«مصطفی ملکیان» پژوهشگر و استاد فلسفه درمراسم «آموزههای مولانا در عصر حاضر» در کتابخانه مرکزی شهر رشت با تمرکز بر آموزههای اخلاقی مولانا گفت: همه سخنان مولانا برای انسان امروز صادق یا نافع نیست.
او در این نشست که چهارشنبه ۱۵ مهرماه به دعوت ادارهکل کتابخانههای عمومی گیلان در رشت برگزار شد؛ با تاکید بر ضرورت مواجهه متعادل با سنت گذشتگان متذکر شد: هنگام رجوع به مولانا باید بررسی کرد که آیا سخنی هم از لحاظ نظری صادق است و هم از نظر عملی برای زندگی امروز منفعت دارد یا خیر.
وی خاطرنشان کرد: گذشتگان نیز مانند همه انسانها، هم سخنان درست و هم سخنان نادرست داشتهاند و جامعه امروز باید از دستاوردهای فکری و فرهنگی آنان استفاده کند، نقاط ضعف این میراث را کاهش دهد و آن را به نسل آینده بسپارد.
این استاد فلسفه تصریح کرد: گذشتگان با مسایل و مشکلات زمان خود مواجه بودهاند و موضوعات آنان الزاما همان مسائل انسان امروز نیست. بنابراین نمیتوان هر آنچه را آنان گفتهاند برای زندگی امروز سودمند دانست.
ملکیان در ادامه میان صورت و محتوای آثار گذشتگان تفاوت گذاشت و گفت: لذت زیباییشناختی شعر، موسیقی و دیگر هنرها ارزشمند است، اما لزوما شیوه زندگی انسان را تغییر نمیدهد.اگر قرار است زندگی ما تغییر کند، باید به محتوای آثار گذشتگان بپردازیم.
این استاد فلسفه با اشاره به این که مساله اصلی، معرفتی است که بتواند زندگی انسان را بهبود ببخشد؛ افزود: با نگاهی به مثنوی معنوی، کلیات شمس، فیه ما فیه، مجالس و مکتوبات میخواهیم ببینم امروز چه میتوانیم از مولانا بیاموزیم.
سه معیار برای سنجش آموزههای گذشتگان
ملکیان سه «بوته آزمایش» برای پذیرش سخن یک متفکر در عصر حاضر برشمرد: عقلانیت انسان امروز، اخلاق جهانی و حقوق بشر. وی تصریح کرد: اگر بخواهیم سخنی از مولانا، سعدی، شکسپیر یا هر متفکر دیگری از گذشتگان را بپذیریم، نخست باید با عقلانیت انسان امروز ناسازگار نباشد.
معیار دوم، سازگاری با اخلاق جهانی است؛ یعنی آن بخش از اصول اخلاقی که با وجود تفاوت میان فرهنگها، تمدنها و مکاتب اخلاقی، فصل مشترک و مخرج مشترک آنهاست.
به گفته او، معیار سوم حقوق بشر است؛ نه صرفا فهرستی از حقوق مندرج در اسناد تاریخی، بلکه مفهوم بنیادی حقوق بشر. بر اساس این مفهوم، اگر انسانی دارای ویژگیای باشد که برای داشتن آن، علم و اراده خودش هیچ دخالتی نداشته مانند جنسیت، رنگ پوست و ملیت ، آن ویژگی نباید برای او نسبت به کسانی که فاقد آن هستند، امتیاز یا محرومیتی ایجاد کند.
گذشتگان با مسایل و مشکلات زمان خود مواجه بودهاند و موضوعات آنان الزاما همان مسائل انسان امروز نیست. بنابراین نمیتوان هر آنچه را آنان گفتهاند برای زندگی امروز سودمند دانست
ملکیان تاکید کرد: این سه بوته آزمایش را باید درباره سخن هر یک از گذشتگان رعایت کنیم، سخن نباید با عقلانیت انسان امروز، اخلاق جهانی و حقوق بشر ناسازگار باشد.
این استاد فلسفه افزود: به نظر من مجموعه چشمگیری از آموزههای مولانا هنوز برای انسان امروز حرف دارد؛ آموزههایی که نه با عقلانیت امروز ناسازگارند، نه با اخلاق جهانی و حقوق بشر تضاد دارند و علاوه بر آن، میتوانند به رفع بسیاری از مشکلات انسان امروز کمک کنند.
مولانا؛ آموزگار انسان نیک
ملکیان با تفکیک دو بخش از آموزههای مولانا، گفت: بخشی از آثار او به هستیشناسی و توضیح جهان، خدا، انسان و معرفت مربوط است و بخش دیگر به این پرسش میپردازد که انسان چگونه باید زندگی کند و چگونه نباید زندگی کند.
او تاکید کرد: هدف من بررسی وظیفهشناسی مولاناست؛ اینکه آیا توصیههای او میتواند زندگی انسان امروز را «خوشتر و نیکتر» کند. ملکیان اخلاق را دارای سه کارکرد دانست: نخست، ساختن انسان نیک و فضیلتمند؛ دوم، ایجاد رفتار درست در رابطه با دیگران و موجودات دیگر؛ و سوم، کمک به ساختن جامعه سالم.
از مولانا نمیتوان برای ساختن جامعه سالم استفاده کرد
این استاد فلسفه درباره جامعه سالم گفت: جامعه سالم جامعهای است که در آن امنیت، رفاه، عدالت، برابری، آزادی، برادری و صلح وجود داشته باشد. هرچه یک جامعه از این ویژگیها بیشتر برخوردار باشد، سالمتر است و هرچه از آنها دورتر باشد، ناسالمتر خواهد بود. ملکیان تاکید کرد : ساختن جامعه سالم وظیفه همه شهروندان است و یک فرد بهتنهایی نمیتواند چنین جامعهای ایجاد کند.
او در عین حال درباره جایگاه جامعه در اندیشه مولانا گفت: در مورد مولانا، بیشترین تاکید در مجموعه پنجگانه آثار او بر انسان نیک است؛ یعنی بر درون انسان. در رتبه دوم، رفتار درست و در رتبه سوم، جامعه سالم قرار میگیرد. ملکیان افزود: به گمان من، آنچه مولانا درباره بخش سوم، یعنی ساختن جامعه سالم، گفته، تقریبا صفر است.
او تصریح کرد: از مولانا تقریبا نمیتوان برای ساختن جامعهای سالم با نظم، ثبات، امنیت، رفاه، عدالت، برابری، آزادی، برادری و صلح استفاده کرد؛ هرچند ممکن است دیگران با این دیدگاه مخالف باشند.
به گفته ملکیان، در مقابل، مولانا درباره رفتار درست با دیگران سخنان فراوانی دارد و بیشترین تاکید او بر «انسان نیک» است. دلیل این تاکید نیز آن است که اگر انسان نیکی باشیم، به احتمال زیاد نیکی ما به بیرون سرریز میکند و رفتارمان نیز درست خواهد شد و اگر رفتار ما درست باشد، احتمال بیشتری دارد که جامعهای سالم نیز با مشارکت دیگر شهروندان شکل بگیرد.
ملکیان در توضیح ویژگیهای انسان نیک گفت: در درون انسان سه حوزه وجود دارد؛ باورها، احساسات و عواطف و خواستهها. وی افزود: انسان نیک کسی است که حتیالمقدور باورهای صادق، احساسات و عواطف بهجا و خواستههای معقول داشته باشد.
این استاد فلسفه با نگاهی به اندیشههای مولانا تنبلی، حرص، طمع، حسد، خشم، ریا، تزویر، بیادبی، بیشفقتی، کینهورزی و بخل را از جمله مشکلات انسانها عنوان و تأکید کرد: مهمترین آنها خودبزرگبینی و تکبر است.
ملکیان اظهار کرد: آنچه به ما اجازه نمیدهد انسان نیکی باشیم، این است که در درون خود به جای تواضع و فروتنی، غرور، تکبر و خودبرتربینی نشسته است. انسان خود را «تافتهای جدابافته» میداند و نهتنها متفاوت، بلکه ممتاز و برتر از دیگران تصور میکند.
او فریبکاری، دروغگویی، خیانت در امانت، پیمانشکنی، قتل نفس بیگناه، دزدی، تهمت، کینهجویی و انتقامجویی را از رفتارهای نادرست عنوان و خاطرنشان کرد: رابطه میان «انسان نیک» و «رفتار درست» قطعی نیست؛ ممکن است انسانی نیت خوب داشته باشد اما رفتاری نادرست انجام دهد و برعکس، فردی رفتار درست داشته باشد اما نیت درونی او نادرست باشد.
یکی از مهمترین توصیههایی که ملکیان از آموزههای مولانا استخراج کرد، کاهش «ایگو» یا نفس و خارج کردن «خود» از محوریت جهان بود.
به گفته او، انسان معمولا همه چیز را در نسبت با خود میسنجد؛ اینکه چه سودی برای من دارد و چه زیانی به من میرساند. مولانا میخواهد انسان این محاسبه را کنار بگذارد و جهان را چنان ببیند که گویی «من» در مرکز آن نیستم.
مجموعه چشمگیری از آموزههای مولانا هنوز برای انسان امروز حرف دارد؛ آموزههایی که نه با عقلانیت امروز ناسازگارند، نه با اخلاق جهانی و حقوق بشر تضاد دارند و علاوه بر آن، میتوانند به رفع بسیاری از مشکلات انسان امروز کمک کنند
ملکیان تاکید کرد که این امر نباید به جایگزین کردن خانواده یا نزدیکان با «خود» محدود شود، بلکه باید به خیرخواهی برای «کل» جهان بینجامد.
این استاد دانشگاه گفت: مرحله نخست، نیکخواهی برای همه است؛ مرحله دوم، رفتار درجهت بهتر و خوشتر شدن زندگی دیگران و مرحله سوم، شکلگیری عاطفه و عشق از دل این نیکخواهی و عمل است.
نعمتها را استحقاق خود ندانیم
ملکیان از «فهم و قبول رایگان» بهعنوان یکی دیگر از توصیههای مولانا یاد کرد؛ اینکه بسیاری از نقاط قوت، استعدادها و نعمتهایی که داریم، انتخاب خود ما نبودهاند و نباید آنها را حاصل استحقاق ذاتی خود بدانیم.
از مولانا تقریبا نمیتوان برای ساختن جامعهای سالم با نظم، ثبات، امنیت، رفاه، عدالت، برابری، آزادی، برادری و صلح استفاده کرد؛ هرچند ممکن است دیگران با این دیدگاه مخالف باشند. در مقابل، مولانا درباره رفتار درست با دیگران سخنان فراوانی دارد و بیشترین تاکید او بر «انسان نیک» است
او گفت اگر ویژگی مثبتی داریم، به جای فخر فروختن به آن باید آن را با تلاش افزایش دهیم. پذیرش اینکه بسیاری از داشتههای ما «رایگان» به ما داده شدهاند، فاصله میان انسانها را کاهش میدهد و زمینه خودبرتربینی را از میان میبرد.
عمل، شرط لازم است نه کافی
ملکیان همچنین تاکید کرد که عمل، شرط لازم موفقیت است، اما شرط کافی نیست. به گفته او، انسان برای موفقیت باید اقدام کند، اما هرکس اقدام کند الزاما موفق نمیشود؛ زیرا عوامل فراوان دیگری نیز در موفقیت دخالت دارند که خارج از اختیار انساناند.
او در این زمینه بر انجام وظیفه، واگذاری نتیجه به عوامل خارج از اختیار و پرهیز از اضطراب درباره امور کنترلناپذیر تاکید کرد و این نگاه را با مفهوم «توکل» مرتبط دانست.
تحقیق به جای تقلید، مدارا به جای خودحقپنداری
ملکیان یکی دیگر از مشکلات انسان را «تقلید» از دیگران دانست و گفت بسیاری از انتخابهای ما به این دلیل است که دیگران نیز همان انتخاب را کردهاند. از نظر او، مولانا انسان را از «تقلید» به سوی «تحقیق» و «تحقق» دعوت میکند.
به گفته ملکیان، تحقیق یعنی انسان حقیقت یک امر را با دلیل و شواهد دریابد و تحقق یعنی پس از شناخت حقیقت، مطابق آن زندگی کند؛ بنابراین اگر حقیقتی را بدانیم اما در زندگی به آن عمل نکنیم، تحقیق کردهایم اما به تحقق نرسیدهایم.
این استاد فلسفه با بیان اینکه هرکسی از نقطهنظر خود به جهان مینگرد گفت: فهم این نکته میتواند به مدارا با دیگران بینجامد. ملکیان افزود: دلیل بسیاری از بیمداراییها این است که انسان تصور میکند من حقیقت را دیدهام و دیگری حقیقت را ندیده است. در حالی که هرکس از منظر خود به جهان نگاه میکند. وی تصریح کرد: این نگاه به معنای برابر دانستن همه دیدگاهها نیست، بلکه به معنای شناخت محدودیت منظر خود و امکان گفتوگو و مدارا با دیگران است.
دلیل بسیاری از بیمداراییها این است که انسان تصور میکند من حقیقت را دیدهام و دیگری حقیقت را ندیده است. در حالی که هرکس از منظر خود به جهان نگاه میکند
قدر داشتهها را بدانیم، اما دلبسته نشویم
او در ادامه به توصیه مولانا درباره قدردانی از موجودات و نعمتها اشاره کرد: تا میتوانیم قدر موجودات را بدانیم، اما به موجودات دلبسته نشویم. ملکیان چهار عنصر برای قدردانی برشمرد: نخست از داشتن نعمت شاد باشیم؛ دوم هنگام مواجهه با مصیبت، نعمتهای موجود را به یاد آوریم تا از شدت تلخی مصیبت کاسته شود؛ سوم، از هر نعمتی بهترین استفاده را ببریم و چهارم، هرچه بیشتر قدر نعمتی را بدانیم، نسبت به کسانی که از آن محروماند، شفقت بیشتری پیدا کنیم.
به گفته او، نعمت نباید وسیله افتخار، فاصله گرفتن، فخرفروشی و تحقیر دیگران شود. اگر بدانیم نعمتی را بدون استحقاق دریافت کردهایم، برخورداری از آن باید ما را نسبت به کسانی که از آن محروماند، همدلتر و مسوولتر کند.
ملکیان در جمعبندی سخنان خود گفت مجموعه این آموزهها، بخش مهمی از نگاه مولانا به چگونگی تبدیل شدن انسان به انسانی نیک است؛ انسانی که با کاهش خودبزرگبینی، خیرخواهی نسبت به همه، قدردانی بدون دلبستگی، عمل همراه با پذیرش محدودیتهای خود، تحقیق به جای تقلید و مدارا با منظرهای متفاوت، میتواند زندگی خود و دیگران را بهتر کند.