زن بودن دشوار است و مادر بودن هم از آن سخت تر و از هر دو اینها شیردلانه تر مادری ست که تنها پناه فرزندش می شود و او را به دندان می گیرد و از دل خاکستر خانه سوختهاش به تنهایی دوباره بر میخیزد!
این روایت درباره گیلهزنی ست در رحیم آباد اشکورات که روزی تصمیم میگیرد مسیر جدیدی را آغاز کند! مسیری که با مخالفت خانواده و اطرافیان آغاز و پس از چندسال به کارآفرینی نمونه رودسر می رسد. از مسئول دفتر یک خیریه کوچک در شهرستان بودن تا زمانی که چندین زن در کارگاه کوچکش در خانه مشغول به کار می شوند. از شب های که شاید هیچ کس ندانست با چه هراس و افکاری صبح شد تا اکنون که دخترکش با افتخار درمدرسه از اینکه او مادرش است یاد می کند. از بی اعتمادی تا نشانه ها و انسان های شریفی که نور می شوند در دل تاریکی دنیا و کلامشان برای او رهگشاست.
بی شک این مسیر هیچ گاه مسیر مستقیم و خطی نبوده بلکه پر از سنگلاخ و پر از پیچ و خم، اما شاید کلید طلایی برای او، استمرار و تاب آوری است که از نظرش در پس هر چالشی، راه حلی و پیغامی نهفته است.
و گویی او، یادآوری ست از این بیت از عطار نیشابوری:
گر مَردِ رهی، میانِ خون باید رفت
وز پای فتاده، سرنگون باید رفت
تو پای به ره درنِه و از هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
****
* خودتان را معرفی کنید؟
– من مرضیه حسین زاده متولد سال 1365، دانشجوی دکترای مهندسی صنایع غذایی، سرپرست خانوار و صاحب یک دختر کوچک که کلاس هفتم است. اهل رحیم آباد اشکورات و اصالتا روستا زاده هستم. یک کارگاه تولیدی میوهخشک دارم که از سال 1399 به عنوان مشاغل خانگی در کارگاه زیر زمین خانه خودم شروع به کار کردم.
زن بودن سخت است و از آن سخت تر، مادر بودن و از هر دو آنها شیردلانه تر، مادری ست که تنها پناه فرزندش میشود و او را به دندان میگیرد و از دل خاکستر خانه سوخته اش به تنهایی دوباره برمیخیزد
* ماجرای کسب و کارتان و اراده ای که از خودتان نشان دادید از کجا آغاز شد؟
– در سال 96 طی حادثه ای از طرف همسرم که دچار بیماری اعصاب بودند منزل ما سوخت! آن زمان بعدازظهرها برای کمک به هزینههای زندگی در پست بانک کارهای اینترنتی انجام میدادم و دخترم را نزد مادرم میگذاشتم. یک روز همسایهها خبر دادند که خانه دچار حریق شده است. وقتی برگشتم، دیدم خانه و وسایل زندگیام سوخته است. بعد از آن از همسرم جدا شدم و به دلیل مشکلات همسر سابقم، دادگاه حضانت دخترم را به من داد و همراه دخترم که آن زمان حدود سهونیم تا چهار سال داشت، به خانه پدرم برگشتم.

* پیش از راهاندازی کارگاه میوه خشک، چه کار های انجام میدادید؟
– من کار خیاطی می کردم و پس از جدایی و برگشت به منزل پدر، خیاطی ام را ادامه دادم اما به دلیل اینکه رفت و آمد زیاد آنجا و عدم توانایی مالی که توان اجاره کارگاه خیاطی نداشتم کم کم مشتریانم را از دست دادم. آن زمان در سال 97 یک موسسه خیریه در رحیم آباد، به تازگی تاسیس شده بود به نام حامیان مهر و من آنجا مسئول دفتر شدم و سه سال آنجا مشغول به کار بودم و درآمدم ماهی 700 تومان بود. در کنار آن، دوره های ساخت بدلیجات، تاج عروس، گذراندم و بستهبندی ادویه و محصولات محلی روی آوردم.
* ایده تولید میوه خشک از کجا شکل گرفت؟
– در رحیمآباد به هر کسی میگفتی کار خانگی را میخواهی شروع کنی پیشنهاد سبزی خردکنی میدادند و بازار آن تا حدی اشباع شده بود و من هم علاقه نداشتم. با جستوجو و تحقیق و مشاهده میدانی، به کار میوه خشک رسیدم. در منطقه کسی به صورت حرفهای این کار را انجام نمی داد یک زن و شوهر بودند که آنها هم تنها سیب و خرمالو را به روش سنتی خشک میکردند و میفروختند که آن هم برای من برای جالب توجه نبود و بعد ها فهمیدم سبک کار آنها چندان حرفه ای نبود.
* نظر خانواده درباره شروع کار شما چه بود؟
– در ابتدا اکثر اعضای خانواده مخالف بودند. برادرم که همیشه تکیهگاه من بود، نگران بود و میگفت این کار در منطقه شناختهشده نیست و ممکن است ضرر کنم. البته حق هم داشت؛ چون آن زمان خیلیها نمیدانستند میوه خشک چیست و چقدر میتواند بازار داشته باشد.
*اولین دستگاه را چطور تهیه کردید؟
– سال ۱۳۹۹ نخستین دستگاه خشککن را با قرض و حمایت چند نفر تهیه کردم. یکی از آنها مدیر همان موسسه خیریه بود که وام گرفت و به من داد و قرار شد من اقساط را پرداخت کنم. خانه ام را بازسازی کردم و یک دستگاه به قیمت 10 میلیون تومان خریدم. همان دستگاه کوچک نقطه شروع کار من بود. برادرم مغازه میوهفروشی داشت و در تامین میوه اولیه خیلی همیشه کمکم کرد و مواد اولیه را او برایم میآورد و راستش را بگویم من تا به امروز بازار و میدان بار نرفته ام و محصولات را برادرم برایم میخرد. هزینه میوهها هم به صورت قسطی با برادرم تسویه میکردم.
ایده تولید میوه خشک از دل جستوجوها و تلاش برای ساختن زندگی و آینده برای مرضیه و دخترش شکل گرفت؛ ایدهای که با یک دستگاه کوچک و سرمایهای قرضی آغاز شد.روزهای زیادی با آزمون و خطا، نگرانی از بدهی و ترس از شکست گذشت، اما باور داشت که میتواند از این مسیر عبور کند
* اولین میوه ای که خشک کردید چه بود؟
– دستگاه را در 19 مرداد خریدم و اولین میوه ای که در دستگاه گذاشتم سیب و هلو بود.
* کار با دستگاه را چطور یاد گرفتید؟
– من دوره تخصصی ندیده بودم و بسیاری از نکات فنی را نمیدانستم. نمیدانستم هر میوه قلق خاص خودش را دارد؛ نوع برش، دمای خشککردن، میزان رطوبت باقیمانده و حتی پوستگیری هر محصول با دیگری فرق میکند. خیلی آزمون و خطا داشتم. مثلا چند بار خرمالوها کاملا سوختند.

* برای آموزش دقیق تر و حرفه ای تر چه کردید؟
– بعد از چند وقت سرچ کردم و با گروههای تخصصی میوه خشک در تلگرام با آقای مهندس رحمانی، رییس کانون تولید کنندگان میوه خشک ایران آشنا شدم. ایشان برخلاف برخی افراد که توصیه به خرید تجهیزات گران میکردند به من گفتند با همان امکانات سادهای که در خانه دارم هم میتوانم شروع کنم و نیاز به خرید چیزی ندارم. آن زمان 500 تومان هزینه آموزش دادم و 500 تومان هم وسیله و تجهیزات برای کارم خریدم.
* فروش محصولات را از کجا آغاز کردید؟
– ابتدا از اینستاگرام و تلگرام شروع کردم. در جمع های اطراف هم بسته بندیهای کوچک از چند نوع میوه خشک آماده میکردم و به افراد میدادم تا از آن امتحان کنند. کمکم دوستان، آشنایان و مشتریان، من را به دیگران معرفی کردند. اما بخش مهمی از فروش من از همان ابتدا از طریق فضای مجازی شکل گرفت.
* چه زمانی کارگاه را توسعه دادید؟
– بعد از مدتی که کار کمی رونق گرفت، تصمیم گرفتم فضای پایین خانه را که پیشتر بهعنوان انبار و پارکینگ استفاده میشد، به کارگاه تبدیل کنم. بهعنوان سرپرست خانوار، ۵۰ میلیون تومان وام از بهزیستی دریافت کردم و با استفاده از آن، فضای موردنظر را بازسازی و به کارگاه تبدیل کردم. طی فرآیندهای اخذ مجوز، کارشناسان بهداشت نیز از محل بازدید کردند و دستورالعملها و الزامات بهداشتی لازم، از جمله استانداردهای مربوط به کف، دیوارها، تهویه و سایر موارد را ارائه دادند. پس از آمادهسازی فضا مطابق با این دستورالعملها، دو دستگاه بزرگتر نیز خریداری کردم.
من دوره تخصصی ندیده بودم و بسیاری از نکات فنی را نمیدانستم. نمیدانستم هر میوه قلق خاص خودش را دارد؛ نوع برش، دمای خشککردن، میزان رطوبت باقیمانده و حتی پوستگیری هر محصول با دیگری فرق میکند. خیلی آزمون و خطا داشتم. مثلا چند بار خرمالوها کاملا سوختند
*الان چند نفر در کارگاه شما مشغول کار هستند؟
-در شرایط عادی حدود پنج تا شش نفر بهصورت مستقیم در کارگاه با من کار میکنند. نیروهای کارگاه بهصورت روزمزد فعالیت میکنند و دستمزدشان بسته به نوع کار متفاوت است؛ کارهای سنگینتر مثل پوستگیری و آمادهسازی میوه دستمزد بالاتری دارد و بستهبندی دستمزد متفاوتی دارد.

* مشتریان اصلی شما چه کسانی هستند؟
-70 یا 80 درصد فروش من خارج از منطقه است. به شهرهایی مثل تهران،کرج، مشهد، بندرانزلی و شهرهای دیگر محصول به صورت عمده میفرستم.
*شما لیسانس حقوق دارید درسته؟ چه شد که تغییر رشته دادید؟
– من از کارشناسی ارشد تغییر رشته دادم و وارد صنایع غذایی شدم تا دانشم را مستقیماً در کارم تجربه کنم. در واقع توانستم فرآیند تولید را علمیتر ببینم و کیفیت محصولات را بالا ببرم. مثلاً برای تثبیت رنگ، بسیاری از تولیدکنندگان از متابیسولفیت استفاده میکنند، اما من سعی کردم با روشهای طبیعی مثل استفاده از آب، آبلیمو و، رنگ محصول را حفظ کنم.
یا درتولید کیوی خشک توانستیم محصولی سبز، خوشرنگ و بدون نگهدارنده شیمیایی تولید کنیم. این نتیجه کنترل دقیق دما، زمان، رطوبت و مراحل آمادهسازی بود. یا در تولید سبزی خشک، به جای استفاده از روغن برای براق شدن محصول، روی تنظیم دمای دستگاه و گردش هوا کار کردم تا محصول هم خوشرنگ باشد و هم سالمتر. در تولید لواشک هم توانستم به بافت نرم و مطلوب برسم، بدون اینکه افزودنیهای غیرضروری اضافه کنم. از طرف دیگر دانشجوی دکترا در رشته صنایع غذایی در توضیح برند آروانه حس اعتماد را در مخاطب ایجاد می کند.
* در مورد کارآفرین برتر شدن در شهرستان بفرمایید؟
– من کاری را شروع کردم که تا پیش از آن در منطقه انجام نمیشد و آن دو نفری هم که قبلا گفتم به صورت محدود انجام میدادند. مادر بودم و زن سرپرست خانه و از طرف دیگر تنوع محصولاتم زیاد بود و در آن رشته به خصوص تحصیل میکردم. همه اینها از طریق فضای مجازی دیده شده بود و این شد که در سال 1403 به عنوان کارآفرین برتر شهرستان رودسر و مادر نمونه استان نیز انتخاب شدم.
در مسیر کار، حمایت جدی و مستمری از نهادها ندیدم. اوایل به جاهای مختلف مراجعه کردم، اما نتیجهای نگرفتم. بعدها که کارم دیده شد و بهعنوان کارآفرین برتر معرفی شدم، برخی مسوولان برای بازدید آمدند. همانجا هم صریح گفتم روزی که نیاز به حمایت داشتم، کسی نبود
* چه کاری بود که اگر برمیگشتید آن را انجام نمیدادید؟
– اوایل انتظار داشتم دوستان و آشنایان از من خرید کنند یا من را به دیگران معرفی کنند. بعد از مدتی فهمیدم این انتظار اشتباه است. یاد گرفتم نباید منتظر کمک دیگران بمانم. تلاش کردم بازار خودم را بسازم و توسعه دهم از کسی توقع نداشته باشم.
* سرمایه اولیه شما چه زمانی برگشت؟
– تقریبا از سال سوم به بعد شرایط مالیام به ثبات رسید. یعنی حدود سال ۱۴۰۲ توانستم بدهیهای اولیه را مدیریت کنم و دیگر مثل قبل فقط برای گذران روزمره کار نکنم. الان هزینه زندگی خودم و دخترم و هزینه دانشگاه را پرداخت میکنم و حتی گاهی کمکحال پدر و مادرم هستم. البته هنوز وام دارم، اما بدهی شخصی به کسی ندارم.
*تنش های اخیر و پیامد های ناشی از جنگ چه تاثیری روی کار شما گذاشت؟
– از یک طرف دسترسی ما به مشتریان به دلیل قطعی اینترنت قطع شد، برگزاری بازارچه ها به طور کلی لغو شد. در مورد افزایش قیمت هم برای تولید یک کیلو میوه خشک، معمولاً حدود ۱۰ کیلو میوه تازه نیاز است. وقتی قیمت میوه بالا میرود، قیمت نهایی محصول هم بالا میرود. علاوه بر آن، هزینه بستهبندی، ظروف، لیبل، چسب، حملونقل و انرژی هم افزایش یافته است. میوه خشک برای بسیاری از خانوادهها کالای ضروری نیست و در شرایط سخت اقتصادی می تواند از سبد خرید حذف شود؛ بنابراین فشار اقتصادی هم بر تولیدکننده وارد میشود و هم بر مصرفکننده!
* مسیر شما برای زنان چقدر الهام بخش ورود به این بازار بوده است؟
– از اینکه میشنوم در رحیمآباد چندین خانم کار میوه خشک را شروع کردهاند خوشحالم و همیشه می گویم اگر من توانستم حتما شما هم میتوانید. در جلسات موسسه خیریه رحیمآباد که در مورد کارافرینی و توسعه فردی برگزار میشود گاهی شرکت میکنم و به عنوان سخنران از تجربیاتم میگویم و چه در آنجا چه در فضای مجازی بازخوردهای خوبی میگیرم.
* اگر کسی بخواهد وارد کار میوه خشک شود، چه توصیهای به او دارید؟
– الان که شرایط جنگ و روزهای عجیبی ست اما همیشه میگویم از همان ابتدا دستگاه نخرید. اول حدود هشت ماه تا یک سال از تولیدکنندگان معتبر محصول بخرید و بفروشید ببینید آیا میتوانید مشتری پیدا کنید و شبکه فروش بسازید یا نه! اگر بازار فروش داشتید، بعد به فکر خرید دستگاه و تولید باشید.
*امروز وقتی به مسیر خود نگاه میکنید، چه احساسی دارید؟
– مسیر آسانی نبود؛ گاهی خسته، گاهی ناامید شدهام بعضی وقتا حتی بدون اغراق سه شبانه روز نخوابیدهام تا سفارشات را تکمیل کنم، اما امروز توانستهام کسبوکاری بسازم که هم زندگی خودم و دخترم را اداره میکند و هم برای چند نفر دیگر درآمد ایجاد کرده است. مهمتر از همه این است که توانستم به خودم و دیگران ثابت کنم اگر کسی استمرار داشته باشد و تلاش کند مسیر از یک جایی به بعد برایش هموار میشود و میوه لذت بخش تلاشها و ایمانش را میچشد.