایهگذاری هدفمند هستند. اما اگر این حرکت به پویایی برسد، میتواند رشت را به الگویی برای سایر شهرهای ایران تبدیل کند؛ شهری که در آن، گردشگری نه تنها موتور محرکه اقتصاد، بلکه نگهبان هویت و فرهنگ آن است.
در این میان، نکتهای کلیدی و حیاتی وجود دارد که نباید از نظر دور بماند: رشت، با وجود طبیعت بینظیر و آب و هوای دلپذیرش، از میراثفرهنگی و تاریخی غنی محروم است. تنها چند بنای تاریخی، عمدتاً متعلق به سدههای اخیر، در این شهر به جا ماندهاند – شاید چیزی در حدود ۴۰ تا ۵۰ سازه – که هر یک میتوانند به عنوان نمادهایی از رشت کهن، در خدمت توسعه گردشگری قرار گیرند.
اما این بناها، که برخی با معماری اصیل و تزئینات چشمنوازشان، داستانهایی از گذشته را در خود حفظ کردهاند، در معرض نابودی بیرحمانه قرار دارند. این فقدان نه تنها یک زیان مادی است، بلکه ضربهای عمیق به هویت فرهنگی شهر وارد میکند؛ هویتی که بدون آن، نسلهای آینده از ریشههای خود بیخبر خواهند ماند.
اینجانب، به عنوان یک شهروند دغدغهمند، با تکیه بر حس مسئولیت اجتماعی و توان مالی محدود خود، یکی از این بناهای قدیمی را خریداری کرده و با عشق و وسواس، آن را بازسازی نمودم تا به فضایی تجاری و زنده تبدیل شود. این کار نه تنها یک سرمایهگذاری، بلکه ادای دینی به تاریخ و فرهنگ شهرم بود.
اما محدودیتهای مالی، ادامه این مسیر را برایم غیرممکن ساخته است. در این برهه حساس، که سرمایههای کلان برای توسعه گردشگری به رشت سرازیر شده، چه نیکو میبود اگر بخشی از این منابع به حفظ و احیای این بناهای تاریخی اختصاص پیدا میکرد.
به عنوان مثال، بخشی از این بودجه هنگفت که صرف ساخت هتلی ۲۲ طبقه خواهد شد؛ میتوانست به مرمت و بازسازی هتلها و مسافرخانههای قدیمی و متروک رشت هدایت شود. این بناها، که روزگاری قلب تپنده گردشگری شهر بودند، با باززندهسازی میتوانند بار دیگر به چرخه اقتصادی و گردشگری بازگردند، همزمان با حفظ اصالت تاریخیشان، جانی تازه به شهر ببخشند.
تنها کافی است بخشی از این سرمایهها به احیای این سازهها اختصاص پیدا کند که نه تنها از نابودیشان جلوگیری می شود، بلکه به عنوان کافهها، گالریها یا اقامتگاههای فرهنگی، درآمدی پایدار ایجاد کنند و گردشگران را با عمق تاریخ رشت آشنا سازند.
پیشنهاد میکنم نهادهای دولتی، با ارائه وامهای کمبهره و بلندمدت، شهروندان و علاقهمندان به حفظ میراث را یاری کنند تا در خرید و بازسازی این بناها مشارکت جویند. این اقدام، فراتر از یک سیاست اقتصادی، سرمایهگذاری در روح و هویت رشت است.
حفظ این بناها، به معنای حفظ رشتههای اتصال ما به گذشته است؛ رشتههایی که اگر پاره شوند، آیندهای بیرنگ و ریشه را برایمان به ارمغان خواهند آورد. باشد که این کلمات، تلنگری برای تصمیمگیران و انگیزهای برای شهروندان باشد تا رشت، شهری که گذشته و آیندهاش در هم تنیدهاند، به جایگاه واقعی خود دست یابد.