براساس دادههای مرکز آمار ایران، تورم نقطهبهنقطه و ماهانه در تابستان ۱۴۰۵ روندی افزایشی یافته است. در تیرماه سال جاری، میزان تورم ماهانه ۳٫۱ درصد بود که در مرداد ماه به ۳٫۴ درصد و در شهریورماه به ۴٫۲ درصد رسید. همچنین تورم نقطهبهنقطه در تیر، مرداد و شهریورماه به ترتیب ۸۷٫۹ درصد، ۸۹٫۰ درصد و در نهایت ۸۹٫۸ درصد گزارش شد.
بنابراین جامعه با تورمی بسیار بالا و مزمن مواجه است. پیامد چنین تورمی تنها کاهش قدرت خرید نیست، بلکه مانند یک جانور درنده درحال بلعیدن زمانِ زندگی افراد جامعه است؛ بهویژه زمان و فراغتی که طبقه متوسط شهری برای زندگی اجتماعی، فرهنگی و شخصی در اختیار دارد به آسانی هیچ و نابود می شود.
طبقه متوسط شهری را بهطور کلی میتوان بر اساس مولفههایی چون برخورداری از سرمایه فرهنگی و آموزشی، داشتن موقعیت و منزلت شغلی، الگوی مصرف فرهنگی، هویت و سبک زندگی شناسایی کرد.
افراد این طبقه معمولا از سطح تحصیلات و آموزش دانشگاهی بالاتری برخوردارند و در مشاغلی چون کارمندی، مدیریت، معلمی، دانشگاهی، پزشکی، هنری، پژوهشی و نویسندگی فعالیت دارند. از این منظر، تحصیلات و تخصص حرفهای بخشی از جایگاه اجتماعی آنان را شکل میدهد و در کنار سرمایه فرهنگی، در شکلگیری سبک زندگی و انتخابهای فرهنگی آنها نقش دارد.
الگوی مصرف طبقه متوسط شهری لزوما مبتنی بر مصرف کالاهای لوکس نیست؛ بلکه نوع انتخاب، ذوق و سلیقه فرهنگی برای آنان اهمیت بیشتری دارد. در دوران پیش از جنگ، این بخش از جامعه، اگرچه از وضعیت اقتصادی چندان مطلوبی برخوردار نبود، اما تا حدودی ثبات درآمدی و معیشتی را در زندگی روزمره خود تجربه میکرد.
همچنین با در اختیار داشتن مقدار قابلتوجهی از زمان در زندگی روزمره، امکان آن را داشت تا در فعالیتهایی مشارکت کند که ریشه در میدان فرهنگی داشتند؛ از جمله تولید آثار فرهنگی و هنری مانند صنایع دستی، عکاسی، نقاشی و ادبیات، مصرف محصولات و تجربههای فرهنگی مانند رفتن به سینما و تئاتر، خرید و مطالعه کتاب، کافهنشینی و سفرهای فرهنگی و نیز کنشگری در فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی مانند مددکاری اجتماعی، مشارکت در انجمنها و انجام پژوهشهای مستقل.
در این شرایط نامناسب اقتصادی، طبقه متوسط شهری به نوعی با «فقر زمانی» مواجه شده است. فقر زمانی به این معناست که فرد زمان کافی برای فعالیتهایی که فراتر از سطح تامین معاش هستند ندارد. افراد آنقدر درگیر کار، درآمدزایی، رفتوآمد روزانه به محل کار، خرید و انجام امور روزمره مرتبط با جبران فشار اقتصادی هستند که زمان کافی برای استراحت، فراغت، معاشرت اجتماعی و مشارکت در فعالیتهای فرهنگی ندارند.
فقر زمانی البته فقط به معنای نداشتن چند ساعت خالی در پایان روز نیست. مساله این است که زمان آزاد فرد دیگر کیفیت سابق را ندارد. حتی اگر چند ساعت از روز باقی بماند، ذهن فرد همچنان درگیر قیمتها، بدهیها، اجاره، هزینههای ماه آینده و پیدا کردن راهی برای جبران کاهش قدرت خرید است.
در چنین وضعیتی، فراغت نیز به فراغتی نا آرام تبدیل میشود؛ فرد ممکن است درخانه بنشیند یا حتی زمانی برای استراحت داشته باشد، اما ذهن او همچنان درگیر مسئله تأمین معاش است. به این معنا، تورم نه تنها مقدار زمان آزاد، بلکه کیفیت زمان آزاد را نیز کاهش میدهد.
در شرایط عادی، افراد طبقه متوسط ممکن است بعد از پایان کار روزانه، چند ساعت را صرف مطالعه کتاب، روزنامه و مقاله کنند؛ به کافه، سینما، تئاتر و کنسرت موسیقی بروند؛ در فعالیتهای گروهی ورزشی و تفریحی شرکت کنند یا به تولید فرهنگی بپردازند. اما زمانی که اقتصاد بحرانی میشود، مانند وضعیت کنونی، افراد مجبورند زمان خود را صرف خرید کالاهای اساسی، مقایسه قیمت کالاها در فروشگاهها و پیدا کردن کالاها و خدمات ارزانتر کنند.
پیداست که تورم در حال بلعیدن زمان اجتماعی، زمان فرهنگی، زمان روانی، زمان فراغت و حتی زمان آینده این طبقه از اجتماع است و در طول روز افراد را بیش از پیش در یک زمان، آن هم زمان کرونولوژیک یا تقویمی، نگه میدارد.
زمان تقویمی همان زمانی است که با ساعت و تقویم قابل اندازهگیری است. بهعنوان مثال، فرد صبح بیدار میشود، روزانه هشت ساعت یا بیشتر کار میکند، حدود دو ساعت در رفتوآمد است و چند ساعت دیگر را صرف خرید، یافتن کالا و خدمات ارزانتر، اشتغال به کار دوم پارهوقت یا انجام امور ضروری مرتبط با همین وضعیت میکند. شب هم باید بخوابد تا برای روز بعد آماده شود.
نتیجه آن است که فرصت قابل اختصاص به فراغت، معاشرت و امور فرهنگی بهشدت کاهش مییابد. در وضعیت نامناسب اقتصادی و تورم مزمنی که قدرت خرید را در پایینترین سطح تامین رفاه نگه میدارد، فرد طبقه متوسطی برای حفظ همان سطح زندگی نیز ناچار است دو شیفت یا بیشتر از زمان معمول کار کند و همزمان درصدد یافتن شغل دوم یا کار جانبی باشد؛ شغلی که اغلب ارتباطی با مهارت و تخصص اصلی او ندارد.
تورم با اوجگیری خود، بهویژه در شرایط جنگی، ساختار زمانی زندگی طبقه متوسط را وارونه کرده و خود را به بالای هرم نیازها رسانده و افراد این طبقه را به کف هرم پرتاب کرده است. زمانی قرار بود بالای هرم نیازهای بشری اهداف متعالی و فرصتهای شکوفایی قرار بگیرند، اما اکنون تورم همان بالا ایستاده و مانع تحرک این افراد به سطوح بالاتر و عالیتر شده است.
در شرایطی که ساختار زندگی طبقه مورد بحث معکوس میشود، آنها بحران هویتی را با نگاه به زمان نیز تجربه میکنند. نشخوار فکری این افراد حول محور «اگر در گذشته چنان میکردیم، اکنون چنین نمیشد» دور میزند. آنها با خود میگویند اگر در گذشته به جای شغل و حرفه کنونی به سمت شغل و حرفه پولسازتری رفته بودند، اکنون دچار تنگدستی نمیشدند.
یا اگر به رشته تحصیلی دیگری میرفتند و علایق و گرایش خود را به رشته تحصیلی کنونیشان سرکوب میکردند، امروز نه درگیر فشار اقتصادی میشدند و نه دچار فقر زمانی. در واقع، آنها به انتخابهای خود، بهویژه انتخابهایی که ریشه در ساحت فرهنگی دارند، بدبین میشوند؛ چراکه اشتغال به امور فرهنگی الزاماً نانی برای آنها دستوپا نکرده است.
رفتار افراد طبقه مورد بحث و همچنین دیگر طبقات رو به پایین جامعه در چنین شرایط اضطرار و فشار سنگین اقتصادی، از برخی جهات یادآور وضعیت انسانهای دیرین است؛ انسانهایی که بخش قابلتوجهی از زندگیشان صرف تامین نیازهای اولیه و بقا میشد.
از آسترالوپیتکوسها که میلیونها سال پیش میزیستند تا انسان هایدلبرگ و دیگر انسانهای باستانی، در دورههایی از زندگی خود برای یافتن خوراک، شکار، گردآوری گیاهان و میوهها و یافتن مکانهای مناسب برای تامین منابع، زمان و انرژی زیادی صرف میکردند. بخش مهمی از زندگی آنان درگیر تامین نیازهای اولیه بود.
انسان معاصر و آن طبقه اجتماعیای که مورد بحث است نیز با وجود حیوان درندهای چون تورم، هم خواب آشفتهای دارد و هم فرصت کوتاهی برای پرداختن به فعالیتهای متنوع. بهویژه فعالیت فرهنگی که پیشنیاز آن برخورداری از یک وضعیت اقتصادی نسبتا پایدار است. تفاوت اینجاست که انسان معاصر در بسیاری از موارد، دیگر برای شکار یک حیوان یا یافتن میوه و گیاه خودرو در طبیعت سرگردان نیست؛ بلکه برای تامین همان نیازهای اولیه، در میان قیمتها، شغلها، فروشگاهها و هزینههای روزمره سرگردان است.
در شرایط تحریم، جنگ و تورم اقتصادی، فرد طبقه متوسطی بهطور ناخُرسندانهای نهتنها در حال از دست دادن زمان حال خود است، بلکه زمان آیندهاش نیز توسط تورم خورده و بلعیده می شود. وقتی فرد دایما درگیر تامین نیازهای فوری است، توانی برای برنامهریزی آینده خود ندارد. در واقع، افق زمانیاش کوتاه میشود و با «فعلاها» باید مشغولیت ذهنی داشته باشد: «فعلا هزینه مسکن را تهیه کنم، فعلا شکمم را سیر کنم، فعلا کار دوم پیدا کنم و…»
از دست رفتن زمان آینده شاید یکی از عمیقترین پیامدهای این وضعیت باشد. آینده زمانی معنا پیدا میکند که فرد بتواند بخشی از منابع و انرژی امروز خود را به فردا اختصاص دهد؛ برای ادامه تحصیل، تغییر شغل، تشکیل خانواده، سفر، خرید خانه، راهاندازی کسبوکار یا حتی دنبال کردن یک علاقه شخصی برنامهریزی کند.
اما وقتی بخش عمده توان فرد صرف حل مسایل فوری میشود، آینده از یک افق قابل برنامهریزی به نقطهای مبهم و دور تبدیل میشود. فرد دیگر نمیپرسد «پنج سال دیگر کجا خواهم بود؟»، بلکه میپرسد «این ماه یا ماه بعد را چگونه بگذرانم؟»
بنابراین به واسطه فشار اقتصادی و تورم و تسلط یافتن وضعیت بقا بر زندگی، زمانهای یک فرد طبقه متوسطی، اعم از زمان فرهنگی، اجتماعی، روانی، فراغت و زمان آینده بلعیده میشود. در واقع فقر تنها کمبود پول نیست؛ بلکه میتواند کمبود زمان نیز باشد. زمانی که امکان تجربه کردن، ارتباط داشتن، فرهنگی بودن، تولید کردن و ساختن آینده را فراهم میکند.