هویت و زندگی محلی در بازار هفتگی لشت نشا:

بازار در آغوش اوشمک

0 ۳۷

بازارگردی در کنار رودخانه اوشمک بیشتر از آن‌که فقط بهانه‌ای برای خرید مایحتاج روزانه و سبزی های‌محلی باشد، سفری کوتاه به حافظه جمعی یک شهر است؛ جایی که بوی سپیدرود و عطر چوچاغ و خالواش خیس، صدای چانه‌زدن‌ها به گیلکی، دستان توانمند گیله زنان و سینی‌های پر از ماهی‌های چشم‌به‌راه، هنوز همان حال و هوای سال‌های دور را زنده نگه داشته‌اند.

 

روزهای شنبه و سه‌شنبه از حوالی دالان شهر تا پل اوشمک، لشت‌نشا به میدانی از رنگ، خاطره و هم‌زیستی تبدیل می‌شود؛ بازاری که این روزها اگرچه زیر بار گرانی‌ها و بی‌توجهی‌ها خم شده، اما هنوز ضربان تند زندگی مردمانش در رگ‌های آن جاری است.

 

***

 

گیلان به دلیل موقعیت ساحلی و نزدیکی به رودخانه‌های متعدد، همیشه مسیر رفت‌و‌آمد کالا بوده (غلات، ابریشم، چوب، ماهی و چای، برنج و دیگر محصولات کشاورزی). در چنین شرایطی، «بازار» بیش از هر چیزی، شبکه ای از محل‌های تجمع و مبادلات بوده است.

 

بازارهای محلی گیلان قدمتی چندصدساله دارند و از زمان‌های دور به ویژه در دوره قاجار و پهلوی، نقش مهمی در زندگی اقتصادی و اجتماعی مردم ایفا می‌کرده‌اند. در آن زمان، بازارهای روز همانند بازارهای سنتی در شهرها و روستاهای مختلف، مرکز اصلی خرید و فروش محصولات کشاورزی، مرکبات، برنج، ماهی و صنایع دستی بوده‌اند.

 

گیلان به دلیل موقعیت ساحلی و نزدیکی به رودخانه‌های متعدد، همیشه مسیر رفت‌و‌آمد کالا بوده (غلات، ابریشم، چوب، ماهی و چای، برنج و دیگر محصولات کشاورزی). در چنین شرایطی، «بازار» بیش از هر چیزی، شبکه ای از محل‌های تجمع و مبادلات بوده است

 

امروزه، با تغییرات اقتصادی و توسعه شهرها، بازارهای سنتی کم‌کم جای خود را به مراکز خرید مدرن و مارکت‌ها و مال‌های مجلل دادند، اما هنوز هم بازارهای محلی جایگاه ویژه‌ای در میان مردم گیلان دارند و  نقش مهمی در حفظ فرهنگ و سنت‌های محلی ایفا می‌کنند.

 

لشت‌نشا بازاری دارد که برخلاف خیلی از بازارهای محلی، هنوز نفس می‌کشد و زنده و پر شور است. هنوز زنانی را می‌بینی که محصولات باغ و باغچه‌شان را روی زمین پهن کرده‌اند و مردانی را که انگار زندگی‌شان را از همان سینی‌های ماهی و سبدهای سبزی می‌گیرند. برای من قدم زدن در بازار لشت‌نشا فقط گزارش و ثبت لحظه نیست، تجربه احساسی شبیه آنکه یک‌دفعه پرت می‌شوم به گیلان قدیم؛ تخیلم به کار می‌افتد و آدمها در عکس‌های سیاه‌وسفیدِ آلبوم‌های قدیمی گویی که زنده می‌شوند، انگار زمان دست‌کم برای لحظاتی به عقب بر می‌گردد.

بازار لشت نشا بازاری ست که جز تغییر قیمت‌های روز به روز، خیلی چیزهایش هنوز همان‌قدر بکر و خاک‌خورده مانده؛ همان چیزهایی که باید دیده و شنیده شوند تا هویت گیلان کهنه در میان این همه نوسان و ازدحام و اضطراب، از یادها نرود..

 

***

 

روز بازار تقریبا از حوالی دالان شهر شروع می‌شود، ماهی فروشان با سینی های مملو از ماهی های نسبتا درشت و متوسط مشغول آماده سازی بساط هستند، روی زمین آب می‌پاشند، روی ماهی‌ها، ماهی‌سفید، ماهی‌بیگت، ماهی‌کفال، ماهیانی که با چشمان باز به ناکجا می‌نگرند و فروشنده به ترتیب در سینی مقابل می‌چیند و بوی دریا استشمام می‌شود.

 

لشت‌نشا بازاری دارد که برخلاف خیلی از بازارهای محلی، هنوز نفس می‌کشد و زنده و پر شور است. هنوز زنانی را می‌بینی که محصولات باغ و باغچه‌شان را روی زمین پهن کرده‌اند و مردانی را که انگار زندگی‌شان را از همان سینی‌های ماهی و سبدهای سبزی می‌گیرند

 

کمی جلوتر بازار دو بخش می‌شود؛ یکی به سمت دالانی تو در تو با غرفه های نم‌دار و تاریک و سقف های کوتاه که بیشتر بخش تره‌بار را شامل می‌شود و دیگری بازار منتهی به رودخانه اوشمک که اغلب زنان مسنی هستند که بساط محصولات محلی (سبزی ، تخم مرغ، تخم اردک، ترشی، دلار) را روی زمین پهن کرده و با لبخندی پر مهر و به زبان گیلکی میزبانی می‌کنند.

 

به رسم سالیان‌دور روزهای شنبه و سه شنبه از ساعت 8 صبح تا عصر، لشت نشا پر از شور و جمعیت  است و مسیر‌های ورودی شهر معمولا ترافیک می‌شود، قدیمترها روز بازار در نزدیکی عمارت امین الدوله( ساختمان شهرداری سابق) برگزار می‌شد اما حدود 15 سال است که به محل‌کنونی و نزدیکی پل اوشمک انتقال یافته است.

«احمد کشاورز» 49 ساله اهل لشت‌نشا می‌گوید: پانزده سال است که روز بازار ماهی می‌فروشد و روزهای دیگر بازارهای محلی شهرهای دیگر مثل کوچصفهان و کیاشهر هم می‌رود! می‌گوید؛ بازار لشت‌نشا مزیت بزرگی که نسبت به بقیه روز بازارها دارد این است که تمام روز است و پر رونق‌تر.

 

«هایده باقری» 62 ساله از یکی از روستاهای اطراف لشت‌نشا، سی‌سال پیش همسرش را از دست داده و می‌گوید: 4 فرزندم را خودم دست تنها با این کارها بزرگ کرده ام! (به بساطش اشاره می‌کند) به دستان ضمخت و تنومندش که با آن چند دسته خالواش و چوچاغ را جدا می‌کند نگاه می‌کنم، می‌گوید: سبزی، باقالا، سیر می‌کارم، مرغ و خروس و غاز و اردک گاو نگه داری می‌کنم و روز بازار محصولات دست خودم را برای فروش می‌آورم. فصل بیجارکاری هم ( برنج کاری) می‌روم سر زمین شالی. در چهره‌اش چند خط عمیق نشسته که به نظر چیزی عمیق تر از چرخه طبیعی زمان باشد!

 

روزهای شنبه و سه‌شنبه، از حوالی دالان شهر تا پل اوشمک، لشت‌نشا به میدانی از رنگ، خاطره و هم‌زیستی تبدیل می‌شود؛ بازاری که این روزها اگرچه زیر بار گرانی‌ها و بی‌توجهی‌ها خم شده، اما هنوز ضربان تند زندگی مردمانش در رگ‌های آن جاری است

 

«رضا مولوی» 39 ساله حدودا شش سال است که از لاهیجان در روز بازار کنار پل اوشمک بساط می‌کند. مقابلش چند سبد حصیری چیده شده‌اند که مملو از دسته‌های برگ سیر است و دیگر سبزی‌های محلی، چوچاغ، خالواش، بینه( نعنا).

او می‌گوید؛ سبزی‌ها را از روستاهای اطراف لاهیجان می‌خرند و دسته بندی و پاک می‌کنند، وقتی می‌پرسم چرا در حوالی شهر و روستای خودتان کاسبی نمی‌کنید پاسخ می‌دهد: در آن حوالی بازار محلی به این پویایی و پر شوری نیست از طرفی اکثر ساکنان خودشان باغکارند و محصولات خودشان را برداشت می‌کنند.

 

در مورد سابقه آشنایی با روز بازار هم به پدرش که با یک دست کت و شلوار قهوه‌ای‌رنگ کمی دور تر از بساط در زیر آفتاب نشسته اشاره می‌کند و می‌گوید: پدرم بیست سال است که هر هفته می‌آید و حالا هم من.

به سمت پدر می‌روم و کنارش می‌نشینم از خاطره اولین باری که همراه بساطش آمده بود می‌گوید: بیست سال پیش که آمدم، آقا نقی بساط میوه فروشی داشت برای من که غریب بودم کنار بساط خودش جا باز کرد و گفت؛ همینجا بمان خدا بیامرزدش این شد که از بیست سال پیش آمدم و ماندگارشدم.

او از رونق و صفای بازار در سالیان پیش اضافه کرد؛ آن موقع مردم سبدهای خریدشان پر بود نه مانند الان دانه دانه.

پدر در ادامه از مردم لشت نشا به نیکی یاد کرد. کلامش از پذیرش فرهنگ  و مهمان دوستی مردم منطقه حاکی بود که موجب شده بیست سال  شنبه‌ها و سه‌شنبه‌هایش را در این شهر بگذراند.

 

بازار محلی لشت نشا تلفیقی است از سال های دور و خاطرات کهنه گیلان! تقریبا همه چیز موجود است! فروشندگانی که با زبان گیلکی از تخم مرغ تا انواع سبزی و باقالی و ماهی شور و ترشی را تبلیغ و بعد از خرید هم آرزوی سپید بختی می‌کنند

 

در گفتگو با کاسبان محلی متوجه شدم که شهرداری بابت روز بازار و جای بساط هر دست فروش مبلغی را به عنوان عوارض دریافت می‌کند، کاسبان بابت پرداخت عوارض شکایت یا اعتراضی نداشتند.

اما سوالی که مطرح می‌شود این است در ازای دریافت این عوارض ولو اندک چه خدماتی یا امتیازاتی برای کاسبان در نظر گرفته می‌شود؟ در شهری که بیش از نیمی از سال احتمال بارندگی دارد هیچ وقت فکری برای فضاسازی شده است؟ کاسبان به گفته خودشان چوب و کیسه پلاستیکی و پارچه‌ای با خود و از خانه حمل می‌کنند و در بازار نصب می‌کنند.

اینجا از هر کدام از قدیمی‌ها و ریش‌سفیدان شهر بپرسیم که قدمت بازار محلی چقدر است یا از چه زمانی شروع شده؟ پاسخش یک چیز است؛ از زمانی که یادم می‌آید، از زمانی که کودک بودیم، از قبل از انقلاب این بازار بوده، یاد فیلم باشو غریبه کوچک بهرام بیضایی می افتم آنجا که ناییی همراه دو فرزند و باشو بساطش را در بازار پهن می‌کرد و داد می‌زد؛ سیر تازه و دارم و مرغانه، تخم مرغ دانه‌ای سه تومان ( سه ریال )!!!

 

بازار محلی لشت‌نشا تلفیقی است از سال‌های دور و خاطرات کهنه گیلان! تقریبا همه چیز موجود است! فروشندگانی که با زبان گیلکی از تخم‌مرغ تا انواع سبزی و باقالی و ماهی‌شور و ترشی را تبلیغ  و بعد از خرید هم آرزوی سپید بختی می‌کنند.

شاید اکنون در گذر از دالان خاطرات چیز زیادی در بازار تغییر نکرده جز قیمت‌هایی که کمی از آن صفای اصالت بومی را در هم می‌فشارد و ذوق را کور می‌کند…

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.