توهم حل بحران زباله؛

از نمایش عباسی تا آزمون حق‌شناس

0 ۵

بحران پسماند گیلان، پیش از آنکه آزمون کمبود بودجه باشد، آزمون کیفیت حکمرانی است؛ آزمونی که مدیران استان سال‌هاست در آن، با تغییر دولت‌ها و استانداران، همان پاسخ‌های تکراری را تحویل می‌دهند.

 

جلسات پرخبر، وعده‌های ضرب‌الاجلی، پروژه‌های نیمه‌تمام و گزارش‌های امیدوارکننده می‌آیند و می‌روند، اما زباله و شیرابه همچنان در جغرافیای زندگی مردم باقی می‌مانند. مساله تنها آن چیزی نیست که در سراوان انباشته شده؛ مساله، شیوه مدیریتی است که بارها به‌جای حل بحران، تصویر حل‌شدن آن را ساخته است.

 

از نمایش عباسی تا وعده حق‌شناس

اسفند ۱۴۰۰، اسدالله عباسی، استاندار وقت گیلان با ماسک در سایت سراوان حاضر شد و جلسه کارگروه پسماند را در محل بحران برگزار کرد. پس از آن نیز بارها از پیشرفت ساماندهی سراوان و نزدیک‌شدن به پایان بحران سخن گفته شد. اما حضور در محل دفن، حتی اگر با جدیت و نیت حل مساله همراه باشد به‌خودی‌خود دستاورد محیط‌زیستی نیست. پیشرفت یک پروژه عمرانی را نباید با حل بحران مدیریت پسماند اشتباه گرفت.

 

اکنون هادی حق‌شناس، استاندار گیلان از حل بحران پسماند سخن می‌گوید. این اظهارات، فارغ از امکان اجرایی، هنوز پاسخ روشنی به پرسش اصلی نمی‌دهند: چه برنامه‌ای قرار است جریان تولید، پردازش، دفع و آلودگی پسماند را به‌صورت پایدار تغییر دهد؟ با وجود وعده‌های اعلام‌شده، آنچه برای ارزیابی عملکرد مدیریت استان لازم است، برنامه‌ای یکپارچه با اهداف کمی، زمان‌بندی روشن و شاخص‌های عمومی سنجش نتیجه است، نه تکرار وعده پایان بحران.

 

پیشرفت ۹۰ درصدی؛ اما کدام مساله حل شده است؟

در تیر ۱۴۰۳ در گفت‌وگویی رسانه‌ای درباره ساماندهی سراوان بر نکته‌ای تاکید کردم که همچنان برای ارزیابی عملکرد امروز استان تعیین‌کننده است: عدد ۹۰ درصد پیشرفت فیزیکی پروژه بهسازی می‌تواند درست باشد، اما این عدد به معنای حل بحران پسماند نیست. همان زمان هشدار دادم که اگر برای پسماند ورودی، ظرفیت واقعی پردازش و مدیریت شیرابه راهکار پایدار وجود نداشته باشد، حتی هزینه‌کرد سنگین برای ساماندهی محل دفن نیز ممکن است با تداوم ورود زباله، بخش مهمی از اثر خود را از دست بدهد.

 

این تمایز، اختلافی لفظی یا بازی با درصدها نیست؛ تفاوت میان تحویل یک پروژه و حل یک مساله عمومی است. ممکن است پوشش خاکی و گیاهی یک پهنه پیشرفت کند، اما اگر شیرابه به‌درستی جمع‌آوری و تصفیه نشود، پسماند باقی‌مانده تعیین تکلیف نشود و ورودی روزانه همچنان ادامه یابد، بحران تنها شکل و محل بروز خود را تغییر می‌دهد. در مدیریت محیط‌زیست، آنچه اهمیت دارد عکس پایان پروژه نیست؛ نتیجه‌ای است که در آب، خاک، هوا و زندگی مردم قابل اندازه‌گیری باشد.

 

قطار، زباله را مدیریت نمی‌کند

انتقال ریلی پسماند ذاتا راهکاری نادرست نیست. در شرایطی مشخص، حمل ریلی می‌تواند از نظر لجستیکی مزیت داشته باشد؛ اما قطار وسیله حمل است، نه کارخانه پردازش و نه تضمین‌کننده دفع ایمن. پیش از تصمیم‌گیری باید مقصد نهایی، ظرفیت واقعی تاسیسات، هزینه کامل حمل و پردازش، الزامات زیست‌محیطی، مسوولیت بلندمدت و سرنوشت باقی‌مانده پسماند روشن باشد.

مهم‌تر از همه، باید مشخص شود این انتقال چه میزان از دفن نهایی را واقعا کاهش می‌دهد و آیا هزینه آن در مقایسه با گزینه‌های دیگر توجیه‌پذیر است؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد، انتقال ریلی ممکن است به‌جای حل بحران، آن را از یک نقطه به نقطه‌ای دیگر منتقل کند؛ با این تفاوت که این‌بار هزینه حمل نیز به صورت‌حساب عمومی اضافه شده است. بستن سراوان، اگر صرفا به معنای توقف ورود زباله به آن نقطه باشد، پایان بحران نیست. پایان بحران زمانی معنا دارد که سرنوشت پسماند ورودی، شیرابه موجود و جریان روزانه تولید زباله، هر سه تعیین تکلیف شده باشند.

 

همین منطق درباره زباله‌سوزهای کوچک‌مقیاس و موسوم به «ریجکت‌سوز روستایی» یا نام درست آن « لاشه سوز» نیز صادق است. در یادداشت «خط قرمز نامریی؛ تکنولوژی یا شبه‌علم» در پیام ما، پرسش اصلی را نه مخالفت با فناوری، بلکه ضرورت سنجش استاندارد، کنترل آلاینده‌ها و تناسب فناوری با ترکیب پسماند دانستم. نام فناوری، جایگزین ارزیابی فنی نیست. بدون تفکیک از مبدا، شناخت خوراک ورودی، پایش معتبر آلاینده‌ها و تعیین تکلیف ایمن خاکستر و باقی‌مانده احتراق، ممکن است مساله شیرابه را با مخاطرات تازه‌ای برای هوا و سلامت محیط‌زیست عوض کنیم.

 

اقتصاد پسماند؛ حلقه‌ای که اصلاح نمی‌شود

ریشه تداوم بحران، مدیریت پسماند از انتهای زنجیره است. وقتی بخش عمده هزینه‌ها صرف جمع‌آوری، حمل و دفع می‌شود اما کاهش تولید، استفاده مجدد، تفکیک واقعی از مبدا و پردازش موثر سهم متناسبی در اولویت‌ها ندارند، سیستم عملا به ادامه تولید و جابه‌جایی زباله وابسته می‌ماند. کارخانه‌ای با ظرفیت اسمی بالا، اگر خوراک مناسب، بهره‌برداری پایدار و خروجی قابل‌قبول نداشته باشد، راه‌حل نیست. تفکیک از مبدا نیز اگر به داده قابل راستی‌آزمایی درباره کاهش پسماند مخلوط منتهی نشود، بیش از آنکه اصلاح ساختار باشد، فعالیتی تبلیغاتی است.

 

پسماند یک زنجیره پیوسته است: کاهش تولید، استفاده مجدد، تفکیک، بازیافت، پردازش پسماند آلی، بازیابی انرژی در شرایط فنی مناسب و در نهایت دفع بهداشتی باقی‌مانده. ضعف در هر حلقه، هزینه و فشار را به حلقه بعدی منتقل می‌کند. در گیلان، پیامد این ضعف تنها به محدوده سایت‌های دفن محدود نمی‌ماند؛ منابع آب، خاک، جنگل‌های هیرکانی و تالاب انزلی نیز در معرض مخاطرات ناشی از مدیریت نادرست پسماند قرار دارند.

 

آقای استاندار؛ ریل مدیریت را عوض کنید

حدود پانزده سال است که تعیین تکلیف سراوان در دستور کار مدیران مختلف قرار دارد. در این مدت، اعتبارات و پروژه‌های متعددی تعریف شده و وعده‌های گوناگونی درباره پایان بحران مطرح شده است. بااین‌حال، تداوم مساله نشان می‌دهد که ارزیابی موفقیت نباید فقط به گزارش دستگاه مجری یا درصد پیشرفت یک پروژه محدود بماند. فاصله بین گزارش اداری و واقعیت میدانی، همان جایی است که اعتماد عمومی مخدوش می‌شود.

آقای حق‌شناس، اگر قرار است دوره مدیریت شما تکرار تجربه پیشینیان نباشد، به‌جای رقابت بر سر اعلام زمان بستن سراوان، نظامی مستقل و عمومی برای پایش عملکرد پسماند استان ایجاد کنید.

این سامانه باید دست‌کم پنج شاخص را با خط مبنای مشخص و داده‌های قابل راستی‌آزمایی منتشر کند: میزان واقعی تولید و جمع‌آوری پسماند؛ سهم تفکیک از مبدا و بازیافت قابل اثبات؛ ورودی و خروجی واقعی مراکز پردازش؛ مقدار پسماند ارسالی به محل دفن و وضعیت پایش و تصفیه شیرابه؛ و هزینه تمام‌شده مدیریت هر تن پسماند.

 

این اطلاعات باید امکان مقایسه ماه‌به‌ماه و ارزیابی مستقل را فراهم کند. مردم و نهادهای تخصصی باید بتوانند بفهمند چه مقدار زباله واقعا از چرخه دفن خارج شده، چه میزان شیرابه مدیریت شده و هر واحد هزینه عمومی چه نتیجه‌ای به همراه داشته است.

 

معیار موفقیت مدیریت استان، تعداد جلسات، تیتر خبرها یا پوشاندن یک تپه زباله نیست؛ کاهش قابل‌سنجش پسماند دفنی، کنترل آلودگی و اصلاح پایدار زنجیره مدیریت است. گیلان به وعده‌ای تازه برای پایان بحران نیاز ندارد؛ به مدیریتی نیاز دارد که نتیجه کارش قابل اندازه‌گیری، راستی‌آزمایی و مطالبه‌گری باشد.

 

سراوان زمانی از یک پرونده تبلیغاتی به یک تجربه موفق مدیریتی تبدیل می‌شود که دیگر لازم نباشد برای اثبات موفقیت آن به درصد پیشرفت و وعده‌های آینده استناد کنیم؛ داده‌های روشن درباره کاهش آلودگی و بهبود وضعیت محیط‌زیست باید خودشان سخن بگویند. بحران زباله گیلان نه با جابه‌جایی زباله که با تغییر شیوه حکمرانی آن حل خواهد شد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.