آیا دست کم بخشی از حقایق نه در مسیر راست، بلکه در بیراههها، پرانترها یا نهفته در حاشیههایی نیست که ما شتابزده از کنار آنها عبور میکنیم؟
تقویم بیهدفی نوشته «تام لاتس» جستارنویس و منقد ادبی، این پیش فرض را که هر حرکتی باید مقصدی داشته باشد را نفی میکند و با اتکا بر تجربههایش، کلاژی چند وجهی میسازد تا مجالی را برای تامل در بینظمی خلاقانه فراهم کند.
ساختار این کتاب در واقع تجسم جادههای هموار نیست. در واقع نویسنده در این کتاب قصد دارد که ذهن ما را به خطی فکر نکردن عادت دهد؛ به پرسه زدن و از این شاخه به آن شاخه پریدن. از نگاه لاتس، وقتی در مسیرهای از پیش شناخته شده حرکت میکنیم، فرصت تجربهای اصیل را از دست میدهیم و گویی خوابگردی هستیم که صرفا از جهانی میگذرد بدون آنکه چشمهایش بتواند به خوبی اطرافش را رصد کند.
تقویم بیهدفی نوشته «تام لاتس» جستارنویس و منقد ادبی، این پیش فرض را که هر حرکتی باید مقصدی داشته باشد را نفی میکند و با اتکا بر تجربههایش، کلاژی چند وجهی میسازد تا مجالی را برای تامل در بیظمی خلاقانه فراهم کند
گاهی در میسرهای فرعی عناصری برای کشف وجود دارد که میتواند دریچهای به سوی انسان برای سفری تازه باشد. از دید او، بیهدفی در کنار تمرکز یکی از دو رکن ضروری برای درک جهان است: اگر تمرکز به ما امکان میدهد که نقطهای را با دقت ببینیم، بیهدف بودن به ما کمک میکند پیوندهای پنهان میان چیزها را کشف کنیم و با انعطاف بیشتری به جهان نگاه کنیم.
تقویم بیهدفی در فرم خود نیز همین ایده را بازتاب میدهد. کتاب با ساختاری تکهتکه و کلاژگونه نوشته شده و نویسنده در آن از منظرهای به منظره دیگر میپرد: از دشتهای مغولستان و زندگی کوچنشینان تا اتاقهای دانشگاه، از باشو و هایکو و هایبون تا نیچه و ویتمن، از سینما و معماری تا فلسفه و تاریخ. فصلهای کتاب هر یک از زاویهای متفاوت به مفهوم بیهدفی نزدیک میشوند؛ از نسبت آن با جستار و شعر گرفته تا کلاژ هنری، کوچنشینی، روششناسی و حتی سیاست دانش.
لاتس در بخشهای مختلف کتاب نشان میدهد که بیهدفی چگونه در فرمهای گوناگون فرهنگی حضور دارد. او جستار را فرمی میداند که بیش از هر چیز با بیهدفی پیوند دارد؛ فرمی که از پرش، حاشیهروی و بازگشت تغذیه میکند و اجازه میدهد ذهن آزادانه میان موضوعها حرکت کند.
تقویم بیهدفی کتابی است که به جای ارایه نسخهای برای موفقیت یا افزایش بهرهوری، زاویه دید ما را تغییر میدهد. این اثر نشان میدهد که بسیاری از دستاوردهای فکری و هنری از شعر و فلسفه گرفته تا علم و سینما در لحظههای فراغت، پرسهزنی و کارهای ظاهرا «بیفایده» شکل گرفتهاند
در شعر نیز از نمونههایی مانند باشو، ویتمن و خوان فیلیپه هر را یاد میکند تا نشان دهد چگونه پرسهزنی میان تصاویر و فهرستها میتواند به دقت و غنای شاعرانه بینجامد. در بحث کلاژ، کنار هم قرار گرفتن تکههای پراکنده تجربه در نقاشی، سینما یا روایت به روشی برای شناخت تبدیل میشود؛ روشی که مانند صورت فلکی، عناصر دور از هم را در ذهن به شکلی تازه به یکدیگر پیوند میدهد.
از نگاه لاتس، بیهدفی صرفا فقدان هدف نیست. این مفهوم میتواند همزمان نشانه گمگشتگی و نشانه گشودگی باشد: حالتی از بیشتابی، بینقشهبودن و آزاد گذاشتن ذهن برای سرک کشیدن در ناشناختهها. به همین دلیل او بیهدفی را نه نقطه مقابل جدیت، بلکه نوعی روش میداند؛ روشی که در هنر، اندیشیدن و حتی زندگی روزمره میتواند امکان کشف و خلاقیت را فراهم کند.
تقویم بیهدفی کتابی است که به جای ارایه نسخهای برای موفقیت یا افزایش بهرهوری، زاویه دید ما را تغییر میدهد. این اثر نشان میدهد که بسیاری از دستاوردهای فکری و هنری از شعر و فلسفه گرفته تا علم و سینما در لحظههای فراغت، پرسهزنی و کارهای ظاهرا «بیفایده» شکل گرفتهاند.
تقویم بیهدفی» دعوتی است به بازنگری در شیوه نگاه ما به زندگی و ارزشهایی که بر اساس آنها زمان و تجربههای خود را معنا میکنیم. در جهانی که اغلب همهچیز باید هدفمند، مفید و بهرهور باشد، تام لاتس یادآوری میکند که بسیاری از تجربههای خلاقانه و کشفهای فکری نه در مسیرهای از پیش تعیینشده، بلکه در لحظههای فراغت، پرسهزدن و حتی کارهای ظاهرا بیفایده شکل میگیرند
برای خوانندگانی که زیر فشار دایمی سودمندی، برنامهریزی و استفاده حداکثری از زمان زندگی میکنند، این کتاب دعوتی است به بازاندیشی در معنای کار، فراغت، تمرکز و حواسپرتی؛ یادآوری اینکه گاهی سرگردانی نه نشانه بینظمی ذهن، بلکه راهی برای دیدن جهان از مسیری تازه است.
در نهایت، «تقویم بیهدفی» دعوتی است به بازنگری در شیوه نگاه ما به زندگی و ارزشهایی که بر اساس آنها زمان و تجربههای خود را معنا میکنیم. در جهانی که اغلب همهچیز باید هدفمند، مفید و بهرهور باشد، تام لاتس یادآوری میکند که بسیاری از تجربههای خلاقانه و کشفهای فکری نه در مسیرهای از پیش تعیینشده، بلکه در لحظههای فراغت، پرسهزدن و حتی کارهای ظاهرا بیفایده شکل میگیرند.
او نشان میدهد که ذهن انسان همیشه در حالت تمرکز و برنامهریزی به بهترین شکل عمل نمیکند؛ گاهی درست در لحظههایی که ذهن آزادانه میان ایدهها و تجربهها حرکت میکند، پیوندهای تازهای میان چیزها شکل میگیرد و دریچههای جدیدی برای فهم جهان گشوده میشود.