کسادی بازار پنج ماه بعد از فاجعه دی؛

بازار و پیاده راهی که دیگر روشن نیست

0 ۱۷

بازارزنده رشت.این عبارتیست که سال‌ها در شبکه‌های اجتماعی ترند شده بود و ترکیب آن با تصویر آرامش در رشت منجر به ورود گسترده گردشگران به آن شده بود. اما انتشار ویدیویی از کسادی و سکوت بازار بعد از حوادث تلخ دی ماه ۱۴۰۴ و آتش‌سوزی بزرگ بازار، بهانه‌ای شد تا بعد از چندین گزارش و یادداشت درباره‌ی وضعیت بیمه و بازار این بار سراغ کاسبان ِمغازه‌های سالم برویم. آن‌ها که بقول گیلکان آنقدر غوصه دارند که انگار مغازه خودشان از بین رفته است.

 

بازار رشت چهار قسمت دارد. میدان بزرگ که همان قسمت تره‌بار و ماهی فروشان تا پله برقی است. همانجا که این سال‌ها با وجود اینفلوئنسرها ترند شده است. تخت داروغه که فضای جلوی راسته فروشندگان آینه شمعدان است و تا وقتی نظمیه تاسیس نشده بود محل جلوس داروغه و فلک کردن خلافکاران بود.

 

 میدان کوچک که شامل کاروانسراها، قیصریه‌ها، تیمچه‌ها و چند راسته معروف نظیر میخ فروشان است. دقیقا همانجا که در دی ماه‌ ۴۳۰ مغازه سوخت و آتش بر دل مردم رشت زد. چهارمین بخش و بخش کمتر شناخته‌شده بازار هم پشت میدان است. جایی که قدیم‌ها سرای آهنی نام داشت و امروز بیشتر یا رستوران است و یا انبار دستفروشان بازار. موضوع این گزارش رستوران‌ها و کافه‌های بازار است.

****

شاباجی اولین کافه پشت میدان بود که توسط سه خانم تاسیس و اداره می‌شود. قبل از شاباجی رستوران مادرجون هم توسط سه خانم اداره می‌شد و ِبرای ناهار غذاهای محلی پخت می‌کرد. اول سراغ یکی از دختران شاباجی رفتم.

 

«هنگامه» در پاسخ به سوالی درباره‌ وضعیت فروش به مرور گفت: “حتی تا سه سال بعد از افتتاح، جمعه‌ها جلوی مغازه صف بود. بعد از اتفاقات پارسال و حذف ارز ترجیحی و افزایش ۵۰ درصدی که در منو داشتیم حتی اندازه پارسال فروش نداریم. چه از نظر تعداد و چه از نظر مبلغ ریالی.”

 قیمت‌ها بالاتر رفته ولی فروش شاید کمی مبلغ فروش بیشتر شده باشد ولی مثل سابق خروجی ندارد. علاوه براین نسبت به قبل مسافر کمتر شده خیلی کم شده بخصوص بعد از اتفاقاتی که سال گذشته افتاده. اتفاق دی ماه، دیگر آن شوق و ذوق مسافر را گرفته و دیگر حسی نمانده

اما مادرجون برعکس بقیه از فروش اسفند راضی‌تر بود. پرسیدم نسبت به پارسال این موقع که سه حادثه دی ماه، جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان را داشتیم، فروش چطور بوده؟ به قیمت‌ها که نگاه می‌کنم؛ پارسال فسنجان ۲۳۰ تومان بود و الان ۵۰۰ تومان شده. یعنی تقریبا دو برابر شده ؟

 

مادرجون در پاسخ به مرور گفت: “هم تعداد فروش کم شده و هم گردش مالی. مثلا پارسال ۵ تا می‌فروختیم الان که ۵۰۰ شده سه تا نمی‌فروشیم”. وی شروع کاهش فروش را از فروردین ماه اعلام می‌کند و می‌گوید: از فروش اسفند راضی‌تر از بقیه بوده و تاثیر حوادث دی در افت فروش را بیشتر از دو جنگ پارسال دیده است.

بازار سوت و کور رشت بعد از اعتراضات

او در خصوص سوت و کور شدن بازار هم اضافه کرد: “این چند نفری که داخل بازار می‌خواندند دیگر نمی‌خوانند. اکثرا از اینجا رفتند. یکی مغازه رو اجاره داده، یکی پیرمرد بود و برای کار پزشکی مرخصی گرفته و رفته. در واقع دلیل کسادی و سکوت بازار این است که آن هایی که شلوغ کن بودند دیگر نیستند.”

” کسادی بیشتر به سبب کاهش مسافره دیگه چون خود رشتی‌ها که اونقدر نمی‌آمدند، بیشتر مسافر میومد.” این آخرین جمله مادرجون بود.

 

پلوکبابی فیروز در سرای سعادت چند سالیست میزبان مسافران است. فیروز می‌گوید: “بخشی از گرانی به این دلیل است که ما مثلا در کوبیده یا جوجه چند قلم جنس می‌ریزیم. مواد اولیه مختلفی استفاده می‌شود که دیده نمی‌شود. قیمت فلفل بود ۶۰۰ تومان تومان الان شده ۲۳۰۰ ، زردچوبه بود کیلو ۷۰ تومان شده ۸۰۰ و برنج بود ۱۲۰ تومان الان شده ۴۵۰ یا ظرف یکبار مصرف از ۸ تومان شده ۵۵ تومان.

 

قیمت‌ها بالاتر رفته ولی فروش شاید کمی مبلغ فروش بیشتر شده باشد ولی مثل سابق خروجی ندارد. علاوه براین نسبت به قبل مسافر کمتر شده خیلی کم شده بخصوص بعد از اتفاقاتی که سال گذشته افتاده. اتفاق دی ماه، دیگر آن شوق و ذوق مسافر را گرفته و دیگر حسی نمانده. خودتان ببینید بازار سکوت مطلق است.  بچه‌هایی که مثلا دارند آواز می‌خوانند از ته دل نیست.”

 

سراغ مهرزاد می‌روم که قهوه می‌فروشد. پرسیدم در ۶ ماه گذشته هم قیمت هم فروش چطور شده است؟

او در پاسخ می گوید: “قیمت‌ها بالای ۲۰۰ درصد افزایش داشته و اصلا قهوه کم گیر میاید. دخل سال پیش را نمی‌زنیم. چون با اینکه گران کردیم ولی سودش هم برای ما کمتر شده است.

 

افزایش دلار و داستان‌های سال گذشته، دلیل گرانی است. قهوه وارداتی است. دانه سبز از سوی تجار ایرانی وارد می‌شود که تا قبل این تفاهم در این چند ماه جنگ وارد نشده بود چون مرزهای دریایی بسته بود و یک دلیل مافیاهای پشت پرده این صنعت است. ایران هم که کشور خوبیست برای پول سیاه درآوردن …”

حوادث اسفند و تجمعات شبانه منجر به دستور تعطیلی مغازه‌ها از ساعت ۲۰ شد‌. حتی دستفروشان باید از هفت و نیم جمع کنند. مرکز شهری که به شهر شب‌های روشن معروف است، بعد از نیمه شب مانند سابق روشن نیست

کاسبی بعد از دی ماه سوخت

رستوران بعدی آقا کیان است. او معتقد است؛ “مشتریان ما بیشتر بازاریان هستند اما بدلیل افزایش قیمت کمتر خرید می‌کنند. از طرفی مسافر به شدت کم شده و ماه رمضان وحشتناک خلوت بود. این جریانات پیش آمد مسافران زیادی می‌آمدند تا مطمین شوند که بازار سوخته و می‌آمدند و می‌گفتند این بازار که نسوخته. ولی بازار بازاری نیست که حال بده یعنی باید دست بچرخه دیگه دست نمی‌چرخه.”

 

سراغ محمود می‌روم که ۳۵ سالیست در پشت میدان رستوران دارد‌. محمود هم بیان می‌کند: “یادم است پارسال فروردین زرشک پلو ۱۴۰ تومان بود و حالا ۳۲۰ تومان. می‌پرسم مثل پارسال دخل می‌زنی یا نه دخلتم پایین‌تر آمده؟ می‌گوید: “فروش کمتر شده دخل پارسال را نمی‌زنیم. مرغ یکدفعه رفت بالا. پارسال مرغ را می‌خریدیم کیلو ۱۰۰ تومان گاهی ۹۰ تومان . الان هم چند برابر شده هم کسی به کسی نیست پنجشنبه، جمعه هرکس قیمت خودش را می‌دهد. جنگ شد بدتر هم شد.

 

رستوران من مسافر نمی‌آید فقط بازاری می‌آید. مسافر هم بیاید نهایت ۴ نفر دو برنج می‌گیرند. چلوخورشت ما از ۵۰ هزار تومان شد ۱۰۰ تومان و الان شده ۲۰۰ هزار تومان. دُلار رفت بالا برنج هندی رفت بالا، دُلار آمد پایین، برنج پایین نیامد. مگر بازار با دُلار کار نمی‌کند؟ پس چرا دیگه پایین نیامد؟ نوشابه شیشه ای الان شده ۵۰ تومان. شکر ۵۰ تومنی شد ۱۰۰ تومان.

این‌که به دلار ربطی ندارد و تولید داخل است. پنیر ۲۰۰ تومانی الان شده ۸۰۰ تومان . تخم‌مرغ شده ۱۵۰۰ تومان. الان شده ۱۴ هزار تومان تا ۱۸ تومن ۲۰ تومن هم شده انگار نه انگار ‌. پیاز اینجا یه قیمت است در کمربندی یک قیمت در گلسار یک قیمت. سیب زمینی هم همینطور. من می‌توانم پیاز نخورم، سیب‌زمینی نخورم اما برای رستوران مجبورم بخرم. ”

***

پیاده راه باعث شد بدلیل توقف بیشتر شهروندان و مسافران اکثر مغازه‌ها به سمت تغییر کاربری بروند و فقط در محدوده پیاده راه حدود ۱۰۰ کافه به غیر از دستفروشان حضور دارند. اما حوادث اسفند و تجمعات شبانه منجر به دستور تعطیلی مغازه‌ها از ساعت ۲۰ شد‌. حتی دستفروشان باید از هفت و نیم جمع کنند. مرکز شهری که به شهر شب‌های روشن معروف است، بعد از نیمه شب مانند سابق روشن نیست.

 

یک شب فروش عادی نداشتیم

بعنوان آخرین نفر سراغ مرضیه رفتم که هم فیلم صحبت‌های او در فضای مجازی پربازدید شده است و هم مغازه‌اش چند سالی بود بدلیل یک غذای جدید پاتوق نسل زد بود.

“لقمه کباب ما ۸۰ تومان بود از عید پارسال شده بود ۱۱۰ تومان الانم که ۲۵۰ تومان . حقیقت این است که شما الان نگاه کنید من با صد گرم‌ کوبیده می‌زنم، یک نفر دیگر همان ۱۰۰ گرم را با نان فانتزی همبرگر می‌زند که زیر ۳۰۰ ۴۰۰ تومان اصلا در رشت وجود ندارد.

 

ما همیشه قرارمان بر این بود که عدد قیمت یک جوری باشد که همه بتوانند استفاده کنند. هرچند که الان هیچکس نمی‌تواند. یعنی همین کوبیده که من سعی کردم قیمت کف نگه دارم باز هم مردم توان خرید ندارند. حالا من نمی‌دانم قضیه اتفاق بازار است یا قضیه معیشت است. نمی‌توانم این را بفهمم. چون مثلا ملت را شما دیده بودید که تا یازده شب صف بود. تیراژ ۳۰۰ تا در روز به ۷۰ تا رسیده.

حالا در مرکز شهر بخصوص در این چهار ماه حتی از رفت‌وآمد خبری نیست. افرادی که ده شب می‌خوابیدند اکنون تا نیمه شب در خیابان هستند و در مقابل مدتهاست از افرادی که تا نیمه شب در خیابان و پیاده راه بودند دیگر خبری نیست

او در ادامه با اشاره به حضور کم رونق مسافران تصریح می‌کند: حتی مسافر هم که آمد وضعیت کسادی بازار فرقی نکرد. بازار عید ما حتی بازار عادی قبل دی ماهمان نبود یک شب فروش عادی نداشتیم. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاده البته حقیقتش این است که خیلی رفت و آمد هم در بازار کم شده. پارسال کلا سال خیلی چالش برانگیزی بود ولی مثلا بازار هر افتی که می‌شد یک خیزی داشت.

 

مرضیه به گفتگوی خود با بازاریان درباره کسادی فروش اشاره و می‌گوید: “با یکی از بچه‌های بازار صحبت می‌کردم، می‌گفتم؛ شرایط شما تغییر کرده در این چند ما؟ اشاره به هیچی نکردم، گفتم بازارتون چطوره؟ گفت: مثلا ما قبلا ۲۰۰ فیش می‌زدیم ۶۰ تومان الان گران شده ۲۰۰ تا می‌زنیم ۱۲۰ تومان.”

در واقع معتقد بود؛ اصلا فروشش تغییر نکرده و حقیقتا برای من عجیب است. چون مساله این است که بعنوان کاسب باید در بازار آدم و مشتری مشاهده کنی که برای خرید بیاید که اصلا نمی‌بینی، برای همین من در واقع روی آمارش شک دارم.”

این‌که بازاری به طور معمول بگوید؛ فروش ندارم چیز عجیبی نیست اما ما هم داریم می‌بینیم که بازار افت کرده.

این بار این ناله واقعیست و باید فکری به حالش شود. اگر فردی در گلسار می‌رود ۲۰۰ تومان روزانه می‌دهد تا یک قهوه بخورد ساعت‌ها کنار کافه می‌ماند و پاتوق می‌کند تا معاشرت کند نه اینکه بگوییم گردش مالی هم خیلی رقم عجیب غریبی باشد‌.

 

اما در مرکز شهر بخصوص در این چهار ماه حتی از رفت‌وآمد خبری نیست. افرادی که ده شب می‌خوابیدند اکنون تا نیمه شب در خیابان هستند و در مقابل مدتهاست از افرادی که تا نیمه شب در خیابان و پیاده راه بودند دیگر خبری نیست.

 

آتش‌سوزی بازار رشت، کاهش مسافران، تورم شدید و مشکلات معیشتی و نزدیک چهار ماه حضور شبانه در مهم‌ترین مرکز اقتصادی و اجتماعی گیلان که با الزام به بستن مغازه‌ها از ساعتی مشخص و جمع‌آوری گاری کبابی‌ها همراه شده است، هم باعث خلوت شدن شب‌های زنده شهر شده است و هم فشار مضاعفی بر بازاری که ۳ همت آسیب دیده و همچنان بیمه اعتقادی به پرداخت خسارت به آن ندارد، وارد کرده است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.