من بهعنوان دانشآموخته معماری دانشگاه گیلان، معمار و مدرس دانشگاه، تجربه شاگردی دکتر رییس سمیعی، مشهور به دکتر رییس، را تنها در آموختن معماری خلاصه نمیکنم. آنچه از این رابطه در ذهنم مانده، تجربههایی زیسته است؛ از هراسِ مواجهه با ندانستن و دشواریِ جلب رضایت استاد، تا لذت نزدیک شدن به فهمی تازه و تلاش ایشان برای برانگیختن پرسشی نو در ذهن شاگرد نوورود معماری.
حدود بیستوشش سال پیش در سالهای آغازین تحصیل معماری با نگاه و شیوه آموزش ایشان آشنا شدم؛ استادی که از مهر ۱۳۴۲ تاکنون، حضوری شصتوسهساله در عرصه معماری و آموزش معماری داشته است. خاطراتم از آن سالها، از کلاس درس هندسه تا سمینارهای تخصصی و تصویر جدی و متمایزشان در ژوژمانهای دانشکده، گره خورده است.
مواجهه با ایشان در درس هندسه، تنها آموختن یک دانش نبود؛ تجربهای همراه با عطش یادگیری بود. غوطهور شدن در صفحات هندسی، دشواریِ راهی بود که گویی کناره نداشت؛ دشواریای که لذت کشف و فهم نیز در دل آن نهفته بود.
امروز بیش از پیش درمییابم که آموختن، برخلاف انباشتن دانستهها، دگرگونی در خویشتن است؛ حرکتی از ندانستن به دانستن و از دانستن به بازاندیشی در آنچه گمان میکردیم میدانیم. یادگیری، نه صرفا دریافت پاسخ، که تاب آوردن پرسش و پذیرفتن امکان تغییر است.
در آن سالها از هستی انسان سخن میگفتند و من از ایشان میشنیدم که دگرگونی را باید در متن هستی دید. شاید از همین روست که امروز از ایشان مینویسم. تجربه من در کنار روایتهای متفاوت هممکتبانم، یادآور این نکته است که شخصیت آدمی را نمیتوان در تصویری ثابت خلاصه کرد؛ همچون اثر یک استاد.
همانگونه که امروز، وقتی دخترم با شوقی وصفناپذیر از مهر و نگاه استادم سخن میگوید، پنجرهای تازه به خاطرات دانشجوییام گشوده میشود؛ همان استادِ روزهای آغاز راه معماری من، اکنون در روایت دخترم با جلوهای دیگر از مهر و صمیمیت حضور دارد. اینجاست که دوباره زمزمه میکنم: آری، این همان حضور آدمی در متن هستی است.
دیسیپلین خاص ایشان در کلاس، نگاه و جملاتشان و عطششان برای آموزش دروس پایه تاکنون، پس از سالها همچنان در حافظهمان زندهاند. شاید یکی از معناهای تکریم پیشکسوت، بازاندیشی در اثری باشد که بر مسیر اندیشیدن و زیستن ما گذاشته است؛ مرور آنچه آموختهایم، در برابرش مقاومت کردهایم و با گذر زمان معنایی تازه یافته است.
برای من، بزرگداشت دکتر رییس سمیعی تنها پاسداشت سالیان فعالیت حرفهای یک معمار نیست؛ یادآوری بخشی از تجربه زیستن، آموختن و معمار شدن در نسبت با استادی است که حضورش در خاطره شاگردان، با اتودهایی متفاوت روایت میشود. شاید ماندگاری استاد در همین باشد که سالها بعد، همچنان موضوع اندیشیدن باقی بماند و بتوان از او سخن گفت.