در سالیان همکاری دانشگاهی و تجربه شاگردی در محضر محمدمهدی رییسسمیعی، شناخت من از ایشان بر پایه درک پیوند میان اندیشه، آموزش و عمل معمارانه شکل گرفت. در این تجربه ارزشمند، آنچه بیش از هر چیز اهمیت داشت، چگونگی مواجهه با مساله، دقت در مشاهده و پرهیز از پذیرش پاسخهای از پیشآماده بود.
در نگاه ایشان، معماری به طراحی و ساخت بنا محدود نمیشد، بلکه در پیوند با نحوه فهم انسان از فضا، فرهنگ و محیط پیرامون معنا مییافت. از این منظر، تامل در رویکرد رییسسمیعی فرصتی برای بازخوانی معماری بهمثابه فعالیتی فکری، فرهنگی و زمینهمند فراهم میکند.
توجه به هندسه و نقش آن در شکلگیری ادراک معمارانه، در کنار پیوند آن با نقاشی و هنر، از وجوه قابل تامل در نگاه ایشان است. هندسه، از این منظر، فراتر از ابزاری برای ترسیم، اندازهگذاری و تنظیم اجزای کالبدی، نظامی برای شناخت روابط، تناسبات و نظم فضایی به شمار میرود. آنچه در این رویکرد اهمیت مییابد، صرفا توانایی بازنمایی فضا نیست.
این نگرش در شیوه مواجهه ایشان با آموزش معماری نیز بازتاب می یافت. رییسسمیعی در خاطره معماران و دانشجویانی که تجربه شاگردی در محضر او را داشتهاند، با تدریس و حضور آموزشی ایشان پیوند خورده است.
آموزش معماری در ایشان صرفا به انتقال دانش تخصصی یا آموزش مهارتهای ترسیمی و طراحی محدود نبوده؛ مساله اساسی ایشان در فرایند آموزش آتلیه ای معماری، شکلگیری توانایی پرسشگری، تحلیل شرایط و تشخیص نسبت میان مساله و پاسخ طراحی است.
در چنین چارچوبی، پیوند میان شناخت و تصمیمگیری در مواجهه با معماری بومی گیلان اهمیت ویژهای پیدا میکند. در این زمینه، معماری بومی در کنار مجموعهای از فرمهای تاریخی یا عناصر کالبدی شاخص، حاصل تعامل میان اقلیم، شیوه زندگی، سازمان اجتماعی و فرهنگ محلی تحلیل میکند.
از این رو، توجه رییسسمیعی به معماری بومی را میتوان در چارچوب پرسشی اساسیتر بررسی کرد: چگونه میتوان منطق شکلگیری معماری گذشته را شناخت و از ظرفیتهای آن برای پاسخگویی به نیازهای معاصر بهره گرفت؟
در امتداد همین نگرش، نگاه او به معماری بهعنوان بخشی از حیات فرهنگی جامعه قابل بررسی است و بر ضرورت شناخت زمینههای فراتر از کالبد در تحلیل آثار معماری تاکید میکند.
در مجموع، بازخوانی فعالیتها و دغدغههای رییسسمیعی از این منظر، امکان درک ارتباط میان هندسه و ادراک، معماری بومی و شناخت زمینه، فرهنگ و مسئولیت حرفهای را فراهم میکند.
آنچه از تجربه همکاری و شاگردی نزد او برای من اهمیت یافته، همین ضرورت عبور از تلقی صرفا کالبدی از معماری و توجه به بنیانهای فکری آن است. در چنین افقی، معماری نهتنها تلاشی برای ساماندهی فضا، بلکه فرایندی برای فهم رابطه انسان با مکان و بازاندیشی در شیوه مداخله در جهان پیرامون است و شاید رسیدن به همان جهانی که در پی طرح و تبیین آن بوده است.
و در این روزها خبر از پاسداشتی است به همت گروه معماری خانه فرهنگ. جمعی از معماران و مهندسان استان گیلان، پاسداشت اندیشهای است که در معماری ریشه دواند و در ذهن نسلها ادامه خواهد یافت.