وقتی شهردار رشت دیر به بدیهیات شهرسازی می‌رسد؛

اعتراف پس از اتلاف

0 ۳۱

اظهارات اخیر شهردار کلانشهر رشت مبنی بر این‌که «پل‌ها به‌ تنهایی قادر به حل مشکل ترافیک شهر نیستند»، اگرچه در ظاهر واجد نوعی واقع‌بینی متاخر است، اما در بطن خود اعترافی ناخواسته به یک خطای راهبردی پرهزینه در سیاست‌گذاری شهری رشت محسوب می‌شود؛ خطایی که سال‌ها پیش، پیش از آغاز ساخت همین پل‌ها، بارها و بارها از سوی کارشناسان مستقل، دانشگاهیان و متخصصان حوزه شهرسازی و معماری – از جمله شخص این‌جانب و همکارانم – نسبت به آن هشدار داده شده بود.

 

مساله اصلی نه صرفِ این جمله بدیهی است که «پل به‌ تنهایی مشکل ترافیک را حل نمی‌‌کند»؛ مساله آن است که چرا این بداهت علمی، پیش از صرف هزاران میلیارد ریال از منابع عمومی، نادیده گرفته شد؟ چرا مدیریت شهری رشت، علی‌رغم وجود ادبیات گسترده جهانی درباره ناکارآمدی راه‌حل‌‌های سازه‌محور و خودرومحور در حل بحران ترافیک، آگاهانه یا ناآگاهانه مسیر آزمون‌ و خطایی را پیمود که نتیجه آن، تشدید گره‌‌های ترافیکی، تخریب منظر شهری، خدشه به هویت تاریخی–اقلیمی رشت و اتلاف منابع مالی شهر بوده است؟

 

سال‌هاست که در نظریه و تجربه شهرسازی معاصر، ساخت پل‌ها و تقاطع‌‌های غیرهمسطح نه‌ تنها به‌ عنوان راه‌حل پایدار ترافیک شناخته نمی‌‌شود، بلکه در بسیاری موارد به‌ مثابه «تولید تقاضای القایی سفر» عمل کرده و خود به تشدید ترافیک در میان‌مدت و بلندمدت انجامیده است.

 

این موضوع نه کشفی جدید است و نه نیازمند نبوغ مدیریتی؛ بلکه دانشی پایه در برنامه‌ریزی حمل‌ونقل شهری است. با این‌حال، مدیریت شهری رشت، بی‌ اعتنا به این بدیهیات، پروژه‌‌‌هایی را پیش برد که از ابتدا نیز معلوم بود قرار نیست معجزه‌ای در ترافیک شهر ایجاد کنند.

 

اکنون که همان مدیر اجرایی، پس از اجرای پروژه‌ها، به همان نتیجه‌ای رسیده است که پیش‌تر توسط منتقدان دلسوز بیان شده بود، این پرسش جدی مطرح می‌شود: مسئولیت هزینه‌‌های تحمیل‌شده بر شهر و شهروندان بر عهده کیست؟ آیا صرف اذعان دیرهنگام به ناکارآمدی یک رویکرد، می‌تو‌اند پاسخ‌گوی سال‌ها بی‌توجهی به نقد‌های علمی و هشدار‌های کارشناسی باشد؟ 

 

مشکل رشت، کمبود پل نیست؛ مشکل، فقدان نگاه سیستمی به شهر است. ترافیک رشت محصول شبکه معیوب حمل‌ونقل عمومی، اولویت‌بخشی افراطی به خودرو، فقدان سیاست‌‌های مدیریت تقاضای سفر، بی‌توجهی به پیاده‌مداری، دوچرخه‌سواری، نادیده‌گرفتن ساختار اقلیمی و کالبدی شهر و مهم‌ترین آن توجه به رینگ شهری و بازگشایی معابر است. پل‌سازی، در بهترین حالت، مُسکّنی موقت و در بد‌ترین حالت، عاملی برای تعمیق بیماری مزمن شهر است.

 

از منظر اخلاق مدیریت شهری نیز نمی‌‌توان به‌ سادگی از کنار این مساله گذشت. منابع مالی شهر، بیت‌المال‌‌اند؛ هزینه‌ کرد آن‌ها مستلزم بالا‌ترین سطح از دقت، آینده‌نگری و پاسخ‌گویی است. وقتی پروژه‌‌‌هایی با هزینه‌‌های سنگین اجرا می‌شوند، بدون آن‌که پشتوانه مطالعات جامع، مشارکت واقعی متخصصان مستقل و ارزیابی‌‌های چند معیاره داشته باشند، شائبه اتلاف منابع عمومی به‌طور جدی مطرح می‌شود؛ شائبه‌ای که با اظهارات متناقض پسینی مدیران، نه‌تنها رفع نمی‌‌شود، بلکه تشدید نیز می‌گردد.

 

اگر امروز پذیرفته شده است که پل‌ها به‌ تنهایی راه‌حل نیستند، انتظار بدیهی آن است که مدیریت شهری صادقانه توضیح دهد چرا دیروز، با وجود هشدار‌های مکرر، چنین راه‌حلی به‌ عنوان اولویت انتخاب شد؟ چه کسانی تصمیم گرفتند؟ بر اساس کدام مطالعات؟ و چرا صدای منتقدان، به‌جای شنیده‌شدن، نادیده گرفته شد؟

 

رشت بیش از آن‌که به پل‌‌های جدید نیاز داشته باشد، به تغییر پارادایم در حکمرانی شهری نیازمند است؛ تغییری از تصمیم‌گیری‌‌های شتاب‌زده و نمایشی، به‌سوی سیاست‌گذاری مبتنی بر دانش، تجربه جهانی، و احترام به سرمایه‌‌های انسانی شهر. هر چیز کمتر از این، تکرار همان چرخه‌ای است که امروز خودِ شهردار، ناخواسته، به ناکارآمدی آن اذعان کرده است.

*معمار و پژوهشگر شهری

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.