گفت‌وگو با مصطفی حقیقت‌خواه به بهانه اجرای کنسرت اخیرش در تالار مرکزی؛

صدای جوان گیلان در کُرِ سکوت

0 ۱۴

مصطفی حقیقت‌خواه، جوان متولد دهه هفتادی گیلانی‌ست که این روزها بیش‌تر به عنوان رهبر گروه کر سکوت و مدرس سلفژ و تئوری موسیقی شناخته می‌شود. با این وجود، او سال‌هاست که در حوزه موسیقی فعال است به تدریس می‌پردازد و خود نیز از کودکی به فراگیری موسیقی روی آورده و از سنتور آغاز کرده و سازها و بخش‌های مختلف این حوزه را کاویده است.

 

او می‌گوید: «اگرچه در دوره کارشناسی، وارد رشته مهندسی عمران دانشگاه گیلان شده ولی در طول دوران تحصیل، بیشتر به موسیقی پرداخته و پس از دانش‌آموختگی نیز دیگر کاری با عمران نداشته است.»

 

حقیقت‌خواه، موسیقی را علاقه همیشگی و جدی خود می‌داند و این روزها هم به عنوان دانشجوی کارشناسی ارشد رشته انتوموزیکولوژی دانشگاه گیلان مشغول به تحصیل است و بر این باور است که این تحصیل در این رشته (با کنار هم قرار دادن موسیقی، مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، اقتصاد، روان‌شناسی و…) بسیار می‌تواند در کار فعالیت های موسیقاییش برایش سودمند باشد. نکته مهیج آن‌که الهام رازی، همسر او نیز از خوانندگان حرفه‌ای گروه کر سکوت در بخش سوپرانوست که عالم موسیقی آن‌ها را به هم رسانده است.

 

چهارشنبه گذشته، مقارن با بیست و دوم مهر ماه ۱۴۰۵ کاروان جادو به رشت رسید. فیلم کنسرت هری پارتر به رهبری سینا خیرآبادی پس از اجرا و استقبال در چندین شهر، این‌بار با همراهیِ گروه کر سکوت در تالار مرکزی رشت بر صحنه رفت. بدین بهانه در مرور به گفت‌وگو با مصطفی حقیقت‌خواه، موزیسین گیلانی و رهبر گروه کر سکوت نشستیم.

 

***

* گروه کر سکوت از چه سالی فعالیت خود را شروع کرد؟
– فعالیت ما به شکل گروه از سال ۱۳۹۸ بصورت یک گروه کر آموزشی با تعدادی از هنرجویان سلفژ خودم شروع شد. این فعالیت بر حسب علاقه‌ام به کر و ماهیت کار گروهی و همچنین به جهت انگیزه برای هنرجویانم ایجاد شد.

 

کرونا و اتفاقات مربوط به آن موجب شد تمرینات ما یکپارچگی نداشته باشد اما مجدد از سال ۱۴۰۰ به بعد که فعالیت جدی تر شد و دیدیم کار دارد خوب جلو می‌رود به پیشنهاد آقای حبیب‌زاده که رهبر گروه کر مارلیک و از مهم‌ترین اساتید من بودند این موضوع رو قدری جدی‌تر کردیم و تصمیم گرفتیم که خودمان هم فعالیت مستقل داشته باشیم که اولین بار سال ۱۴۰۲ در همین آموزشگاه (سکوت) یک اجرای هنرجویی برگزار کردیم و بعد که دیدیم خیلی نتیجه خوبی داشت، تصمیم گرفتیم جدی‌تر کار را ادامه دهیم.

 

در نتیجه یک سری از قطعات فولک گیلان را (که چندتا از آن‌ها را با تنظیم آقای حبیب زاده قبلا در مارلیک انجام داده بودیم و یک تعداد کار جدید که بعضی‌هایشان را من تنظیم کردم و بعضی‌هایشان را هم دوست خوبِ پیانیست ما، آقای جوان‌بخت تنظیم کردند) در قالب یک رپرتوار ۱۱_۱۲ تا قطعه‌ای در سال ۱۴۰۳ به عنوان اولین کنسرت مستقلمان بر صحنه بردیم که تنها گروه کر بود با همراهی پیانو و در یک پارت هم کمانچه و کوبه‌ای داشتیم.

 

کرونا و اتفاقات مربوط به آن موجب شد تمرینات ما یکپارچگی نداشته باشد اما مجدد از سال ۱۴۰۰ به بعد که فعالیت جدی تر شد و دیدیم کار دارد خوب جلو می‌رود، به پیشنهاد آقای حبیب‌زاده که رهبر گروه کر مارلیک و از مهم ترین اساتید من بودند این موضوع رو قدری جدی‌تر کردیم و تصمیم گرفتیم که خودمان هم فعالیت مستقل داشته باشیم

 

آن اجرا در واقع شروع کنسرت حرفه‌ای‌ ما بود که خیلی بازخوردهای خوبی هم داشت. با این که خیلی تبلیغ خاصی نکرده بودیم و تنها چند فیلم در اینستا گذاشتیم، خیلی دیده شدیم و از موزیسین‌های تهران و شهرهای دیگر بازخورد‌های خوبی دریافت کردیم.

 

از آن به بعد پیشنهادهای همکاری شروع شد که چون من وسواس داشتم، خیلی از آن‌ها را قبول نمی‌کردم. در همان سال ۱۴۰۳ یک همکاری داشتیم، یک همکاری هم در 1404. اولین کنسرت مستقل ما هم ۱۸ مهر ۱۴۰۳ بود و یک سال بعد هم کنسرت دوم ما در تاریخ ۱۸ مهر ۱۴۰۴ با همراهی ارکستر زهی بر صحنه رفت.

 

* تهران هم اجرا داشتید؟ درست است؟
– اجرای تهران بعد از این کنسرت‌ها بود. ۲۰ آذر ۱۴۰۴ در تالار رودکی اجرا داشتیم که آن هم با بازخورد خیلی خوبی همراه بود ولی متاسفانه چون یک سری محدودیت داشتیم از لحاظ سانس و…، ما در عرض دو – سه روز همه بلیط‌هایمان را فروختیم و‌ دیگر نمی‌توانستیم کنسرت را تمدید کنیم.

 

* تعداد اعضای گروه شما به تفکیک سوپرانو، آلتو، تنور و باس به چه صورت است؟
-بعضی وقت‌ها تعدادمان قدری متفاوت می‌شود. چون کار ما به صورت پروژه‌ای‌ست، بعضی از بچه‌های ما به خاطر شرایط شغلی‌شان، یک زمان می‌توانند همراهمان باشند و یک زمان هم نمی‌توانند. گاهی هم بعضی از بچه‌هایی که سطح خوبی دارند درخواست می‌دهند یا خودمان فراخوان می‌دهیم و در نتیجه کم و زیاد می‌شویم ولی به طور میانگین بگویم، حدودا‌ ده تا سوپرانو، هشت_ نه تا آلتو داریم.

 

یکی از معضلاتی هم که گروه‌ها دارند این است که کلا آقایانی که تنور و باس بخوانند و کیفیت خوبی هم داشته باشند و روحیه کار گروهی و تمایل یه همکاری در گروه کر داشته باشند کم هستند. به همین خاطر من یک تعداد از خانم‌هایی که صدای بم‌تری دارند را هم جهت تقویت به بخش تنور اضافه کردم که الآن چهار نفر از آن‌ها هستند که به تقویت صدای تنور کمک می‌کنند. چهارتا تنور آقا و چهارتا خانم در همراهی آن‌ها. در بخش باس هم حدودا پنج_شش نفر هستیم.

 

* به گمانم میانگین سنی تیم شما سی سال باشد؟
– حتی پایین‌تر! کم‌سن‌ترین عضو ما ۱۹ ساله است و سه نفر دهه شصتی هم در گروه داریم.

* کمی در مورد قطعاتی که انتخاب کردید هم برای ما می‌فرمایید؟ این قطعات به چه صورت انتخاب شدند؟
-ما چون بیشتر تمرکزمان روی کار فولک بوده. بعضی‌ها فکر می‌کنند که ما فقط فولک کار می‌کنیم. ولی در واقع اولین اجرایی که پیش‌تر عرض کردم درهمین آموزشگاه (سکوت) داشتیم، شامل قطعات کلاسیک بود. موسیقی فیلم خواندیم، گیم آف ترونز خواندیم، قطعات پاپ خارجی اجرا کردیم، مثل کنت هلپ فالینگ این لاو از الویس پریسلی و… اما هدف ما پرداختن به فولک بود و بعد از این که آقای حبیب زاده در گروه مارلیک بیشتر به سمت و سوی قطعات کلاسیک رفتند، واقعاً دیگر ساختار چنین گروهی در رشت نبود.

 

من خیلی به آثار فولک علاقه دارم و با این که سال‌ها هم کلاسیک کار می‌کردم ولی برخلاف این که بعضی‌ها کار کلاسیک را ارجح می‌دانند، من واقعا چنین دیدی ندارم و فکر می‌کنم بهترین کاری که هرکس می‌تواند انجام بدهد این است که سعی کند موسیقی خودش را زنده نگه دارد. ما با این دید یک سری قطعات را انتخاب کردیم و کار کردیم.

 

من خودم از قدیم‌الایام خیلی به کار‌های آقای عاشورپور علاقه‌مندم. کار‌هایی هم که ما خواندیم، اوی لیلی، دریا طوفان، خروس‌خوان، کلالی و خیلی از کارهای دیگر بود. در بین این‌ها قطعه‌ای هم از آقای پوررضا بود که قبلا آقای حبیب‌زاده تنظیم کرده بودند، قطعه همیشه بهار گیلان که فکر کنم گروه ما را بیشتر به آن قطعه می‌شناسند که خیلی وایرال و دیده شد.

 

من خیلی به آثار فولک علاقه دارم و با این که سال‌ها هم کلاسیک کار می‌کردم ولی برخلاف این که بعضی‌ها کار کلاسیک را ارجح می‌دانند، من واقعا چنین دیدی ندارم و فکر می‌کنم بهترین کاری که هرکس می‌تواند انجام بدهد این است که سعی کند موسیقی خودش را زنده نگه دارد

 

برای اولین بار با همین کار بود که قطعه‌ای از پوررضا به صورت چهاربخشی برای گروه کر تنظیم شد و ما خودمان، اولین بار این قطعه را با گروه مارلیک انجام داده بودیم که بعد از آن موضوع چندتا از آثاری که آقای حبیب‌زاده تنظیم کرده بودند را با کسب اجازه از ایشان با گروه کر سکوت اجرا کردیم و خدا رو شکر خیلی بازخورد خوبی هم داشتیم. علاوه بر این‌ها، کارهای دیگری هم داشتیم مثل بعضی از آثارآقای مسعودی از جمله گل پامچال، میرزا کوچک خان و کار خانم فهیمه اکبر، شب بو بیابان بو که خودم آن را تنظیم کردم.

 

* اجراهای فارسی چطور؟
– تاکنون قطعه فارسی به شکل کنسرت نداشتیم. خودم فعلا ترجیحم این بود که نداشته باشیم ولی در آینده شاید برای آثار فارسی و حتی کلاسیک هم برنامه داشته باشیم.

 

*اجرای تهرانتان هم کاملا فولک بود؟
– همین رپرتوار را به تهران برده بودیم. چون پس از اجرای ما در رشت، خیلی از دوستان از تهران به ما لطف داشتند و پیام دادند که کاش به تهران هم بیایید و ما هم همان رپرتوار را به تهران بردیم و اجرا کردیم.

 

* فکر می‌کنید مسیری که در آینده بخواهید با این گروه طی کنید به کدام سمت و سو برود؟
– من فکر می‌کنم یک گروه کر و در کل، اصلا هرگروهی نباید خودش را محدود کند. شاید خیلی‌ها با این حرفم مخالف باشند ولی بسیاری از دوستانی که با ما در این گروه هستند، خودشان به طور حرفه‌ای موسیقی کلاسیک کار می‌کنند، اکثرا نوازنده هستند، خواننده حرفه‌ای هستند … الان ما فعلا داریم کار فولک را پیش می‌بریم.

شاید بعدا سراغ کلاسیک برویم ولی من واقعا هیچ وقت این گونه نبودم که یک چشم‌انداز بلندمدت ترسیم کنم. اجازه می‌دهم مسیر طی شود و در این مسیر هم شکرخدا تا این جای کار اتفاقاتی هم که افتاده، خوب بوده است.

 

* اشاره ی هم داشتید به بازخوردهایی که دریافت کردید. این بازخوردها چه تاثیری بر کارتان داشته است؟ مثلا آیا موجب شده که در برنامه‌هایتان تغییری ایجاد شود؟
– واقعیت این است که من خودم خیلی حساس هستم و کیفیت برایم مهم است. به خاطر همین موضوع، دیر به دیر کنسرت گذاشتیم. اوایل فکرمی‌کردم که یک حساسیت وسواس‌گونه‌ است ولی پس از اولین کنسرتمان، یک سری بازخوردهایی دریافت کردیم که خودم هم تعجب کردم.

 

کارهایی که من احساس می‌کردم شاید هرگز دیده نشوند، دیده شدند. یک سری از موزیسین‌ها، دقیقا همان کارها را عنوان کردند و این موضوع به من انگیزه داد که کار را حرفه‌ای تر انجام بدهم. چیزی که همیشه هم به بچه‌هایم می‌گویم این است که هر تعریفی که از سوی موزیسین‌ها و عامه می‌شنوید، فقط مسئولیت ما را زیادتر می‌کند.

 

ما باید مدام کار را ارتقا بدهیم وگرنه یک کار بیهوده می‌شود که بیش‌تر تجاری‌ست. ما با این دید پیش می‌رویم. بچه‌ها هم با توجه به این که درآمد موسیقی مخصوصا رشت (نسبت به تهران که در آن‌جا ارکسترها و گروه‌های زیادی هستند، می‌خوانند، می‌نوازنند می‌توانند درآمد داشته باشند) درخور توجه نیست یا تدریس می‌کنند یا اصلا منبع درآمدشان یک چیز دیگرست و فقط به خاطر آن عشق علاقه است که مشارکت می‌کنند.

 

* جدای از اجراهای مستقلی که داشتید، یک جاهایی هم میهمان شدید. مثل همین فیلم کنسرت اخیر هری‌پاتر یا مناسبت‌هایی مثل مراسم سوم استاد مسعودی. کمی درباره این نوع از همکاری‌هایتان بگویید.

– در این قبیل اجراها برای همایش‌ها و مناسبت‌ها خیلی از ما دعوت می‌شود ولی واقعیت امر این است که اولویت ما نیستند. اجرایی هم که برای استاد مسعودی داشتیم به خاطر علاقه قلبی‌مان به استاد مسعودی بود و این که خود خانواده استاد با ما تماس گرفته بودند. همان شبی که استاد فوت شدند، ما سر تمرین بودیم که به صورت دلی از تمرین آن قطعه میرزا کوچک خان فیلمی گرفتیم و منتشر کردیم که بعد از سمت خانواده‌شان با ما تماس گرفته شد.

 

فیلم کنسرت دیشب هم خیلی جالب بود. به ما هفته پیش گفته شد. یعنی ما تنها یک هفته وقت داشتیم. من چون دوست دارم همیشه وارد یک چالشی بشوم و فکر می‌کنم چالش‌ها همیشه ارتقادهنده هستند، ژانر این کار هم با کارهای ما که فولک بود فرق می‌کرد (این کار،کلاسیک‌گونه بود. جاهایی موسیقی آتونال بود.

 

جاهایی، ساختارهایی داشت که ما کمتر سراغش رفته بودیم.) خواستم چالشی ایجاد کنم. بچه‌ها هم استقبال کردند. ما به طور مفید، سه جلسه تمرین داشتیم و چون آن گروه از تهران اومده بودند ما با خود ارکستر هیچ تمرینی نکرده بودیم. یعنی اولین تمرین ما روی صحنه بود!

 

* همکاری چطور بود؟ خوب بود؟
– بله، خیلی خوب بود. برای من خیلی مهم است که با چه کسی همکاری می‌کنم. ارکسترشان خیلی ارکستر خوبی‌ست. از رهبری گرفته تا بسیاری از نوازنده‌هایشان که از نوازنده‌های ارکستر سمفونیک تهران هستند.

 

* نظرتان درباره ایده کلی فیلم کنسرت‌ها و همکاری گروه کر با آن‌ها چیست؟
– خب این یک موسیقی‌ای‌ست که وجود دارد. یعنی شما خود فیلم هری پاتر را نگاه کنید، این‌ها به همین شکل اورجینال است و به همین شکل وجود دارد و خیلی هم می‌تواند جذاب باشد. به خصوص برای مخاطبی که شاید نخواهد به یک اجرای تخصصی نگاه کند. حتی شاید موفقیت این نوع از اجراها هم همین باشد که مردم هم همیشه به دنبال نوستالژی می‌روند. همین کاری هم که ما در فولک انجام می‌دهیم، خیلی نوستالژی‌محور است و می‌تواند خیلی خوب باشد، اما چیزی که مهم است، واقعا کیفیت است.

 

به نظرم این مهم نیست که شما چه چیزی اجرا می‌کنید، بلکه این مهم است که چطور اجرا می‌کنید. یعنی شما می‌توانید موسیقی کلاسیک اجرا کنید ولی به بدترین شکل ممکن و موسیقی‌های دیگر را اجرا کنید، به بهترین شکل ممکن. البته من اصلا بین کارها ارزش‌گذاری نمی‌کنم و به خصوص به واسطه رشته‌ای که می‌خوانم، ذهنم بسیار بازتر شده است اما خب هستند کسانی که درگیر این نوع ارزش‌گذاری‌ها هستند و موسیقی کلاسیک را ارجح می‌دانند.

 

یک گروه کر و در کل، اصلا هرگروهی نباید خودش را محدود کند. شاید خیلی‌ها با این حرفم مخالف باشند ولی بسیاری از دوستانی که با ما در این گروه هستند، خودشان به طور حرفه‌ای موسیقی کلاسیک کار می‌کنند، اکثرا نوازنده هستند، خواننده حرفه‌ای هستند

 

* فکر می‌کنید ایده فیلم کنسرت اگر به حالت بومی دربیایند، در محیط ما هم می‌توانند جوابگو باشند؟
– قطعا جواب می‌دهند! چرا که نه؟! ولی مشکل این است که نیاز به تامین هزینه‌های سنگین دارد، تهیه‌کننده و اسپانسر می‌خواهد و به یک بده بستان‌هایی محتاج است که کار وقتی قدری وارد ابعاد تجاری می‌شود، شاید محدودیت‌هایی هم ایجاد کند که خود من تاکنون ترجیحم این بوده است که وارد این حیطه نشوم ولی اگر واقعا چنین موقعیتی فراهم باشد، ما حتی می‌توانیم، نمایش‌های موزیکال داشته باشیم که همراه با کر باشد و با موسیقی زنده…

 

* به طور کلی چه محدودیت‌هایی را در حوزه کاری خودتان و از جمله در کار گروه کر خود احساس می‌کنید؟ از سوی دیگر چه مزایایی برای پیشبرد کارها به صورت گروهی قائلید؟
– کار گروهی، خیلی کار سختی‌ست. مخصوصا در ایران که اگر کمی تاریخمان را هم بررسی کنیم، می‌بینیم که متاسفانه بسیاری از گروه‌ها و مجموعه‌های موفق، در اوج کار خود از هم پاشیدند. فکر می‌کنم به خاطر روحیه کار گروهی ضعیف‌تری‌ست که داریم.

 

خب یکی از چالش‌ها، خود همین موضوع است که شکر خدا ما تاکنون در گروه چنین مشکلی نداشتیم و بچه‌ها خیلی همدلانه کار با هم کار می‌کنند. خارج از این بحث، یکی از اصلی‌ترین چالش‌ها مکان تمرین است که باز هم شکر خدا، این آموزشگاه هست و ما کار می‌کنیم. سالن نمی‌دهند، در زمان برگزاری کنسرت‌ها اذیت می‌کنند و… از این چالش‌ها هم خیلی وجود دارد.

 

* بسیار هم دیده‌ایم که گروهی چه در تهران چه در شهرهای دیگر کار خود را انجام می‌دهند و بعد درصدد برمی‌آیند که در شهر دیگری هم اجرا بگذارند و پیش می‌آید که سراغ هنرمندان بومی هم می‌شوند. چه مثل این مورد اخیر فیلم کنسرت کاروان جادو که به گروه کر سکوت پیشنهاد دادند و چه در موارد دیگری که دیدیم مثلا به نوازنده‌ای، خواننده‌ای پیشنهاد همکاری دادند. نظر شما درباره این نوع از همکاری‌ها چیست؟

-من همیشه یک چیز در ذهنم است: کیفیت. اگر کیفیت خوب باشد چرا که نه؟؟ همین پیشنهادی هم که ما پذیرفتیم، واقعا اولین پیشنهادی نبود که ما دریافت کردیم! ما پیشنهادهای زیادی را هم قبلا رد کردیم! چون حس کردیم یا آن کیفیت مناسب را ندارند یا آن تفکر، تفکری نیست که بتوانیم به آن‌ها اعتماد کنیم! بعضی از نوازنده‌ها هم هستند که برایشان اهمیتی ندارد و می‌نوازند.

 

گروه‌هایی هم هستند که شاید به هر دلیل بخواهند همکاری کنند! ولی من در این خصوص حساسم و فکر می‌کنم اگر انتخاب درستی صورت بگیرد، آن همکاری می‌تواند برای هر دو طرف سودمند باشد.

 

* و در آخر آیا نکته‌ای برای بیان باقی مانده است که به مخاطبان مرور بگویید؟
– خیلی از بچه‌های گروه ما و همدلی‌شان تشکر می‌کنم. در همین اجرای آخر، ما فقط سه شب متوالی و فشرده، ساعت نه و نیم – ده شب می‌آمدیم و تا حوالی ۱۲ شب تمرین می‌کردیم. بچه‌ها از صبح سر کار بودند و تازه نه- ‌ده شب سر تمرین می‌آمدند. به نظرم هیچ چیز نمی‌تواند موثرتر از این نوع همدلی و دوستی‌ها کار را پیش ببرد. من خیلی از این موضوع خوشحالم که بچه‌ها با هم مثل اعضای خانواده هستند و همیشه از آن‌ها تشکر کردم.

 

ما کار دیگری هم انجام دادیم که هنوز پخش نشده است. این هم یک سورپرایز است که میانگین یکی – دو ماه آینده به دید عموم خواهد رسید. برای ما اتفاق بزرگی خواهد بود و بازخوردهای خوبی هم به همراه خواهد داشت. نمی‌توانم بیش‌تر لو بدهم ولی فکر می‌کنم بزرگ‌ترین اتفاقی که تاکنون برای گروه ما افتاده است، همان اتفاق خواهد بود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.