بالاخره سه ماه پس از تصویب طرح بلندمرتبهسازی شورایعالی شهرسازی در شهرهای رشت و انزلی، سازمان نظام مهندسی ساختمان گیلان در غیبت دیگر تشکلهای اقتصادی و صنفی شهر و مراکز تصمیمگیری با برگزاری نشست تخصصی نسبت به اجرای آن و ضوابط موجود واکنش خردمندانهای از خود بروز داد.
هفته گذشته در یک نشست تخصصی، این سازمان با حضور کارشناسان حوزههای شهرسازی، عمران، ترافیک، معماری، محیطزیست و حقوق هرکدام با طرح موضوعاتی به معایب، محاسن و البته تهدیدات بالقوه آن در شهرهای گیلان تحلیل و توصیههایی به متولیان امر ارایه دادند.
در این نشست توصیهها و انذار به اجرای چنین طرحی بیش از آنکه تعیین تکلیف و مداخله در اجرای آن و تلویحا سهمخواهی از متولیان دولتی تلقی شود، بیشتر توصیههای دلسوزانه و کارشناسی برای آینده شهرهایی بود که مالاندیشانه برای نسلی طراحی میشود که قرار است یک دهه دیگر با چالشها و بحرانهای آن روبرو شوند که امروز تصوری از آن ندارند.
طرحهای بلندپروازنهای که امروز با عنوان “بلندمرتبه سازی” و “برج های آسمان خراش” در پهنههای حاشیه شهر پیشبینی شده که قرار است به معضل احیانا مهاجرت و افزایش بیرویه جمعیت این شهرها پاسخ دهد. معضلی که یک بخش آن جمعیت و مسکن اما بخش دیگر آن خدمات شهری، زیرساختهای رفاهی، پارکها و پارکینگهای عمومی، مسیرها و خطوط دسترسی، تامین آب و انرژی، فضای عمومی و غیره در آن کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
بخشهایی که اگر پیشبینی و تامین آن به آینده نامعلوم واگذار شود، هرکدام قابلیت آن را دارد که این تجمع و مراکز سکونتی تبدیل به بحرانهایی شود که در صورت بروز حادثه از کنترل خارج شود. بحرانهایی که با تمهیدات سهلانگارانه متولیان فعلی چنانچه پیشگیری نشود قدر مسلم به بخشی از مسایل آینده تبدیل خواهند شد نه راه حل.
از این رو یادآوری این نکته شاید حایز اهمیت باشد که بخشی از نا آرامیها و تنشها در دهه 70 شمسی در شهرهای قزوین، مشهد، اسلامشهر، اراک و غیره… اغلب گلایه و شکایتها از مشکلات خرد روزمره شهروندانی بود که از آن به ستوه آمده بودند. مشکلاتی که نه الزاما اعتراض به سیاستهای تعدیل اقتصادی دوره هاشمی که برای حل آن بعضا نیاز به یک اقدام کوچک اداری داشت اما همان مشکلات خرد و کمتر دیده شده به نحوی به آن بی اعتنایی شد که بعدها زمینه ساز اتفاقات بزرگ شد.
از همینرو، بیاعتنایی و کوچکانگاری این دغدغهها و نگرانیها در ماههای گذشته از سوی مقامات دولتی (از بالاترین مقام اجرایی استان تا روسای تشکلهای تجاری و صنعتی) شاید گویای این واقعیت باشد که ما وارد عصری میشویم که نیاز است شعاع و ابعاد گستره دید مدیران نسبت به متغیرهای اصلی و فرعی جامعه آنچنان زیر و بم تحولات را بکاود که پیش از بروز هر بحرانی از سالها قبل راه حلی برای آن پیشبینی شود.
از همین سو، گامی که سازمان نظام مهندسی، آگاهانه و بنا به حس مسوولیت پذیری و وجدان حرفهای خود بر آن تاکید داشته میتواند هشداری به آینده ساکنان این شهرها باشد که برپا کردن هر سنگ و آهنی و تحول فیزیکی هر کالبدی در یک جغرافیا الزاما منتهی به توسعه سرزمین نخواهد شد. اقدامی که عامدانه آن را از دیگر نهادهای صنفی، تشکلهای اقتصادی و گروهای سیاسی متمایز میسازد. تمایزی که بین منافع و منابع احتمالی صنفی به وجدان حرفهای خود ارجاع داده و قدم در راهی گذارده که مرز باریکی با ضوابط صنفی خود دارد.
از این حیث، میتوان گفت این نشست طی دهههای گذشته در این استان یکی از افقهای روشنی برای نهادهای صنفی بود که میتوان به عملکرد آن ارج نهاد. افقهایی که آیندگان بر آن خواهند بالید که پیش از آنکه به بحرانهای سهمگینی روبرو شوند، نقشه راهی ترسیم کند تا آیندگان میراثدار فاجعهای نشوند که در آن سهمی ندارند.
فاجعهای که از هماکنون میتوان نمایی از آن شهرها را در ذهنها ترسیم کرد. شهرهایی شبیه رمانهای چارلز دیکنز. کثیف، بدبو، خفهکننده و پر از آدمای رها شده، بلاتکلیف در مسیرهای بیانتها…