آموزش یا بازآفرینی ترس؛

زنگ انشا بوی باروت می‌دهد

0 ۷

در کلاس‌‌های درس ما و در مدارس ما چه می‌گذرد که موضوع انشا برای دانش‌آموز مقطع ابتدایی به‌جای پرواز در جهان رنگ‌ها و بازی‌ها و از موضوعات متنوع مرسوم این‌چنینی فاصله گرفته و به یکباره به دنیای بی‌رحم جنگ ختم می‌شود؟ کجای مسیر را خطا رفته‌ایم که ذهن کودکان و نوجوانان ما در مدرسه باید به سمت بازسازی خشونت و کابوس‌‌های پس از آن فراخو‌انده شود؟ چه شد که مدارس به‌عنوان پرورش‌دهنده نسل پس از ما به یکی از اماکن اصلی چرخه اضطراب مداوم و حفظ آن تبدیل شد؟

 

از نیمه دوم خرداد امسال که جنگ ۱۲ روزه آغاز شد و گیلان علاوه بر خسارت فیزیکی، بار روانی میزبانی از میلیون‌ها شهروند هراسان از جنگ را بر دوش کشید تا وقایع وحشتناکی که در خیابان‌ها و کوچه‌پس کوچه‌‌های شهرها به وقوع پیوست، نه‌تنها کودکان ما در شرایطی بسیار دشوار تحت تاثیر وحشت و ترومای پی در پی به کلی رها شدند بلکه آموزش و پرورش و مدرسه‌ای که قرار بود خانه دوم و امن‌شان باشد، با زیر پا گذاشتن مرام‌نامه بین‌المللی خود جهت جلوگیری از قرار دادن کودکان در شرایط هراس و اضطراب، مشغول درگیر کردن مجدد و مداوم ذهن آنان با جنگ، اثرات به‌جای مانده و مشتقات حاصل از آن شده است. این سوهان روح را چگونه می‌توان توجیه کرد؟

 

گزارش‌ها حاکیست این اتفاقات عجیب تنها به تعیین موضوع انشاء در مورد جنگ و خشونت‌‌های آن در خیابان محدود نشده و در برخی مدارس استان‌ها ویدیوها و تصاویری دلخراش از اعتراضات نمایش داده شده است. گفته شده وضعیت به حدی عجیب بوده که برخی از دانش‌آموزان حین نمایش این ویدیوها و عکس‌ها اشک ریخته و یا از حال رفته‌‌اند. اگر این‌ها نشانه‌‌های آسیب نیست پس چیست؟

 

محافظت از سلامت روان کودکان در زمان جنگ، یکی از اصول مهم سازمان ملل و نهاد زیرمجموعه آن یونیسف است و ایران نیز به‌عنوان یکی از اعضای کنوانسیون حقوق کودک شناخته می‌شود و انتظار می‌رفت و می‌رود در مجموعه آموزش و پرورش، به‌جای باز تکرار ترس، حساسیت بیشتری نسبت به این موضوع و پررنگ کردن احساس امنیت به خرج داده می‌شد.

 

اکنون بیش از هر زمان دیگری سایه جنگ بر کشور سنگینی کرده و به همین خاطر در گوشه و کنار ایران از جمله گیلان خانواده‌ها تمایل ندارند فرزندان خود را به مدرسه بفرستند. در این وضعیت ما از یک سو ترس و اضطراب خانواده‌ها، احساس ناامنی دانش‌آموزان، افت شدید تحصیلی و از سوی دیگر اصرار آموزش و پرورش را برای حضور بی قید و شرط در کلاس‌‌های درس شاهدیم. گویی همه این گزاره‌ها و پازل‌ها می‌خواهند به ما بقبولانند که شاید مدرسه دیگر آن خانه امن نیست.

 

در این‌که آموزش و پرورش در کشور مانند برخی کشور‌های دیگر، از ملاحظات ایدئولوژیک بی تاثیر نمانده حرف و سخنی نیست و حتی نمی‌‌توان آزادانه به آن انتقادی منصفانه وارد کرد، اما پرسش این است که آیا وقتی نهاد آموزش و پرورش آگاهانه یا ناآگاهانه مشغول بازتولید مکرر ذهن کودک به مفاهیم مرتبط با جنگ است این عمل‌ش با مسئولیت بین‌المللی کشورمان هم‌ راستا است؟ و اگر نیست چرا با آن برخورد نمی‌‌شود و پروتکلی برای آن تهیه نشده است؟

 

زیرا مساله فقط موضوع انشا و نمایش تصاویر دلخراش نیست. مساله آینده کوکان این سرزمین است که قرار بود بیاموزند. نه این‌که چگونه با جنگ کنار بیایند و یا درس عبرت بگیرند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.