اندر مصایب افزایش درآمد مالیاتی دولت

1 165

این روزها درباره موضوع مالیات اخباری را در رسانه‌ها می‌شنویم. دولت به دنبال افزایش درآمد از منابع مالیاتی است و رسانه­ها نیز از تحقق اهداف درآمد مالیاتی خبر می­دهند. همزمان با این امر، اصناف و کسبه در کسبه از مالیات­های بدون مبنا  گلایه داشته و به تب و تاب افتاده‌اند و اظهار می­کنند که تحت فشار زیادی هستند. بعضا نیز بیان می­شود که برخی بنگاه­های بزرگ و خصولتی بزرگ، کمتر زیر ذره­بین سازمانی مالیاتی هستند. فارغ از اینکه پایه­های جدید مالیاتی و محدودیت­های بانکی امری مثبت است یا خیر، در این یادداشت نگاهی بنیادی و نظری به موضوع نگاه می­کنیم تا یک چهارچوب مفهومی برای این مساله داشته باشیم.

 طرفداران افزایش درآمد مالیاتی بیان می­کنند که درآمد مالیاتی بسیار از کشورها به نسبت تولید ناخالص داخلی فلان درصد است و این نسبت برای کشور‌ ما خیلی پایین است. بیایید کمی بنیادی‌تر ‌نگاه کنیم؛ در دنیای امروزیک سری وظایف به عهده دولت‌ها است و برای انجام این وظایف، دولت­ها از آحاد شهروندان بر اساس رویه­ هایی مالیات اخذ می­کند. وظایفی هستند که اصطلاحا گفته می­شود تامین کالای عمومی که کمابیش تامین آن به عهده دولت است؛ مثل امنیت، زیرساخت‌های بزرگ، سلامت عمومی، آموزش و…(البته می­توان برای هر کدام از این وظایف نیز کنکاش کرد که آیا لازم است کالای عمومی قلمداد شوند). گفته می­شود که تامین این کالاهای عمومی از عهده بخش خصوص بر نمی­آید. این کارها هزینه‌هایی را دارد و باید از جایی تامین شود. پس اولین نکته این است که دولت‌ها خدماتی ارائه می‌دهند که برای تامین آن، مالیات می‌گیرند. نکته قابل توجه این است که اصل بر ارائه خدمات است نه بر گرفتن مالیات؛ وقتی چهارچوب بر پایه خدمات است یعنی فردی که می‌خواهد مالیات بدهد باید بداند که در ازای اخذ چه خدماتی این مالیات را می­پردازد. به عبارتی دولت‌ باید مکانیسمی شفاف برای گزارش به شهروندان تعبیه کند، از مکانیسم‌های قانونی تا اجرایی.

نکته بعدی این است که کشور ما و خیلی کشورها مثل ما دولت منابع درآمدی غیر از مالیات دارد. مثل منابع طبیعی از قبلی نفت. با ادبیات اقتصادی امروزه وجود تورم هم یک نوع مالیات است که بصورت پنهان گرفته می­شود. وقتی تورم بالا است، بطور ساده پول از جیب مردم برداشته می‌شود( در قالب کاهش ارزش پول ملی و کاهش قدرت خرید)، یعنی این تورم در واقع مالیاتی است که از جیب فقرا برداشته و به جیب ثروتمندان ریخته می­شود. این را بدترین شکل مالیات می­دانند. بنابراین در بحث مالیات، اصل اول ارائه خدمات توسط دولت است که باید شفاف و قابل گزارش‌دهی باشد و اصل دوم، منابع درآمدی دولت توسط مردم تامین می­شود و از دولت انتظار می‌رود خدماتی متناسب با درآمد اخذ شده ارائه دهد.

با فرض اینکه یکی از وظایف مهم دولت، تنظیم­گری در شکل­گیری بازار است، دولت وظیفه دارد مکانیزم­های نظارتی در بازار را طوری تنظیم کند که انجام فعالیت اقتصادی در پهنه سرزمینی سهل و آسان شود. در صورت وجود فضای کسب­و­کار مناسب، شاهد رونق کسب­و­کار خواهیم بود که این امر منجر به افزایش تولید ناخالص داخلی و به تبع آن، ایجاد درآمد مالیاتی بیشتر برای دولت می­شود. بنابراین به جای این همه دقت در ایجاد پایه­های مالیاتی متنوع و جلوی از فرار مالیاتی، با بهبود فضای کسب­و ­کار، درآمد دولت افزایش می­یابد و نارضایتی اصناف نیز کمتر می­شود. اما وقتی فضای کسب و کار مناسب نیست و به مدت یک دهه سرمایه ثابت افزایش نیافته و با کاهش قدرت خرید مردم روبرو بوده­ایم و کیک اقتصادی کوچک‌ شده است؛ افزایش درآمد مالیاتی برای دولت به مثابه این است که بجای تغذیه و تمرین و تقویت عضلات ورزشکاری برای قهرمانی در وزنه­برداری، در عمل ورزشکار را در تنگنا قرار داده و بدون تمرین و تغذیه و صرفا با تحت فشار قرار دادن، انتظار داشته باشیم تا وزنه سنگین‌تری بلند کند.

براساس گزارش‌های دولتی، کمتر از ۲۰ درصد هزینه‌های مالیاتی صرف زیرساخت‌ها و اعتبارات عمرانی می‌شود و بیشتر خرجِ هزینه‌های جاری دولت می‌شود. در صورتی که انتظار می‌رود مالیات بیشتر صرف زیرساخت‌ها شود؛ واقعیت نشان می‌دهد که هزینه‌های دولت چنان زیاد است که در عمل چیزی برای توسعه زیرساخت­ها باقی نمی­ماند. افزایش درآمد مالیات وقتی قابل افتخار است که فضای کسب و کار را مناسب کرده باشیم، رشد اقتصادی داشته باشیم و جیب آحاد جامعه پر پول­تر شده باشد. وقتی اقتصاد آب رفته و تورم افزایشی شده است، گرفتن مالیات‌های متنوع افتخار نیست. با این کار ما فقط داریم فقر را گسترش می‌دهیم و جیب مردم را کوچک‌تر می‌کنیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.