خودم را محدود به سبک و مکتبی نمی کنم

گفتگو با مهرگان علیدوست شاعر و نویسنده جوان

0 147

شعرهایش آدم را به یاد کارتون‌های دوران کودکی می‌اندازد. مهرگان علیدوست شخصیتهای آشنای انیمیشن‌ها، فیلم‌ها و داستان‌ها را وارد فضاهای جدیدی می‌کند و  از آنها معنایی بدیع ارائه می‌دهد.

این شاعر جوان لاهیجانی از رویکرد آشنایی زدایانه همراه با بازی‌های زبانی استفاده می‌کند که منجر به ایجاد مفاهیم کنایی و چند پهلو همراه با طنزی تلخ می‌شود.

جدیدترین مجموعه ی شعرش «تن تن همان تنهاست» در فهرست نامزدهای هجدهمین دوره جایزۀ «کتاب سال شعر ایران به انتخاب خبرنگاران» قرار گرفت.

“در سکوتی که حاکم است بین میزبان و

مهمان هاش

کرم خورده این میز عسلی را که سلطنتیست

خسته است این میز اداری از کاغذ بازی

کریسمس نیست اما ببین برف شادی را

که غمگین نشسته روی درخت کاج.

پشت این میز تحریر

چیزی باقی نمانده از جهان

می بینی که تنها

مانده هاچ و

واج.”

محمدحسن (مهرگان) علیدوست راد متولد ۱۳۶۱ لاهیجان است. او  سال ۱۳۹۶ رتبه نخست  جشنواره سراسری شعر مازندران و نشان ملی نیما را کسب کرده بود . از او تاکنون مجموعه شعرهای «من و تو »، « اسیر مثل مجسمه ی آزادی »،«آلیس در دل شیطان کوه»،«عکاسی که بر عکس مسیر رودخانه شنا می کند»، و مجموعه شعر «تن تن همان تنهاست» منتشر شده است.

به همین مناسبت « مرور» مصاحبه ای را با این شاعر اهل لاهیجان ترتیب داد که در ادامه می خوانید.

مهرگان در گفت وگو با خبرنگار مرور بیان کرد: شعر آزاد را در دهه ی هفتاد شروع کردم. علاقه‌ام به شعر از کودکی با ادبیات کلاسیک مثل حافظ و مولوی و خیام شروع شد و در نوجوانی به ادبیات معاصر ایران مثل نیما و هدایت و شاملو و نصرت رحمانی و فروغ از یک سو و از سوی دیگر به ادبیات جهان مثل رمبو و بودلر و ادگار آلن پو و کافکا و خیلی‌های دیگر چه در عرصه‌ی ادبیات چه در فلسفه، روانشناسی، نقاشی، سینما، موسیقی و ترانه‌ی معاصر در گوشه و کنار جهان رسید و همچنان ادامه دارد.

در شعرهایم بیشتر به موضوعات اجتماعی و تجربه های زیست شده ی شخصی، انزوا و اضطراب انسان معاصر در مواجهه با ناکامی ها و ترس ها و تروماهای درونیش در برابر جهان می پردازم.

در بخشی از شعر «شهر فرا موش ها» از مهرگان می خوانیم:

“چطور می شود فراموش کند خودش را

پناهنده ای با شناسنامه ای موش خورده

چگونه باید به عشقش برسد

وقتیکه موشکها

پای قرارش را خورده اند

پناهنده ای که عشقش او را کور کرده و

ترکش قلبش را خورده است.”

وی در خصوص تعریفش از شعر خاطرنشان کرد: با توجه به بی کرانگی شعر، تعریف محدود و چارچوب داری برای آن نمی بافم و یاد گرفته ام که از شعر خوب لذت ببرم و خودم را  محدود به جریان و قالب و سبک شعری با تعاریف بسته نکنم و روح جنون آمیز و آشنایی زدایانه ی شعر را (به تعبیر فرمالیست های روس) نه تنها در ادبیات که در نقاشی، سینما، عکاسی، موسیقی و باقی هنرها و در کل در امر واقع زندگی هم جستجو کنم و لذت ببرد.

“آیا همدست روباه بود پدر ژپتو

که دارد الان

چوب تنهاییش را که تو باشی می خورد”

وی می گوید: همان طور که هر روز تعداد شاعران و نویسندگان در حال زیاد شدن اند (به خصوص با آمدن فضای مجازی) به همان نسبت هم تعداد شعرهای منحصر به فرد در حال کمتر شدن است. اما با این وجود کارهایی در گیلان که بنظر من از کانون های مهم شعر و داستان معاصر است) و همچنین در بیشتر استان های کشور عرضه می شود که می توان از آنها لذت برد. با این وجود باید به نقد و نظریه ی ادبی هوشمندانه و خلاق هم بیشتر بها داد.

از وی نظرش را در خصوص علت موفقیت اخیرش جویا می شوم.

می گوید: شاید این مقبولیت مربوط بشود، به نزدیک شدن به تجربه‌های زیست شده و تصاویری که اشتراک با خاطرات دوران کودکی هم‌نسلان و حال و روز جامعه‌ی امروزم دارد که با الهام گرفتن از کارتون های دهه ی شصت و هفتاد خواستم پلی بین دیروز و امروز جهانم زده باشم.

در بخشی از شعر «بدبینی پینوکیو» مهرگان خطاب به خودش می‌گوید:

“برگرد از اتاق عمل پینوکیو

دیدی که باور نشد حرفهاش

تا راست گفت چوپان دروغگو

دیدی که چگونه گل کاشت مارادونا

با دستش که راست نبود

بگذار دماغت دراز بکشد

تا که بهترین شعرهات را بنویسی.”

برای این شاعر گیلانی، دنیایی از شاعرانگی و موفقیت آرزومندیم.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.