گاهی در مدیریت شهری، آنچه اهمیت دارد نه کاری است که انجام میشود، بلکه پرسشی است که درباره چرایی آن بیپاسخ میماند.
پاکسازی 6 کیلومتر از رودخانه زرجوب، پس از چند دهه انتظار میتواند اتفاقی امیدوار کننده باشد؛ اما در شهری که سالهاست با زخمهای عمیق زیستمحیطی، ترافیک فرساینده و توسعه نامتوازن دست و پنجه نرم میکند، هر اقدام عمرانی را باید در نسبت با کلیت سیاستهای شهری سنجید. 6 کیلومتر پاکسازی، اگر آغاز یک مسیر باشد، خبر خوبی است؛ اگر تنها قطعهای از یک نقشه بزرگتر باشد، پرسشهای دیگری را پیش میکشد.
رشت سالهاست با رودخانههایی زندگی میکند که بهجای آنکه بخشی از سرمایه طبیعی و هویت شهری آن باشند به نشانهای از ناکامی سیاستهای محیطزیستی بدل شدهاند. زرجوب و گوهررود با انباشت آلودگی؛ سالها وعده و طرحهای نیمهتمام به حافظهای تلخ در زندگی شهروندان تبدیل شدهاند. از همینرو، پاکسازی بخشی از یکی از این رودخانهها را باید به فال نیک گرفت؛ اما نه آنقدر زود که فراموش کنیم احیای رودخانه با بیرون کشیدن پسماند از بستر آن آغاز میشود نه اینکه همانجا به پایان برسد.
رودخانه، یک خط آبی روی نقشه نیست که بتوان بخشی از آن را پاک کرد و پرونده آن را بست. رودخانه یک سامانه زنده است؛ با حریم، بستر، منابع آلاینده، پیوندهای اکولوژیک و ارتباطی ناگسستنی با اراضی پیرامونی. احیای واقعی آن، به برنامهای پیوسته، شفاف و قابل ارزیابی نیاز دارد؛ برنامهای که معلوم کند چه مسافتی با چه اعتباری، در چه بازه زمانی و با چه هدفی پاکسازی خواهد شد و سرنوشت فاضلابهایی که همچنان به آن راه مییابند، چه خواهد بود؟
بدون پاسخ به این پرسشها، حتی خبرهای امیدوارکننده نیز در معرض تکرار تجربه آشنای طرحهای پرسر و صدا و کم دوام قرار میگیرند.
اما در شهری که از صبح تا غروب زیر بار ترافیک قفل میشود، هر خبر مربوط به تغییرات بزرگ در اراضی جنوبی و پیرامون رودخانهها، ناگزیر باید در چارچوبی گستردهتر مورد مداقه قرار گیرد. اینجا دیگر مساله صرفا پاکسازی یک رودخانه نیست؛ مساله نسبت میان محیطزیست، زمین، زیرساخت و سیاستهایی است که آینده شهر را برای چند دهه شکل میدهند.
اراضی جنوبی رشت بهویژه محدودههایی که با اراضی سپیدرود و پشت دانشگاه پیام نور شناخته میشوند، صرفا قطعاتی برای تعریف پروژههای ساختمانی نیستند. هر تصمیم درباره تغییر کاربری، تراکم یا ارتفاع در این پهنهها، باید با ظرفیت شبکه معابر، دسترسیهای اضطراری، زیرساختهای آب و فاضلاب و توان اکولوژیک منطقه سنجیده شود.
درشهری که هنوز با مشکلات اساسی حملونقل عمومی و دفع فاضلاب روبروست، بلندترساختن ساختمانها لزوما به معنای بلندترشدن افق توسعه نیست؛ گاهی تنها بار بیشتری بردوش زیرساختهایی میگذارند که پیش از این نیز تابآوری کافی نداشتند.
اگر قرار است در این محدودهها فصل تازهای از توسعه رشت آغاز شود، پرسش اصلی این است:
آیا زیرساختها پیش از ساختمانها آماده میشوند یا ساختمانها قرار است با وعده تکمیل زیرساختها از راه برسند؟
آیا ظرفیت شهر برای پذیرش جمعیت و سفرهای جدید محاسبه شده است؟ آیا ملاحظات محیطزیستی و حریم رودخانهها در تصمیمگیریها نقشی تعیینکننده دارند یا در نهایت، خود را با تصمیمات از پیش گرفتهشده تطبیق میدهند؟
درچنین شرایطی، همزمانی پاکسازی بخشی از رودخانه با طرحها و گمانهزنیهای مربوط به توسعه ساختمانی در اراضی پیرامونی، دستکم ضرورت شفافیت را دوچندان میکند. این همزمانی بهخودیخود دلیلی بر وجود ارتباط میان دو موضوع نیست؛ اما مدیریت شهری باید بداند که در غیاب اطلاعات و دادههای روشن، افکار عمومی میان پروژههای ظاهرا مستقل ارتباط برقرار میکند و از کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده به دنبال فهم نقشه کلی تصمیمها میرود.
برای رفع این ابهام نه تکذیبهای کلی کفایت میکند و نه انتشار تصاویر ماشینآلات در بستر رودخانه. آنچه اهمیت دارد، انتشار اسناد، برنامه زمانبندی، محدوده دقیق عملیات، منابع مالی و نسبت این اقدامات با طرحهای مصوب توسعه شهری است.
اگر پاکسازی زرجوب بخشی از برنامهای جامع برای احیای رودخانه و ساماندهی پهنههای پیرامونی است، اعلام عمومی آن میتواند به تقویت اعتماد شهروندان یاری رساند. اگر نیز برنامهای مستقل است، باز هم توضیح درباره تداوم آن و سرنوشت بخشهای باقیمانده رودخانه، کمترین انتظار از مدیریت شهری است.
در این میان، یک اصل نباید فراموش شود: زمین شهری تنها موضوع معامله و ساختوساز نیست؛ بخشی از ثروت عمومی و بستر زندگی شهروندان است. تصمیماتی که بر ارزش اقتصادی زمین، تراکم ساختمانی و آینده محلهها اثر میگذارند، نمیتوانند صرفا در چارچوب محاسبات فنی یا اداری ارزیابی شوند. هرچه منافع اقتصادی بالقوه یک تصمیم بزرگتر باشد، ضرورت شفافیت درباره فرایند تصویب آن نیز بیشتر میشود. این قاعده درباره همه اشخاص، شرکتها و نهادهایی صادق است که به هر شکل از تصمیمات مدیریت شهری تأثیر میپذیرند یا بر آن اثر میگذارند؛ بدون استثنا و بدون پیشداوری.
رشت به خبر خوب نیاز دارد؛ به رودخانهای که دوباره بتواند بخشی از زندگی شهری باشد، به توسعهای که زیرساخت را قربانی ارتفاع نکند و به مدیریتی که برای تصمیمهای بزرگ خود، دلایل روشن و اسناد قابل بررسی ارایه دهد. اما شهروندان حق دارند میان یک اقدام محیطزیستی پایدار و اقدامی مقطعی که در کنار تحولات دیگر رخ میدهد، تفاوت بگذارند.
شش کیلومتر، در مقیاس یک رودخانه، شاید مسافتی محدود باشد؛ اما در مقیاس اعتماد عمومی، میتواند آغاز راهی طولانی باشد. ادامه پاکسازی زرجوب و گوهررود، همراه با برنامهای شفاف و زمانبندیشده، معنای این اقدام را روشنتر خواهدکرد. توقف درهمین نقطه درمقابل، پرسشهایی را باقی میگذارد که با انتشار خبرهای امیدوارکننده از میان نمیروند.
رودخانهها، حافظه شهرند. زمینها، حافظه تصمیمهای آن. اولی را نمیتوان با چندکیلومتر پاکسازی از گذشتهاش جدا کرد و دومی را نمیتوان بدون پاسخگویی به آینده سپرد.
اگر قرار است رشت از این دو میراث، چیزی جز زخم و ابهام به نسل بعد تحویل دهد، وقت آن است که مدیریت شهری، پیش از هر تصمیم تازه برای ساختن، روشن کند چه چیزی را، برای چه کسی و با چه هزینهای میسازد.