سه سال پیش، عمارت لالمیها در یکی از محلات قدیمی رشت، بار دیگر نفس کشیدن را آغاز کرد. خانهای که سالها در سکوت و فراموشی مانده بود به همت افشین میرزایی، هنرمند و آرشیودار گیلانی به کافهموزه عکس «ارکاک» تبدیل شد؛ فضایی که در آن نه تنها آرشیوی از تاریخ عکاسخانههای رشت به نمایش درآمد، بلکه خود بنا نیز به بخشی از روایت تاریخ شهر بدل شد.
جوانان رشتی،گردشگران و علاقهمندان میراثفرهنگی از نقاط مختلف کشور به این خانه میآمدند؛ چای مینوشیدند، عکسها را میدیدند و در میان دیوارها، پنجرهها و اتاقهای یک خانه قدیمی، بخشی از حافظه فراموششده شهر را لمس میکردند. اکنون اما این تجربه به پایان رسیده است.
عمارت لالمیها فروخته شده و درحالی که هنوز در فهرست آثار ملی ثبت نشده، احتمال تخریب و جایگزینی آن با ساختمانی جدید وجود دارد. این اتفاق بار دیگر پرسشی قدیمی را پیش روی رشت قرار میدهد؛ شهری که هر سال بخشی از میراث معماری خود را از دست میدهد: آیا خانههای تاریخی تنها دارایی خصوصی مالکان هستند یا بخشی از هویت و حافظه جمعی یک شهر؟
در گفتوگوی پیش رو، افشین میرزایی از تجربه سهساله حضور در عمارت لالمیها، چالشهای حفاظت از خانههای تاریخی و آینده مبهم میراث معماری رشت سخن میگوید.
***
*ماجرای حضور شما در خانه لالمی و شکلگیری کافهموزه ارکاک چگونه آغاز شد؟
– برای من موضوع تنها یک خانه قدیمی یا راهاندازی یک کافه نبود. از دوران کودکی علاقهمند به جمعآوری تاریخ عکاسخانههای رشت بودم و نزدیک به سه دهه برای گردآوری اسناد، تصاویر و اشیای مرتبط با این حوزه وقت گذاشتم. همیشه آرزو داشتم این مجموعه را در فضایی به نمایش بگذارم که با هویت تاریخی آن همخوانی داشته باشد.
از نگاه من، چنین مجموعهای نمیتوانست در یک ساختمان مدرن یا فضای لوکس شکل بگیرد. حتی اگر بهترین فضاهای شهر را به صورت رایگان در اختیارم قرار میدادند، باز هم ترجیح میدادم این پروژه در یک خانه تاریخی و در دل بافت قدیمی شهر اجرا شود. در طول سالها پیشنهادهای مختلفی دریافت کردم؛ از ساختمانهای مدرن گرفته تا بناهایی با معماری روستایی، اما هیچکدام با آن تصوری که در ذهن داشتم همخوانی نداشتند.
برای من موضوع تنها یک خانه قدیمی یا راهاندازی یک کافه نبود. از دوران کودکی علاقهمند به جمعآوری تاریخ عکاسخانههای رشت بودم و نزدیک به سه دهه برای گردآوری اسناد، تصاویر و اشیای مرتبط با این حوزه وقت گذاشتم
من سالها در محله ساغریسازان و دیگر بخشهای تاریخی شهر به دنبال مکان مناسب بودم، اما قیمتها و شرایط موجود خارج از توان مالی من بود. در نهایت ماجرای خانه لالمی کاملا اتفاقی و از طریق یکی از دوستان شکل گرفت. حتی آن زمان هم ورود به این پروژه از نظر مالی فراتر از توان من بود.

برای اینکه بتوانم سه سال مسوولیت نگهداری و بهرهبرداری از این خانه را بر عهده بگیرم، افراد زیادی به من کمک کردند؛ از حمایتهای مالی گرفته تا همکاریهای اجرایی و فیزیکی. خانواده لالمی نیز در این مسیر همراهی قابل توجهی داشتند و شرایطی فراهم کردند که این تجربه ممکن شود. شاید نتوانم درباره جزئیات مالی صحبت کنم، اما همیشه قدردان این همراهی از سوی خانواده لالمی هستم.
در طول این سه سال تلاش کردم افراد بیشتری را با این خانه آشنا کنم و اهمیت آن را نشان دهم. امروز وقتی کسانی تماس میگیرند و از تعطیلی یا توقف فعالیت آن ابراز تاسف میکنند، احساس میکنم دستکم بخشی از این هدف محقق شده است. همیشه گفتهام که من خانه لالمی را پیدا نکردم؛ این خانه بود که مرا پیدا کرد. واقعیت این است که به دلیل محدودیتهای مالی، اصلاً در جستوجوی اجاره یک خانه تاریخی نبودم. اما مجموعهای از اتفاقات دست به دست هم داد تا این تجربه شکل بگیرد و بخشی از زندگی من شود.
*شما به نحوی تجربه احیای یک خانه تاریخی را داشتهاید. انگیزه اصلی شما از این بهرهبرداری چه بود؟
– زمانی که سراغ خانه لالمیها رفتم، انگیزه اصلی من عشق و دغدغه حفظ میراث بود. اگر نگاه صرفا اقتصادی و تجاری بر این حوزه حاکم باشد، قطعا نتیجه مطلوبی حاصل نمیشود. خانههای تاریخی فقط یک ملک نیستند؛ بخشی از هویت و خاطره جمعی ما هستند.
*برخی معتقدند؛ هزینههای نگهداری و احیای خانههای تاریخی بسیار بالاست و همین موضوع ادامه حیات آنها را دشوار میکند. از تجربه خودتان در خانه لالمی بگویید؟
– این موضوع تا حد زیادی به نگاه افراد بستگی دارد. شاید شخص دیگری اگر این خانه را در اختیار میگرفت، مداخلات گستردهتری انجام میداد یا بهرهبرداری متفاوتی از آن میکرد. اما من همیشه معتقد بودهام که خانههای تاریخی باید تا حد امکان دستنخورده باقی بمانند.
در خانه لالمی نخستین اقدامی که انجام دادیم تمیز کردن فضا بود. دیوارها نیاز به رسیدگی داشتند و تنها یک رنگ ساده برای پاکیزگی بیشتر به آنها زده شد. حتی حاضر نشدم درها و پنجرههای قدیمی را رنگآمیزی کنم، با وجود اینکه بارها این پیشنهاد مطرح شد. ترجیح میدادم همان چیزی که در طول سالها شکل گرفته بود حفظ شود.
در طول سه سال تلاش کردم افراد بیشتری را با این خانه آشنا کنم و اهمیت آن را نشان دهم. امروز وقتی کسانی تماس میگیرند و از تعطیلی یا توقف فعالیت آن ابراز تاسف میکنند، احساس میکنم دستکم بخشی از این هدف محقق شده است. همیشه گفتهام که من خانه لالمی را پیدا نکردم؛ این خانه بود که مرا پیدا کرد
البته برخی مداخلات فنی اجتنابناپذیر است. سیمکشی برق در خانههای قدیمی معمولا فرسوده میشود و برای حفظ ایمنی باید نوسازی شود. لولههای آب، سیستم فاضلاب و تاسیسات نیز به مرور زمان دچار فرسودگی میشوند و نیاز به تعمیر و بازسازی دارند. در خانه لالمی نیز با چنین مشکلاتی مواجه شدیم و بخشی از هزینهها صرف همین امور شد.
با این حال، مهمترین بخش هر خانه تاریخی سقف آن است. اگر سقف سالم باشد، معمولا بخش عمده بنا نیز سالم باقی میماند. اما زمانی که سقف دچار نَشتی شود، رطوبت به تدریج به تمام اجزای ساختمان نفوذ میکند و هزینههای مرمت به شکل چشمگیری افزایش مییابد.

*مهمترین چالش مالکان و یا بهرهبرداران جدید خانههای تاریخی چیست؟
– نگهداری یک خانه تاریخی بسیار پرهزینهتر از یک ساختمان معمولی است. در بسیاری از موارد هزینه مرمت و احیای یک خانه قدیمی حتی از ساخت یک ساختمان جدید بیشتر میشود. طبیعی است که همه مالکان توانایی تامین این هزینهها را نداشته باشند.
*بنظر شما آیا میتوان از تخریب خانههای تاریخی جلوگیری کرد؟
– اگر دستگاههای متولی وظایف خود را بهدرستی انجام دهند، بخش زیادی از این تخریبها قابل پیشگیری است. میراث فرهنگی باید در شناسایی و ثبت بناها فعالتر عمل کند و شهرداری نیز میتواند از طریق اجرای سیاستها در حفاظت از این بناها اثر داشته باشد.
*نقش میراث فرهنگی را در این میان چگونه ارزیابی میکنید؟
– یکی از مشکلات اساسی این است که بسیاری از خانههای ارزشمند هنوز ثبت نشدهاند. ممکن است گفته شود سازمان میراث فرهنگی بودجه کافی برای خرید این بناها ندارد، اما پرسش اینجاست که آیا برای ثبت و شناسایی آنها نیز امکانات لازم وجود ندارد؟ بسیاری از خانههای ارزشمند تنها به دلیل نرسیدن به یک حد نصاب زمانی از حمایتهای قانونی محروم ماندهاند.

*منظورتان از محدودیتهای ثبت چیست؟
– امروز به برخی خانههای ارزشمند رشت گفته میشود چون کمتر از صد سال قدمت دارند امکان ثبت آنها وجود ندارد. خانه نبیزاده یا عمارت لالمیها از جمله نمونههایی هستند که سالها درباره آنها بحث شده است. در حالی که ارزش یک بنا فقط به عدد و رقم قدمت آن محدود نمیشود.
یکی از مشکلات اساسی این است که بسیاری از خانههای ارزشمند هنوز ثبت نشدهاند. ممکن است گفته شود سازمان میراث فرهنگی بودجه کافی برای خرید این بناها ندارد، اما پرسش اینجاست که آیا برای ثبت و شناسایی آنها نیز امکانات لازم وجود ندارد؟ بسیاری از خانههای ارزشمند تنها به دلیل نرسیدن به یک حد نصاب زمانی از حمایتهای قانونی محروم ماندهاند
*شهرداری رشت چه نقشی میتواند در این زمینه ایفا کند؟
– شهرداری با حمایت شورای شهر میتواند بانک اطلاعاتی جامعی از خانههای تاریخی و واجد ارزش تهیه کند. باید تمام بناهای ارزشمند با قدمت ۵۰ تا ۱۰۰ سال و بیشتر شناسایی شوند و برای آنها ضوابط حفاظتی تعریف شود. ابتدا باید بدانیم چه تعداد بنای ارزشمند در شهر داریم و سپس برای حفظ آنها برنامهریزی کنیم.
*مالکیت این بناها بیشتر در اختیار بخش خصوصی است یا نهادهای عمومی؟
– برخلاف تصور عمومی، بخش قابل توجهی از این بناها در اختیار نهادهای دولتی و نیمهدولتی قرار دارد. برای مثال خانه نصرت سمیعی که در فهرست آثار ملی ثبت شده، در مالکیت آموزش و پرورش است. سالهاست درباره تأمین اعتبار و مرمت آن صحبت میشود، اما هنوز سرنوشت روشنی ندارد.

*نمونههای دیگری هم وجود دارد؟
_ بله. در محله ساغریسازان خانهای وجود دارد که بخشی از سریال میرزا کوچکخان در آن فیلمبرداری شده است. این ملک در اختیار اوقاف قرار دارد. صحبت از مرمت و احیای آن مطرح شده، اما مساله اصلی زمان است. در گیلان بناها منتظر تصمیمگیریهای طولانی نمیمانند و فرسایش کار خود را میکند.
*شما بارها به ارزش فرهنگی بناها اشاره کردهاید. این موضوع را بیشتر توضیح میدهید؟
– همه بناهای ارزشمند الزاما تاریخی نیستند، اما ممکن است ارزش فرهنگی بسیار بالایی داشته باشند. نمونه معروف آن خانهای است که فیلم «مادر» علی حاتمی در آن ساخته شد. آن خانه بخشی از حافظه فرهنگی و سینمایی ایران بود، اما تخریب شد و جای آن ساختمانی چند طبقه ساخته شد. چنین بناهایی حتی اگر ارزش تاریخی نداشته باشند، واجد ارزش فرهنگی هستند و باید حفظ شوند.
*در برخی کشورها برای حفاظت از بناهای تاریخی، دولت یا مدیریت شهری در مالکیت بناها مداخله میکند. آیا چنین رویکردی میتواند در ایران نیز قابل بررسی باشد؟
– بله. در انگلستان نمونههایی وجود دارد که وقتی مشخص میشود مالک یک خانه تاریخی توان مالی نگهداری از آن را ندارد و ادامه این وضعیت به تخریب بنا منجر خواهد شد، مدیریت شهری وارد عمل میشود. ممکن است ملک را خریداری کنند، به مالک غرامت یا جایگزین بدهند و سپس بنا را در اختیار افرادی قرار دهند که توان حفاظت از آن را دارند. شاید از منظر فردی این اقدام محل بحث باشد، اما از منظر فرهنگی و میراثی، حفظ یک بنای تاریخی به معنای حفظ بخشی از تاریخ و هویت یک جامعه است.
*نگاه شما به مرمتهای غیراصولی چیست؟
– متاسفانه گاهی شاهد هستیم افرادی بدون شناخت کافی از معماری بومی وارد این حوزه میشوند. ممکن است یک خانه تاریخی را خریداری و بازسازی کنند، اما عناصری را به آن اضافه کنند که هیچ نسبتی با هویت معماری گیلان ندارد. مساله فقط مرمت نیست؛ حفظ اصالت و روح بنا نیز اهمیت دارد. هرگونه مداخلهای باید مبتنی بر شناخت دقیق از معماری بومی و ارزشهای فرهنگی آن باشد.
یکی از مشکلات اساسی این است که بسیاری از خانههای ارزشمند هنوز ثبت نشدهاند. ممکن است گفته شود سازمان میراث فرهنگی بودجه کافی برای خرید این بناها ندارد، اما پرسش اینجاست که آیا برای ثبت و شناسایی آنها نیز امکانات لازم وجود ندارد؟ بسیاری از خانههای ارزشمند تنها به دلیل نرسیدن به یک حد نصاب زمانی از حمایتهای قانونی محروم ماندهاند

*در مدت فعالیت کافهموزه ارکاک تا چه اندازه از ظرفیتهای خانه لالمی استفاده شد؟
– واقعیت این است که ما از تمام ظرفیت بنا استفاده نکردیم. بخشی از این موضوع به محدودیتهای مالی بازمیگشت. برخی فضاهای طبقه همکف به دلیل رطوبت نیازمند هزینههای بیشتری برای احیا بودند. به همین دلیل برای مدیریت هزینهها تنها یکی از فضاهای زیرین را آماده بهرهبرداری کردیم.
نکته مهم این است که تلاش ما تغییر دادن بنا نبود. در واقع سعی کردیم اجازه دهیم خود عمارت دیده شود؛ دیوارها، فضاها و حتی نور طبیعی که در ساختمان جریان داشت. ما چیزی را از اساس تغییر ندادیم و تنها با حداقل مداخلات، امکان استفاده از فضا را فراهم کردیم.
*آیا هزینه مرمت برای همه انواع بهرهبرداری یکسان است؟
– خیر. میان تبدیل یک خانه تاریخی به کافه، رستوران، اقامتگاه یا هتل بوتیک تفاوت زیادی وجود دارد. هر کدام نیازها و هزینههای خاص خود را دارند. بهطور طبیعی اگر قرار باشد یک خانه تاریخی به اقامتگاه یا هتل بوتیک تبدیل شود، میزان مداخله و هزینهها بیشتر خواهد بود.