رشت در آستانه تصمیمی سرنوشت‌ساز؛

انگار برج‌ها جلوتر از عقلانیت می‌دوند

0 ۸

وقتی خبرها از پشت درهای بسته بیرون می‌زنند، یعنی تصمیمی در راه است که می‌تواند چهره یک شهر را برای همیشه تغییر دهد. برخی تصمیم‌ها، پیش از آن‌که ساخته شوند، نشانه‌های خود را در شیوه تصویب‌ آن بروز می‌دهند. زمانی که یک طرح شهری، پیش از آن‌که حتی فرصت ارائه پیدا کند. در کمتر از چند دقیقه به تصویب می‌رسد، باید نگران شد؛ نه از خودِ طرح، بلکه از مسیری که به این تصمیم ختم شده است.

 

حالا زمزمه‌های بلندمرتبه‌سازی در رشت و برخی نقاط استان، دیگر صرفا یک شایعه نیست؛ طرحی که اگر جدی گرفته نشود، ممکن است پیش از آن‌که درباره‌ آن گفت‌وگو کنیم، بر آسمان شهر سایه انداخته باشد. طرح بلندمرتبه‌سازی در رشت و برخی نقاط گیلان، از همان دست تصمیم‌هایی است که بیش از محتوای آن، مسیر رسیدن آن به تصویب، محل پرسش و تامل است.

 

رشت،شهری که هویت خود را نه از برج‌ها که از بافت انسانی، خیابان‌های زنده، بازارهای پرجنب‌وجوش و نسبت متعادل میان فضاهای باز و ساخته‌شده می‌گیرد، امروز در آستانه یک انتخاب مهم قرار دارد: آیا باید به سمت توسعه عمودی برود یا همچنان بر الگوی رشد متناسب با اقلیم، فرهنگ و ظرفیت‌های زیرساختی خود پایبند بماند؟

 

مساله بلندمرتبه‌سازی، صرفا افزایش تعداد طبقات ساختمان‌ها نیست. این تصمیم، مستقیما با کیفیت زندگی شهروندان، ظرفیت معابر، شبکه فاضلاب، تامین آب، سرانه خدمات شهری و حتی تاب‌آوری محیطی گره خورده است. تجربه بسیاری از شهرها نشان داده که اگر توسعه عمودی بدون مطالعه دقیق و بی اعتنا به زیرساخت‌ها انجام شود، نتیجه چیزی جز تراکم، ترافیک، فشار بر خدمات شهری و کاهش کیفیت زیست نخواهد بود.

 

در شهری مانند رشت که با اقلیم مرطوب، سطح بالای آب‌های زیرزمینی و بافتی نسبتا کم‌ارتفاع شناخته می‌شود، هرگونه تغییر در الگوی ساخت‌وساز باید با حساسیت بیشتری بررسی شود. بلندمرتبه‌سازی در چنین بستری، نه‌تنها یک انتخاب فنی، بلکه یک تصمیم اجتماعی و فرهنگی است.

 

آیا زیرساخت‌های موجود، تاب تحمل این تغییر را دارند؟ آیا مطالعات جامع محیط‌زیستی و شهری برای این طرح انجام شده است؟ و مهم‌تر از همه، آیا صدای کارشناسان و متخصصان و حتی شهروندان در این تصمیم شنیده می‌شود؟

 

از سوی دیگر نمی‌توان نیاز به توسعه را انکار کرد. افزایش جمعیت، محدودیت اراضی و تقاضای مضاعف بازار مسکن، مدیران شهری را به سمت راه‌حل‌هایی مانند ساخت‌وساز عمودی سوق می‌دهد.

 

اما پرسش کلیدی اینجاست: آیا ساده‌ترین راه، بهترین راه نیز هست؟ یا این‌که می‌توان با بازآفرینی بافت‌های فرسوده، بهینه‌سازی استفاده از زمین و ارتقای کیفیت ساخت، بدون قربانی کردن هویت شهری، به توسعه دست یافت؟

 

آن‌چه این روزها درباره بلندمرتبه‌سازی در رشت و برخی شهرهای گیلان شنیده می‌شود، بیش از آن‌که یک برنامه توسعه‌ای شفاف باشد، نشانه‌ای از شتاب، فشار و شکاف میان نظر کارشناسی و تصمیم مدیریتی و به زعم سیاسی است.

 

ماجرا از جایی جدی‌تر می‌شود که بدانیم برای چنین طرح مهمی که می‌تواند سیمای شهر، ظرفیت جمعیتی و کیفیت زیست شهری را دگرگون کند حتی فرصت ارائه رسمی به مشاور داده نشده است.

 

طرحی که گفته می‌شود با قراردادی میلیاردی به یک مشاور سپرده شده، در جلسه‌ای کلیدی، بدون ارائه و بدون بحث کارشناسی کافی به تصویب رسیده است. این یعنی حذف مهم‌ترین حلقه تصمیم‌سازی: گفت‌وگوی تخصصی.

 

مساله تنها «بلندمرتبه‌سازی» نیست؛ مساله «فرایند تصمیم‌سازی» است. وقتی گزارش‌ها از اختلاف جدی میان بدنه کارشناسی – از جمله بخش‌هایی از حوزه راه و شهرسازی و سایر متخصصان- با تصمیم نهایی حکایت دارد، باید پرسید: کدام صدا در نهایت شنیده شده است؟

 

نگرانی‌ها زمانی عمیق‌تر می‌شود که از افزایش چشمگیر جمعیت پیشنهادی در این طرح سخن به میان می‌آید؛ ارقامی در حد صدها هزار نفر که می‌تواند فشار بی‌سابقه‌ای بر زیرساخت‌های شهری وارد کند. آیا شبکه معابر، آب، برق، فاضلاب و خدمات عمومی رشت، تاب چنین افزایشی را دارد؟ یا قرار است ابتدا برج‌ها ساخته شوند و بعد شهر به دنبال نفس کشیدن بگردد؟

 

از سوی دیگر، تجربه‌های مشابه در دیگر استان‌ها  از جمله طرح‌هایی که در سطح استانی تصویب اما در سطح ملی رد شده‌اند نشان می‌دهد که مسیرهای میان‌بُر در برنامه‌ریزی شهری، لزوما به مقصد نمی‌رسند.

 

این پرسش اکنون جدی است: آیا طرح بلندمرتبه‌سازی رشت، در مراحل بالادستی تایید خواهد شد؟ یا با همان ملاحظات کارشناسی که امروز نادیده گرفته شده، متوقف می‌شود؟

 

در این میان، نشانه‌هایی از فشارهای بیرونی و ملاحظات غیرشهرسازی نیز به چشم می‌خورد؛ از پروژه‌های نقطه‌ای خاص گرفته تا اولویت‌دهی به برخی مناطق، بی‌آن‌که چارچوبی جامع و آمایشی بر تصمیم حاکم باشد. حال آن‌که منطق برنامه‌ریزی فضایی می‌گوید ابتدا باید در مقیاس استان، ظرفیت‌ها از گردشگری و سکونت تا محیط‌زیست سنجیده شود و سپس در مقیاس شهری، به سراغ مداخلات دقیق رفت. نه آن‌که از پروژه به طرح برسیم، بلکه باید از طرح به پروژه رسید.

 

آن‌چه از جلسات تصمیم‌گیری شنیده می‌شود، تصویری نگران‌کننده ترسیم می‌کند؛ طرحی با ابعاد گسترده و اثرگذاری بلندمدت، بی‌آن‌که حتی فرصت ارائه و دفاع کارشناسی پیدا کند. گویی آن‌چه باید موضوع بحث و بررسی باشد، پیشاپیش به نتیجه رسیده و جلسه، تنها ایستگاهی برای عبور بوده است، نه مکث.

 

در چنین فضایی، طبیعی است که وزن گفت‌وگوی تخصصی سبک شود و جای آن را اراده‌هایی بگیرد که بیش از آن‌که به اقناع نیاز داشته باشند، به پیش‌برد سریع تمایل دارند. تصمیم‌هایی از این جنس، وقتی بر شانه‌های اصرارهای فردی یا جریان‌های محدود قرار می‌گیرند، آرام‌آرام از مسیر خرد جمعی فاصله می‌گیرند حتی اگر در ظاهر از سازوکارهای رسمی عبور کرده باشند.

 

این در حالی است که بدنه کارشناسی از حوزه‌های فنی تا برنامه‌ریزی شهری و منطقه‌ای روایت دیگری دارد؛ روایتی که بر ضرورت نگاه آمایشی، سنجش ظرفیت‌های واقعی استان و پرهیز از تصمیم‌های شتاب‌زده تاکید می‌کند. فاصله میان این دو روایت، همان نقطه‌ای است که باید جدی گرفته شود؛ چرا که مرکز استان گیلان، میدان آزمون و خطا نیست.

 

سال‌هاست که در ادبیات رسمی مدیریت کلان استان، «توسعه» واژه‌ای پرتکرار و امیدبخش است. اما توسعه، تنها در شعار معنا پیدا نمی‌کند؛ در نحوه تصمیم‌گیری، میزان شفافیت و احترام به نظر کارشناسی است که خود را نشان می‌دهد. اگر قرار باشد فرآیندها کوتاه، نقدها نادیده و مسیرها از پیش تعیین شده باشند، آن‌چه شکل می‌گیرد، بیش از آن‌که توسعه باشد، تغییراتی است که ممکن است هزینه‌هایش دیرتر آشکار شود.

 

در دل همین طرح‌ها، نشانه‌هایی از عدم توازن نیز دیده می‌شود؛ از افزایش قابل توجه جمعیت پیشنهادی گرفته تا تعریف پروژه‌های نقطه‌ای بدون تکیه بر یک چارچوب جامع فضایی. چنین رویکردی، خطر آن را دارد که به‌جای حل مساله، مسایل جدیدی خلق کند مسائلی در حوزه زیرساخت، محیط‌زیست و کیفیت زندگی شهری.

 

تجربه دیگر استان‌ها نیز پیش چشم ماست؛ جایی که برخی طرح‌ها در سطح محلی به تصویب رسیدند، اما در سطوح بالادستی، به دلیل ضعف‌های کارشناسی یا عدم انطباق با اصول کلان، متوقف شدند. این یعنی هنوز فرصت بازنگری وجود دارد اگر اراده‌ای برای شنیدن باشد.

 

رشت، شهری است که هویتش در تعادل شکل گرفته؛ تعادل میان طبیعت و ساخت، میان زندگی روزمره و کالبد شهری. بر هم زدن این تعادل، تصمیمی نیست که بتوان آن را در سکوت و با شتاب و پشت درب‌های بسته گرفت. توسعه، اگر قرار است پایدار باشد، باید از مسیر گفت‌وگو، اقناع و مشارکت عبور کند نه از مسیرهای کوتاه و کم‌هزینه در ظاهر، اما پرهزینه در آینده.

 

شاید وقت آن رسیده باشد که پیش از آن‌که به ارتفاع ساختمان‌ها فکر کنیم، به ارتفاع تصمیم‌ها بیندیشیم؛ به این‌که این تصمیم‌ها تا چه اندازه بر پایه گفت‌وگو بالا رفته‌اند، نه صرفا بر پایه اراده. استانی که آینده‌اش در چند دقیقه تعیین شود، سال‌ها باید هزینه آن چند دقیقه را بپردازد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.