خاندان حاکمی، نامی برگرفته از حاکمان پیربازار در میانه دوره قاجار بود که در کار تجارت ابریشم و شغل دیوانی بودند.
در نزاع خونین دو فرقه عقیدتی حیدری و نعمتی در سال 1240خورشیدی در رشت، میراسماعیل، کلانتر وقت رشت را به تهران برده و اموالش مصادره میشود. پسرش میرقاسم پس از تبریه و فوت پدر، جانشین او می شود. عمارت تاریخی موسوم به ابریشمی، تنها بنای به جامانده از خاندان حاکمی در رشت است.
عمارت تاریخی موسوم به «ابریشمی»، تنها خانه تاریخی در رشت با عناصر تزیینی پرکار همچون؛ تالار آیینه، چینیخانه و گچبری های نفیس است که از دوره قاجر به جامانده. این عمارت دو طبقه در میدان صیقلان رشت، کوچه شهید صادقی قرار دارد و تنها خانهای است که مورد توجه تورهای رشتگردی است.
***
بسیاری این بنای فاخر قجری را به نام آخرین مالک شخصی یعنی «میرزا احمد ابریشمی» میشناسند و کمتر کسی میداند که این عمارت متعلق به حاکم «پیربازار»، روستایی در نزدیکی رشت بود.
اینکه این بنا از چه سالی و از چه کسی، توسط احمد ابریشمی خریداری شده، مشخص نیست. اما وقتی دکتر منوچهر ستوده، در دهه 40، مامور ثبت بناهای تاریخی کرانه دریای خزر شد، این عمارت در اختیار «حاجی میرزا احمد ابریشمی» بود. احمد ابریشمی، فردی متمکن و خوشنام در رشت بود که در انتخابات انجمن بلدیه در فروردین ماه 1329 خورشیدی، از محله امین الضرب و شالکوه، نفر نخست انتخابات شد.
عمارت تاریخی موسوم به ابریشمی با داشتن تالار آئینه و چینی خانه، تنها بنای پرتزئینات به جامانده از دوره قاجار در رشت است که ابتدا متعلق به خاندان حاج حاکم بود و سپس میرزا احمد ابریشمی مالک آن گردید
پیش از میرزا احمد، عمارت مذکور در اختیار «میرعباسقلی حاکمی» بود. او حاکم پیربازار بود که بعد از وی، یکی از پسرانش «میرقاسم» حاکم پیربازار گردید.
نام حاکمی، یادآور « دکترعلی حاکمی» نیز هست. فردی که نامش با حفاریهای باستانشناسی در تپههای چهارگانه مارلیک واقع در شهرستان رودبار در دهه 40 گره خورده است. این باستان شناس زاده رشت (1294-1376) یکی از مهمترین شخصیتهای علمی برآمده از خاندان حاکمی است.
منابع تاریخی را که ورق بزنید، سرگذشت حاکمان «پیربازار» را کم و بیش میتوان احصا کرد. پدر و پسری که با دعوای خونین دو فرقه عقیدتی« حیدری و نعمتی» در سال1240 خورشیدی زندگیشان دگرگون شد و مال و جانشان برفت.
“جرج فریزر” در سفرخود به گیلان در دوره قاجار، «میراسماعیل» را دیده و درباره وقار و تکبر و غرور وی مینویسد. ریچارد هولمز نیز در «سفرنامه ساحل خزر» از حاجی میراسماعیل مینویسد که به ملاقاتش رفته است.

او در سال 1844 م از سواحل دریای خزر دیدن میکند.« کمی بعد «حاجی میراسماعیل» حاکم، به همراه شش یا هشت تن از دوستانش به ملاقاتمان آمد. همراهان او دور تا دور اتاق به روی زمین ردیف شدند و حاجی بر یکی از صندلیهای مسافرتی ما نشست و البته به دلیل عدم تناسب اندازه صندلی با هیکل او، اوقات ناخوشی را بر روی صندلی سپری کرد. صندلی مذکور از نوع دسته دار و نسبتا باریک بود و هنگامی که حاجی به قصد خداحافظی برخاست با وحشت دریافت که صندلی هنوز به هیکلش چسبیده است؛ تقلای بیهودهای را برای آزادی آغاز کرد و سرانجام توانست به کمک ملازمانش آزاد شود.»
او در سفرش، بار دیگر نیز میراسماعیل را ملاقات میکند:« در روز دهم ما بار دیگر با حاجیاسماعیل حاکم که شنیده بود قصد داریم روز بعد رشت را ترک کنیم، ملاقات کردیم. گفت: «روز خوش یمنی نیست و بهتر است راهی نشویم.»
و درجای دیگر اشاره دارد که میراسماعیل تاجر ابریشمی است که در کار خود روشهای نوین را نمیپسندد. «حاجی مانند همیشه با گروهی از تجار که از دوستان او بودند همراه میشد. او خود یک مالک معتبر ابریشم بود. “مستر آ.” قرقرهای را که برای بازکردن ابریشمها در اندازه مناسب ساخته بود، به او ارایه کرد.
دستگاه با شلختگی ساخته شده بود اما او برای نشان دادن این که بر صرفه جویی در زمان و نیروی کار تاثیر خواهد داشت کفایت میکرد؛ علاوه بر این، ابریشم مرغوبتری عرضه میکرد. آنها همه انواع ایرادهای مضحک را بیان کردند و دوباره داستان قدیمی «پدران ما قبل از اینها» را تکرار کردند که سابق بر این آنها خوب کار میکردند…» (سفرنامه ساحل خزر: 17 و 79 و 101)
“میرزا معصوم نایب الصدر شیرزای” معروف به «معصوم علی شاه» در سال1316 تا1314ق (1275خ) به گیلان سفر کرده و برخی نامدارن گیلان از جمله مالک پیربازار به دیدنش رفته اند: «یکشنبه 7رجب 1314 ق بعضی دیدن نمودند از آن جمله آقا میرمحمد لاهیجی، ملقب به صدر الاسلام و دیگر آقا میرقاسم [پیربازاری] سیدی عالی جناب و مالک پیربازار رشت است.» (ص:52)
در دوران کلانتری حاجی میراسماعیل، بین بعضی خانوادههای معتبر رشت که ساکن دو منطقه حیدری و نعمتی شهر بودند، جریانی روی داد که منجر به کشمکش پیروان حیدری و نعمتی شد. در این کشمکش که تدریجا به زد و خورد و قتل و جرح منتهی شد و چهار روز طول کشید (1278ه. ق)، تعدادی خانههای شهر به آتش کشیده شد و اموال بعضی کسان به یغما رفت
” مظفرالدین شاه قاجار” در دومین سفر خود به اروپا، از آبراه پیربازار سوار قایق شده و به سمت بندرانزلی میرود. قایقی که مالک پیربازار مهیا کرده است: « آمدیم بیرون سوار کالسکه شده راندیم تا رسیدیم به پیربازار. از قراری که میگفتند این راه پیربازار سابق طوری بوده که تا سینه اسب توی گل فرو میرفتند اما امروز طوری خشک بود که فخرالملک آمد عرض کرد، تماشا کنید گرد و خاک از زمین بلند میشود. حقیقتا نصرالسلطنه این راه را خیلی خوب ساخته… دم پیربازار آقا سید قاسم که صاحب پیربازار است ایستاده بود تقدیمی هم آورده بود قایق زیادی حاضر بود. بیرق های الوان و شیر و خورشید زیادی آویزان کرده بودند.» (ص:20)
از منابع دیگر برمیآید که میرقاسم، فرزند میراسماعیل است. فردی که به واسطه حکمرانی شهرستان رشت «حاج حاکم» لقب گرفت. حاج حاکم بانی مسجدی در محله ساغریسازان نیز بود که اکنون به نام «مسجد حاج سمیع» میشناسیم.
“جهانگیر سرتیپ پور” درباره این خاندان مینویسد: « خاندان حاکمی نام خانوادگی خاندانی است از رشت که از حاجی میراسماعیل معروف به «حاجی حاکم» نام گرفته است. حاجی میراسماعیل فرزند حاجی میرتقی و او فرزند حاجی میرنقی بود که مالک پیربازار رشت بودند و کارشان تجارت ابریشم بوده است.

ولی حاجی میراسماعیل در حیات پدر و شاید به تشویق وی به کار دیوانی پرداخت و به مقام کلانتری شهرستان رشت دست یافت. چون در آن روزگار کلانتران مناطق بزرگ یا کوچک در حوزه عمل خود با قدرت نام، آمر و ناهی بودهاند، بین مردم با عنوان حاکم شهرت مییافتند، آن چنان که حاجی یوسفخان فومنی را نیز در سراسر گیلان «خان حاکم» میخواندند.
در دوران کلانتری حاجی میراسماعیل، بین بعضی خانوادههای معتبر رشت که ساکن دو منطقه حیدری و نعمتی شهر بودند، جریانی روی داد که منجر به کشمکش پیروان حیدری و نعمتی شد. در این کشمکش که تدریجا به زد و خورد و قتل و جرح منتهی شد و چهار روز طول کشید (1278ه. ق)، تعدادی خانههای شهر به آتش کشیده شد و اموال بعضی کسان به یغما رفت.
در این میان بعضی زنان نیز از تعرض متجاوزان مصمون نماندند و کار به مداخله سربازان مسلح کشیده شد که به ماجرا پایان دادند. به دنبال این واقعه مامورانی از پایتخت به رشت وارد شدند. عده ای را به فرمان شاه به زنجیر کشیدند و اموال بعضی کسان را که متهم به برافروختن آتش نزاع بودند یا متهم به سهل انگاری و قصور در انجام وظیفه، مصادره نمودند.
از جمله زندانیان که اموالش مصادره شده و خود به تهران منتقل گردید، حاجی میراسماعیل کلانتر شهر بود. او و پسرش میرقاسم را نیز به تهران بردند و اموالشان را تحویل « خزانه عامره» کردند.
از حاجی میراسماعیل حاکم که علاقه وافر به ایجاد بنا و خانه و دکان داشت خانهایی به جا ماند با نقاشیها و آیینه کاری بسیار استادانه که یکی از آنها در حال حاضر قدیمیترین بنای رشت محسوب میشود که بعضی اطاقهایش آیینهکاری است همراه با ظروف نفیس چینی که بین آیینهها به کار رفته است
حاجی میر اسماعیل پس از چندی مورد عفو شاه قرار گرفت، ولی زندان را ترک نکرد و اصرار داشت که بر کارش رسیدگی مجدد شود تا بیگناهی خود را به اثبات رساند. در چنین اوضاع و احوالی دیده فرو بست. جنازهاش را به فرمان ناصرالدین شاه با تشریفاتی به قم انتقال یافت و پسرش نیز پس از آنکه به تحصیل لقب معین السادات نایل آمد به گیلان بازگردنده شد.
از حاجی میر اسماعیل حاکم، هفت پسر باقی ماند که از جمله آنان؛ میرعلی و میرحسن و میراسحاق و میرابوتراب و میرقاسم که کوچکترین پسران بود که اولاد آنان نام خانوادگی «حاکمی» اختیار کردند.

از دیگر فرزندان ذکور حاجی میراسماعیل، میرشمس الدین بود که اولادش نام «وقاری» را برای خانواده خود انتخاب کردند و به اعتبار جد پدری خود «وقارالسلطنه» و همچنین میرحسین که فرندش میرحسام الدین رخت به بغداد کشید و متوطن شد.
از حاجی میراسماعیل حاکم که علاقه وافر به ایجاد بنا و خانه و دکان داشت خانهایی به جا ماند با نقاشیها و آیینه کاری بسیار استادانه که یکی از آنها در حال حاضر قدیمیترین بنای رشت محسوب میشود که بعضی اطاقهایش آیینهکاری است همراه با ظروف نفیس چینی که بین آیینهها به کار رفته است و نمونهای از صنعت آیینه کاری اوایل قاجاریه را به دست میدهد.
این خانه خوشبختانه با مراقبت “حاجی احمد ابریشمی” پابرجاست و مسکن حاجی مذکور بوده است به علاوه او در محله زرجوب تکیه و مسجدی بنیان کرد که به نام «حاجی حاکم» معروف بوده است.
در بین پسران حاجی میراسماعیل، کوچکترین شان که آقا میرقاسم بود پس از رهایی از زندان و عروسی با دختر میرزا فتحعلی، یعنی خواهر میرزا محمدعلی خان رحمت آبادی(سمیعی) و مسافرت به مکه در بین مردم منزلتی تام یافت و به «عالیجناب حاجی میرقاسم پیربازاری» معروف شد. او دارای دختری بود به نام «آفاق السلطنه» که به حباله نکاح مفتخرالملک صفاری درآمد. حاصل این ازدواج میرزا صادق صفاری بود که مردی گشاده دست و مهماندوست و خیراندیش بوده است.
از خاندان حاکمی، تنها عمارتی در میدان صیقلان رشت به جامانده که به نام مالک بعدی، عمارت ابریشمی لقب گرفته است. عمارتی که از سال 1377 دانشگاه گیلان عمارت را از حاجی احمد خریداری کرد و سالها به عنوان دانشکده معماری دانشگاه گیلان کاربری داشت
حاجی میرقاسم پیربازاری به امید آنکه فرزند ذکوری به جا گذارد، همسر دیگری برگزید که حاصل این ازدواج پسری بود به نام میرعباسعلی که بعدا «مویدالملک» شد و با دختر حاجی میرزا احمدخان مژدهی(معین الممالک) ازدواج کرد. ثمره این ازدواج چند دختر و سه پسر بود با نامهای معین، محمد و میرعلی حاکمی باستان شناس.» (نامها و نامداران گیلان: 171، 172 و 173)

گویا یعنی میرقاسم به واسطه آنکه مالک پیربازار بود، عمارت دیگری هم در حوالی این آبراه تاریخی و دهکده پیربازار داشته است. مهندس تطهیری مقدم، بنابر شنیدههایش از بزرگان خاندان حاکمی، یادآور میشود؛ عمارت میرقاسم در پیربازار نیز بسیار باشکوه بوده و تزیینات و آیینه کاریهای ظریفی داشته است و بنا بر شنیدهها از مادربزرگم آفاق السلطنه، آن عمارت از بنای فعلی میدان صیقلان، بزرگتر بوده است.
متاسفانه آن عمارت زیبا در حوادث مشروطه در امان نمیماند به نحوی که در اثر حمله مشروطه خواهان، میرقاسم با یک لنگه پوتین به سمت جنگل فرار میکند. اگرچه تیر انقلابیون به میرقاسم اصابت نمیکند، اما حاصل خشم انقلابیون، شکستن چینیهای آن عمارت و آیینه کاریهای آن بنای قجری با قنداق تفنگ بود.
اکنون تنها میدانیم از خاندان حاکمی، تنها عمارتی در میدان صیقلان رشت به جامانده که به نام مالک بعدی، عمارت ابریشمی لقب گرفته است. عمارتی که از سال 1377 دانشگاه گیلان عمارت را از حاجی احمد خریداری کرد و سالها به عنوان دانشکده معماری دانشگاه گیلان کاربری داشت.
بعدها این بنا در اختیار بنیاد نخبگان قرار گرفت و اداره میراث فرهنگی گیلان، این عمارت به جامانده از حاکم پیربازار را با نام «بنای ابریشمی» در۲۵ اسفند ۱۳۷۹ و به شماره ۳۳۶۵ در فهرست بناهای میراثی کشور ثبت نمود.
منابع:
- ستوده، منوچهر، « از آستارا تا استارباد»، جلد اول، تهران: آگه، به کوشش انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، چاپ دوم: زمستان 1374. / چاپ اول: تابستان 1349
- مرتضی شگفت «نگاهی به شکل گیری فعالیت انجمن ها و شوراهای شهر رشت از 1286تا1400» رشت: ایلیا، چاپ نخست: 1403.
- سرتیپ پور، جهانگیر «نامها و نامدارهای گیلان»، رشت: گیلکان، چاپ اول: 1370.
- شیرمحمدی، مهری «خانه های تاریخی رشت»، رشت: آهیل، چاپ چهارم: 1403.
- دومین سفرنامه مظفرالدین شاه قاجار (1320 ق)، با مقدمه و حواشی احمد خاتمی، 1391، انتشارات نشر شهر.
- میرزا محمد معصوم نایب الصدر شیرازی(معصوم علی شاه) «مسافرت گیلان»، به کوشش هومن یوسفدهی، رشت: فرهنگ ایلیا، چاپ نخست: 1393.
- هولمز، ویلیام ریچارد، «سفرنامه ساحل خزر»، رشت: فرهنگ ایلیا، 1390.