در رشت میتوان در یک عصر کوتاه، از میان دو جهان متفاوت عبور کرد. از یک سو؛ گلسار، منظریه و مراکز تجاری در قلب شهر و پیادهراه به اصطلاح فرهنگی است؛ کافههای شلوغ، رستورانهای تازهنفس، ویترینهای روشن و شهری که شبهایش را با گردش، تفریح و مصرف به پایان میرساند. کمی آنسوتر؛ تالاب عینک و پروژههای تازه اجرا شده گردشگری و کشتی تفریحی در محلات حاشیه شهر در صدر اخبار مدیریت شهری قرار دارد؛ تصویری از رشتی که در ادامه ترند شدن مجازی این سالها قرار است مدرنتر، گردشگرپذیرتر و به ظاهر برخوردارتر شود.
اما کافیست مسیر را کمی ادامه دهیم و با چشمانی باز به محلات پیرامونی شهر بنگریم؛ ولوکس، سیاهاسطلخ، صفسر، احمدگوراب، سلیماندراب و …. برسیم؛ محلاتی را مشاهده میکنیم که انگار در نقطهای دیگر از همین شهر جا ماندهاند. از این محلات نه تصویری پر زرق و برق با هشتگهایی در فضای مجازی خواهیم دید و نه خبری از آن ویترینهای روشن است.
در رشت، شهر برای همه به یک اندازه بزرگ نیست. در محلات حاشیهای شهر؛ کانالهای بوی فاضلاب میدهند، شبکه فاضلاب در بخشهایی فرسوده است، آب شرب از پایداری لازم برخوردار نیست و آسفالت خیابانها سالهاست به یکی از گلایههای تکراری ساکنان تبدیل شده است. تیرهای برق همچنان در میانه معابر جا خوش کردهاند و بعضی از کوچهها شبها در تاریکی فرو میروند. اینجا، فاصله چندانی با رستورانها و کافههای گلسار، منظریه و معلم ندارد؛ اما فاصلهاش با ابتداییترین خدمات شهری به اندازه سالها مطالبه بیپاسخ است.
ساکنان سیاهاسطلخ و ولوکس هنوز برای داشتن پارکی ساده، دسترسی به حمل و نقل عمومی و لایروبی کانالها مطالبه میکنند؛ خواستههایی که در بسیاری از نقاط شهر، بدیهیترین انتظارات از مدیریتشهری به شمار میروند. این محلات بر روی نقشه شهر، بخشی از رشتاند؛ اما در تجربه روزمره ساکنانشان، هنوز سهمی متناسب از زندگی شهری ندارند.
آنچه در ولوکس، سیاهاسطلخ و سایر محلات حاشیهای دیده میشود، صرفا کمبود خدمات شهری نیست؛ نشانهای از نوعی دوپارگی فضایی در کلانشهر رشت است که در آن، کیفیت زندگی و میزان برخورداری از زیرساخت، به موقعیت محله در ساختار فضایی شهر وابسته میشود.
در یک سو، سرمایهگذاری بر فضاهای تجاری، گردشگری و تفریحی، سیمای بخشهایی از شهر را بهسرعت تغییر میدهد و در سوی دیگر، محلههایی با سابقه سکونت طولانی، هنوز با کمبود ابتداییترین مسائل زیرساختی مانند فاضلاب، آب شرب، دسترسی، روشنایی و حملونقل عمومی مواجهاند.
از منظر برنامهریزی شهری، این وضعیت را نمیتوان صرفاً با عنوان «کمبرخورداری» توضیح داد؛ مسئله، توزیع نابرابر فرصتها و زیرساختهای شهری و شکلگیری نوعی نابرابری فضایی است؛ یعنی شهر از نظر کالبدی گسترش یافته، اما منافع توسعه به یک نسبت در پهنههای مختلف آن توزیع نشده است.
از سوی دیگر، ولوکس و سیاهاسطلخ نمونهای از مسئله پیچیده «ادغام فضایی بدون ادغام نهادی» هستند؛ مناطقی که عملاً وارد پیکره شهر شدهاند، اما نظام خدماترسانی و سیاستگذاری متناسب با این تغییر، همپای آنها حرکت نکرده است. این محلات در مرزی میان ساختار روستایی و شهری قرار گرفتهاند و همین وضعیت، آنها را در معرض انباشت مسائل زیرساختی و اجتماعی قرار داده است.
در چنین شرایطی، توسعه شهری بهجای آنکه شکاف میان فضاهای برخوردار و کمبرخوردار را کاهش دهد، میتواند آن را بازتولید کند. مسئله اصلی دیگر فقط این نیست که چرا یک محله پارک یا شبکه فاضلاب ندارد؛ پرسش مهمتر این است که چه سازوکاری باعث شده سرمایهگذاری و خدمات شهری در برخی نقاط، کیفیت فضا را بهسرعت ارتقا دهد و در برخی نقاط دیگر، حتی زیرساختهای پایه نیز سالها در وضعیت فرسوده و نیمهتمام باقی بمانند. این همان جایی است که مفهوم «حق به شهر» معنا پیدا میکند: برخورداری از شهر نباید امتیازی وابسته به محله محل سکونت باشد.
حق به شهر زمانی از یک مفهوم نظری به واقعیتی ملموس تبدیل میشود که محل سکونت، تعیین کننده کیفیت زندگی و میزان برخورداری شهروندان از خدمات پایه نباشد. مسئله سیاهاسطلخ و ولوکس فقط این نیست که کدام خیابان آسفالت نشده یا کدام کانال فاضلاب رها مانده است؛ مسئله این است که چرا بخشی از شهر، با وجود سالها مطالبه، همچنان برای دسترسی به ابتداییترین امکانات زندگی شهری باید منتظر بماند. آزمون عدالت شهری در رشت، نه فقط در سیمای پروژههای تازه، بلکه در پاسخ مدیریت شهری به همین مطالبات انباشته شده است.
کاهش این شکاف فضایی، بیش از هر چیز، به تغییر رویکرد در برنامهریزی و تخصیص منابع شهری نیاز دارد. مدیریت شهری باید با تهیه اطلس نابرابری خدمات در سطح محلات پیرامونی رشت، وضعیت دسترسی به زیرساختهایی مانند شبکه فاضلاب، آب شرب پایدار، حملونقل عمومی، روشنایی معابر و فضای سبز را به صورت محله به محله ارزیابی کند. بر پایه این ارزیابی، لازم است برنامهای زمانبندی شده با اولویتبندی محلات کمبرخوردار، بودجه مشخص، مسئول اجرایی معین و شاخصهای قابل سنجش تدوین شود. مشارکت مستقیم ساکنان در تعیین اولویتها و انتشار عمومی گزارش پیشرفت اقدامات نیز میتواند فاصله میان مطالبههای محلی و تصمیمهای مدیریت شهری را کاهش دهد. در چنین چارچوبی، موفقیت مدیریت شهری نه فقط با تعداد پروژههای افتتاحشده یا میزان جذب گردشگر، بلکه با میزان کاهش نابرابری در دسترسی شهروندان به خدمات پایه سنجیده خواهد شد.
*کارشناس ارشد برنامهریزی شهری و منطقهای