بحران ساختاری نه اقلیمی؛

تشنگی ایران؛ ریشه‌ها و پیامدها

0 ۱۵

در سرزمینی که خشکی قاعده‌ی زیست است، آب دیگر تنها یک منبع نیست، خود پیکره‌ی توسعه و نشانگر سرحد ممکن توسعه است، بنابراین دانش مدیریت اصولی آب و مصرف درست مهم‌ترین وظیفه اجتماعی ماست.

 

برای تحلیل انتقادی کتاب “ایران و مساله آب، بیایید از فضای اعداد و ارقام خشک فاصله بگیریم و به “نگاه” نویسنده به بحران نگاه کنیم. به زبان ساده، این کتاب تلاش می‌کند “آینه”ای باشد در برابر سیاست‌گذاران و البته جامعه ایران.

 

هسته‌ی مرکزی کتاب “ایران و مساله آب” نوشته حسین حمیدی نیا که کتاب شرق منتشر کرده است، بر این محور می‌گذرد که بحران آب در ایران یک بحران طبیعی صرف نیست، بلکه بحران شیوه‌ی برخورد ما با طبیعت است و نویسنده معتقد است؛ مشکل فقط کم‌بارشی، خشکسالی یا اقلیم خشک ایران نیست؛ مساله این است که ما در چند دهه گذشته:

 بیش از ظرفیت واقعی سرزمین آب مصرف کرده‌ایم،
 از آب‌های زیرزمینی مثل یک منبع بی‌پایان استفاده کرده‌ایم،
 کشاورزی و توسعه را بدون توجه به محدودیت‌های اکولوژیک گسترش داده‌ایم،
 و در نهایت به جای مدیریت تقاضا، بیشتر به دنبال افزایش عرضه بوده‌ایم.

 

برای تحلیل انتقادی کتاب “ایران و مسئله آب، بیایید از فضای اعداد و ارقام خشک فاصله بگیریم و به “نگاه” نویسنده به بحران نگاه کنیم. به زبان ساده، این کتاب تلاش می‌کند “آینه”ای باشد در برابر سیاست‌گذاران و البته جامعه ایران

 

این نگاه مهم است، چون بحران آب را از سطح “حادثه طبیعی” به سطح ساختاری و تاریخی می‌برد. بزرگ‌ترین نقطه قوت (و در عین حال جسارت) نویسنده این است که می‌گوید: “مشکل از آسمان نیست، از مدیریت است.”

 

به نظرم ارزش اصلی کتاب این است که آب را از یک موضوع فنی به یک مساله حکمرانی تبدیل می‌کند یعنی آب را فقط به‌عنوان مساله‌ی مهندسی، سد، لوله و بارش نمی‌بیند و در نگاه نویسنده، آب در ایران به مساله‌ای تبدیل شده که با حوزه‌های سیاست، اقتصاد، کشاورزی، عدالت اجتماعی، توسعه منطقه‌ای، امنیت غذایی و محیط‌زیست گره خورده است و این بسیار مهم است.

 

چون اگر مساله را فقط فنی ببینیم، راه‌حل‌مان هم فقط فنی خواهد شد یعنی سد بیش‌تر، انتقال آب بیش‌تر، حفر چاه بیش‌تر، شیرین‌سازی بیش‌تر و … اما کتاب نشان می‌دهد که این‌ها اغلب مسکن هستند، نه درمان؛ درمان واقعی یعنی اصلاح الگوی مصرف، تغییر الگوی کشت، کنترل برداشت از آب زیرزمینی، پذیرش محدودیت‌های اقلیمی و بازنگری در مدل توسعه.

 

لحن کتاب، لحنی امیدوارکننده به معنای “همه چیز حل می‌شود” نیست؛ بلکه یک “واقع‌گرایی تلخ” است. نویسنده با ترسیم وضعیت فرونشست زمین و نابودی اکوسیستم‌ها، سعی می‌کند خواننده را به یک شوک بیدارباش دعوت کند. او معتقد است که ما در حال مصرف “سرمایه‌ی اصلی” خود هستیم نه فقط سود منابع.

این کتاب مهم است چون:
1) بحران آب را ساختاری می‌بیند، نه صرفا طبیعی؛
2) روی حکمرانی، کشاورزی و توسعه تمرکز می‌کند؛
3) نشان می‌دهد که هزینه‌ی امروز، آینده را می‌خورد؛
4) به ما می‌گوید مساله‌ی آب، مساله‌ی زندگی و بقا است، نه فقط یک مساله‌ی فنی.

 

نقد پنهان کتاب به “توهم توسعه”
یکی از لایه‌های عمیق کتاب، نقد نوعی نگاه توسعه‌محور است که فکر می‌کند هر سرزمینی را می‌توان با پروژه‌های بزرگ و مداخلات فنی به شکل دلخواه درآورد. در این نگاه، ایران می‌خواهد هم صنعتی شود، هم کشاورزی پرحجم داشته باشد، هم شهرهای بزرگ را گسترش دهد، و هم امنیت غذایی بالا و قیمت پایین آب را حفظ کند.

 

به نظرم ارزش اصلی کتاب این است که آب را از یک موضوع فنی به یک مساله حکمرانی تبدیل می‌کند یعنی آب را فقط به‌عنوان مساله‌ی مهندسی، سد، لوله و بارش نمی‌بیند و در نگاه نویسنده، آب در ایران به مساله‌ای تبدیل شده که با حوزه‌های سیاست، اقتصاد، کشاورزی، عدالت اجتماعی، توسعه منطقه‌ای، امنیت غذایی و محیط‌زیست گره خورده است

 

کتاب عملا می‌پرسد: آیا در سرزمین خشک، می‌شود بدون توجه به ظرفیت طبیعی، الگوی توسعه‌ی پرمصرف را ادامه داد؟ پاسخ ضمنی کتاب نه است.
و اهمیت این نقد و نه آنقدر مهم است که اگر به بقیه مطالب نمی‌پرداخت هم یک سر و گردن از دیگر کتاب‌ها مطلوب‌تر بوده است؛ این بخش از کتاب فقط درباره آب نیست؛ درباره مرزهای توسعه است یعنی کتاب می‌گوید توسعه‌ای که منابع پایه را نابود کند، در واقع توسعه نیست؛ تخریب بلندمدت و دقیقا آن‌چیزی است که اکنون دچارش هستیم.

 

این کتاب به خوبی به برخی روابط حوزه آب اشاره می‌کند:
الف) رابطه‌ی آب و کشاورزی
نویسنده نشان می‌دهد که کشاورزی بزرگ‌ترین مصرف‌کننده آب در ایران است و بخش مهمی از بحران از آنجا می‌آید، اما مساله فقط “کشاورزان” نیستند؛ مساله این است که سیاست‌ها اغلب به سمت خودکفایی غذایی، حفظ اشتغال روستایی و تثبیت تولید در همه‌ی مناطق رفته‌اند، حتی وقتی این اهداف با ظرفیت واقعی آب سازگار نبوده‌اند.

 

ب) آب زیرزمینی به‌عنوان سرمایه‌ی نسل‌های آینده
کتاب به‌درستی بر این نکته تأکید می‌کند که برداشت بیش از حد از آب زیرزمینی، یعنی خرج کردن پس‌انداز آینده برای مصرف امروز؛ این کار ممکن است در کوتاه‌مدت سود داشته باشد، اما در بلندمدت سبب فرونشست زمین، خشک شدن چشمه‌ها، کاهش کیفیت آب و نابودی اکوسیستم‌ها می‌شود.

 

پ) پیامدهای اجتماعی بحران
کتاب معمولا بحران آب را به سطح جامعه یعنی مهاجرت، کاهش درآمد روستایی، تنش بین مناطق، نابرابری در دسترسی به منابع و آسیب به معیشت می‌کشاند، و بسیار مهم است چون آب فقط مساله محیط‌زیست نیست؛ مساله زندگی روزمره مردم است.

 

نقد به کتاب
الف) بنظر می‌رسد که کتاب تاکید زیادی بر تشخیص داشته و کم‌تر بر نسخه اجرایی می‌رسد یعنی کتاب در توضیح این‌که “چه چیزهایی غلط است” قوی است؛ اما اگر بخواهیم وارد حل مساله شویم، باید بگوییم:

 برای تغییر این وضعیت دقیقا چه باید کرد؟
 از کجا باید شروع کرد؟
 کدام اصلاحات سیاسی/اقتصادی/اجتماعی واقعا عملی‌اند؟
 در کوتاه‌مدت چگونه می‌توان هم معیشت مردم را حفظ کرد و هم مصرف آب را کاهش داد؟
یعنی کتاب شاید در سطح نقد ساختار بسیار قوی باشد، اما در سطح برنامه اجرایی جزئی کم‌تر وارد شود.

 

ب) دشواری گذار؛ کتاب درست می‌گوید باید از منطق “افزایش عرضه” به “مدیریت تقاضا” رفت؛ اما این گذار در عمل بسیار دشوار است، چون با منافع زیادی چون کشاورزی سنتی، سیاست‌های حمایتی، پروژه‌های عمرانی، اشتغال و حتی انتظارات عمومی درگیر می‌شود. پس اگرچه تحلیل کتاب درست است، اما اجرای آن در جهان واقعی بسیار پیچیده‌تر از چیزی است که ممکن است در متن دیده شود.

 

نویسنده نشان می‌دهد که کشاورزی بزرگ‌ترین مصرف‌کننده آب در ایران است و بخش مهمی از بحران از آنجا می‌آید، اما مساله فقط “کشاورزان” نیستند؛ مساله این است که سیاست‌ها اغلب به سمت خودکفایی غذایی، حفظ اشتغال روستایی و تثبیت تولید در همه‌ی مناطق رفته‌اند، حتی وقتی این اهداف با ظرفیت واقعی آب سازگار نبوده‌اند

 

این کتاب بیش‌تر از آن‌که بدبین باشد، هشداردهنده است و تفاوت مهمی وجود دارد:
 بدبینی یعنی: “هیچ کاری نمی‌شود کرد”
 هشداردهی یعنی: “اگر الان تغییر نکنیم، بحران شدیدتر می‌شود”
کتاب در واقع می‌خواهد ما را از عادت به بحران بیرون بیاورد یعنی نشان دهد که خشک‌سالی، افت آب زیرزمینی و بحران رودخانه‌ها نباید “عادی” تلقی شوند.

 

نویسنده بدون این‌که وارد سیاست روز شود، یک پیام اجتماعی روشن دارد: بحران آب نتیجه‌ی تصمیم‌های انسانی است، پس حل آن هم نیازمند تصمیم انسانی، شفافیت، پاسخگویی و اصلاح نهادی است. یعنی نمی‌شود بحران را فقط با دعا برای باران، پروژه‌های مقطعی یا شعارهای کلی حل کرد.
باید:

 داده‌ها شفاف باشند،
 مدیریت منابع مبتنی بر علم باشد،
 تصمیم‌گیری کوتاه‌مدت بر بلندمدت غلبه نکند،
 و منافع عمومی بر منافع بخشی ترجیح داده شود.

 

این کتاب فقط برای متخصصان محیط‌زیست نیست. مخاطب اصلی آن دانشجویان، فعالان اجتماعی و کسانی هستند که می‌خواهند بدانند چرا با وجود اینکه در ایران “سدسازی” زیادی شده، باز هم تشنه هستیم؟ اگر می‌خواهید بدانید که چرا “سدها” نتوانستند مشکل ما را حل کنند و چرا باید “نگاه ما به توسعه” عوض شود، این کتاب یک منبع عالی است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.