سال تحصیلی جدید در آستانهی آغاز است و وزیر آموزش و پرورش با اطمینان اعلام کرده که تمام ظرفیتهای وزارتخانه برای آغازی آرام و کم دغدغه فراهم شده و حتی در سختترین شرایط، حضوری بودن کلاسها با قوت دنبال خواهد شد.
این سخن در نگاه نخست، اطمینانبخش جلوه میکند و شاید برای خانوادهای که هر سال با اخبار پراکنده و تصمیمات لحظه آخری مواجه بوده، آرامشی موقت به همراه بیاورد. اما تجربه سالهای گذشته نشان داده که تحقق چنین وعدهای، بیش از آنکه به اراده مسئولان وابسته باشد، به شرایطی بستگی دارد که کمتر در اختیار وزارتخانه است.
موجهای بیماری، آلودگی هوا، کمبود سوخت و دیگر بحرانهای فصلی، بارها بدون هشدار قبلی، برنامهی آموزشی را دگرگون ساخته و مدارس را طی هفتههای نخست به آموزش مجازی سوق داده است.
این تجربه تکراری، خانوادهها را واداشته که با احتیاط بیشتری به برنامهریزی برای آغاز سال بپردازند، احتیاطی که ریشه در واقعیتهای چند سال گذشته دارد. امسال اما این احتیاط با نگرانی عمیقتری همراه شده است؛ نگرانیای که ریشه در شرایط سخت معیشتی خانوادهها دارد که هر روز نیز سنگین و سنگینتر میشود.
تورم پیاپی، کاهش قدرت خرید و افزایش هزینههای زندگی روزمره، موقعیتی فراهم ساخته که در آن حتی آمادهسازی سادهترین ملزومات تحصیلی، برای بسیاری از خانوادهها به دغدغهای بزرگ بدل شده است. در همین وضعیت، سبد هزینه مدرسه، سنگینی خود را بیش از پیش چهره خود را نشان میدهد.
خرید کیف و لوازمالتحریر، ثبتنام و شهریه مدارس غیرانتفاعی و از همه چشمگیرتر، هزینه لباس فرم، فشاری مضاعف بر بودجهی خانوار وارد میکند. این هزینهها در سالهای اخیر با شتابی همراه بوده که درآمد خانوارها یارای همراهی با آن را نداشته و این فاصله، هر ساله نیز عمیقتر شده است.
خانوادههایی که پیش از این نیز با هزینههای مسکن، خوراک و درمان، دست و پنجه نرم میکردند، حالا باید بخشی از بودجه محدود خود را برای هفتههای نخست پاییز در نظر بگیرند، بیآنکه تضمینی روشن برای بازدهی این هزینه در دست داشته باشند.
وقتی خانوادهای با درآمدی محدود، مبلغی قابل توجه صرف خرید لباس فرمی میکند که قرار است در طول یکسال تحصیلی مورد استفاده قرار گیرد، توقع منطقی این است که این سرمایهگذاری کوچک، بازدهی متناسب با هزینه آن داشته باشد. اما در شرایطی که آموزش هر لحظه، ممکن است از حضوری به مجازی تغییر شکل دهد، همین سرمایهگذاری کوچک نیز به ریسکی مالی بدل میشود که خانواده آن را متحمل میشود.
لباس فرم مدرسه در نگاه نخست شاید موضوعی ساده به نظر برسد اما بررسی دقیقتر پرسشهایی را پیش میکشد که پاسخ روشنی برایشان مطرح نمیشود. برخی خانوادهها در گفتوگوهای غیررسمی و فضای مجازی از این مهم میگویند که فرایند تعیین فروشنده یا تامینکننده این پوشاک برایشان مبهم مانده و اطلاعی از معیار انتخاب در دست ندارند. به گفته همین خانوادهها، قیمت این پوشاک گاه با کیفیت پارچه و دوخت همخوانی چندانی ندارد.
هرچند این گزارشها پراکنده و نیازمند بررسی رسمی و مستند از سوی نهادهای ذیربط است اما با این حال، همین گزارشهای پراکنده کافی است تا بحثی جدی پیش روی مسئولان قرار دهد. اگر احتمال تغییر شیوه آموزش از حضوری به مجازی در هفتههای نخست سال تحصیلی همچنان ممکن است، خرید لباس با هزینه بالا برای دانشآموزی که شاید تنها چند هفته آن را بپوشد، چه توجیهی دارد؟
این پرسش در دل خانوادههایی طرح میشود که هر تومان از بودجه محدودشان را با حساب و کتاب خرج میکنند و توان جبران یک هزینهی بیبازده را ندارند. این بحث را نمیتوان با تکیه بر وعدههای کلی رفع و رجوع کرد؛ پاسخ آن نیازمند شفافیت در فرایند تامین لباس فرم و توضیح روشن دربارهی نحوهی تعیین قیمت و فروشنده است.
نگرانی خانوادهها زمانی کاهش مییابد که همین فرایند به جای وعدهای کلی با جزییاتی روشن همراه شود، جزییاتی که نشان دهد چرخه تامین این پوشاک، بر پایهی منافع خانوادهها بنا شده نه بر منافع محدود چند فروشنده.
این شفافیت، آرامش واقعی را برای خانواده ها به ارمغان میآورد. آرامشی که بدون برنامهریزی روشن برای شرایط بحرانی و بدون در نظر گرفتن فشار معیشتی خانوادهها باشد، تنها در حد سخن باقی خواهد ماند.
شکلگیری این شفافیت، شرط لازم برای اعتماد است. در غیر این صورت سخنان امیدوار کننده مسوولان، آرامشی سطحی و کوتاهمدت خواهد داشت که با نخستین بحران، رنگ میبازد و بار دیگر بر دوش همان خانوادههایی سنگینی میکند که کمترین توان تحمل آن را دارند.