تفاوتی ندارد کی و کجا، دیو جنگ در هر زمان و مکانی که تنوره بکشد و آتش بیافروزد؛ مرگ، ویرانی، رنج و زخم زندگی را فرا میگیرد و پژواک مرثیه جانسوزش تا فرداهای دور برجای میماند.
واقعیت این است که روایت دردناک جنگ در جان همه آنها که از دور و نزدیک، درگیرش بودهاند، جاری میشود ودر این مسیر به آثار هنرمندان راه مییابد. در این میان ادبیات داستانی سهمی بزرگ از بازتاب جنگ دارد.
ازاین رو برآن شدیم تا با «علیرضا محمودی ایرانمهر» نویسنده و منتقد ادبی در این باب به گفتوگو بنشینیم. چرا که شهرت او در دنیای داستان با «ابر صورتی» آغاز شد. و ابر صورتی روایت آرزوها و خیالات وحسرتهای سربازیست که در جنگ جانش را ازدست داده است. این داستان درسال 1382 برنده جایزه ادبی بهرام صادقی شد.
«بریم خوشگذرونی»، «برف تابستانی»، «اسم تمام مردهای تهران علیرضاست» و «بیچهرگان» از جمله آثار این نویسنده است که چند سالیست در گیلان ماوا گزیده است.
***
*بیتردید آثار جنگها تا سالیان بسیار در زندگی انسانها و جوامع باقی میمانند و البته که آفرینشهای هنری و ادبی نیز از این مقوله تاثیر میپذیرند. حال بفرمایید شما تاثیر جنگ بر ادبیات داستانی ایران را چگونه میبینید؟
-جنگ و خلق هنری رابطهای دیرینه با هم دارند، چنان که اگر کمی باریکبینانه موضوع را بررسی کنیم واقعیتی ساده ولی شگفت روشن خواهد شد؛ بخش بزرگی از آثار خلاقه بشر به صورت مستقیم یا غیر مستقیم بازتاب موقعیت انسان در جنگ هستند و این آشکار میسازد که جنگ چه تاثیر عمیقی بر وجدان و آگاهی بشری میگذارد.
اگر موضوع را فقط روی ادبیات داستانی متمرکز کنیم وضوح این واقعیت بیشتر خواهد شد. بخش بزرگی از شاهکارهای تاریخ ادبیات جهان به بازآفرینی موقعیت انسان در جنگ میپردازند. از ادبیات رئالیستی اروپا که تحت تأثیر جنگهای ناپلئون شکل گرفت تا «جنگ و صلح» تولستوی و موج نوی ادبیات مدرن آمریکا که بعد از جنگ جهانی اول با آثار کسانی چون ارنست همینگوی جهانی شد. این تاثیر چنان آشکار است که برخی جنگ و تولید آثار ادبی خلاقانه را دو روی یک سکه میدانند، آثاری که معمولاً از محدوده ادبیات ملی نیز فراتر میروند و جهانی میشود. شاید برای همین است که برخی این سوال مهم را به شکل مکرر مطرح میسازند که: «چرا ادبیات داستانی ایران بعد از جنگ هشت ساله نتوانست اثری در ابعاد جهانی خلق کند؟» طرح چنین پرسشی بیدلیل نیست زیرا تاریخ ادبیات جهان ثابت کرده است که همواره از پی جنگهای بزرگ آثار بزرگ نیز میآیند.
علیرضا محمودی ایرانمهر: ادبیات مدرن فارسی از زمان تولد خود زیر سایه سنگین ایدئولوژیهای متصلب بوده است و این وضعیت تا به امروز نیز ادامه دارد. فضای ایدئولوژیزده جای مناسبی برای رشد ادبیات خلاقانه نیست
البته ادبیات مدرن فارسی به راستی نتوانست در نیم قرن گذشته آثاری در ابعاد جهانی خلق کند یا به سازوکارهای بازار جهانی ادبیات وارد شود. به گمانم دلیل این ناکامی دردناک را بیش از جامعه و سیاست باید در فرایند درونی خود ادبیاتمعاصر ایران جستجو کرد.
نویسندگان فارسیزبان در این سالها آثار بیشماری را در ژانرهای گوناگون خلق کردهاند که این تاثیر عمیق جنگ بر وجدان ایرانیان را نشان میدهد اما کیفیت و تاثیر ملی و جهانی و ماندگار این آثار را باید از منظری دیگر مورد واکاوی قرار داد.
بهعبارت دیگر باید ادبیات داستانی معاصر ایران را به شکلی کامل و دقیق و منصفانه آسیبشناسی کرد تا دلایل واقعی ناکامی آن در ساحت جهانی آشکار شود. البته نظر شخصی من این است که ادبیات داستانی ما بیش از هر چیز از فقدان شناخت ماهوی و مهارتهای قصهگویی مدرن رنج میبرد که باید در گفتگوی مستقل و مفصل به آن پرداخت.
*داستانهایی که در ایران با محوریت جنگ نوشته شدهاند را چگونه ارزیابی میکنید؟ چه تفاوتی بین داستانهای ایران و جهان در این حوزه وجود دارد؟
-در طول چهل سال گذشته آثار داستانی تاثیرگذار فراوانی به زبان فارسی نوشته شدهاند که درونمایه اصلی آن به جنگ مربوط است. ولی این آثار از نظر کیفی و ماهوی فاصله زیادی با شاهکارهای ماندگار ادبیات جهان دارند.
به عبارت دیگر ما هنوز نتوانستهایم رمانهایی خلق کنیم که همچون آثار لئو تولستوی، ویکتور هوگو و ارنست همینگوی یا نورمن میلر و هاینریش بل در وجدان عمومی جامعه فارسی زبان نفوذ کنند و به ترازی جهانی دست یابند.
دلایل گوناگونی نیز برای این ناکامی تاریخی برشمرده شده است که فهرست آن طولانی ست ولی به گمان من مسئله اصلی ما در ادبیات داستانی مدرن همچنان همان ضعف تکنیک و مهارت قصهگویی و ایدئولوژیزدگی است.
علیرضا محمودی ایرانمهر: بهگمانم جنگ بیش از آنکه موضوعی مستقل و مشخص برای نوشتن باشد یک کلانموقعیت است که در آن تمام ویژگیهای انسانی به حالت خالص و برجسته و اغراق شده در میآیند
*معمولا در عرصه داستانهایی که به جنگ میپردازند ما با دو اصطلاح ادبیات جنگ و ادبیات ضد جنگ مواجه میشویم. لطفا در این باره توضیح بفرمایید.
-دقیقا همین دوگانهسازیها یکی از عوامل اصلی ناکامی تاریخی ما در ادبیات معاصر است. ادبیات مدرن فارسی از زمان تولد خود زیر سایه سنگین ایدئولوژیهای متصلب بوده است و این وضعیت تا به امروز نیز ادامه دارد. فضای ایدئولوژیزده جای مناسبی برای رشد ادبیات خلاقانه نیست.
وقتی ما ادبیات را در دو قالب طرفدار یا ضد جنگ تقسیمبندی بکنیم جایی برای شکوفایی مضامین رنگارنگ و متنوع وحتی متضاد ادبیات جنگ باقی نمیماند. گفتن اینکه جنگ خوب یا بد است هیچ ارزشادبی خاصی ندارد و هیچ اثری را ماندگار نمیکند. نویسندهای هم که هدف نهاییاش تایید یا تکذیب چیزی باشد در نهایت راه به جایی نخواهد برد زیرا کار ادبیات از اساس چیز دیگری است.
*داستانهایی که با موضوع جنگ نوشته شدهاند چه تاثیری برانسان و جامعه و جنگهای بعد میتوانند داشته باشند؟
-کار ادبیات پدید آوردن حس همدلی عمیق و گسترش دامنههای تجربه انسانی است. جنگ پدیدهای پیچیده و بینهایت هراسناک است. تجربه انسانی که گرفتار جنگ میشود میتواند بسیار غافلگیرکننده، متفاوت و خارقالعاده باشد. کار ادبیات جنگی ناب، بازآفرینی چنین تجربههایی است.
البته من گمان نمیکنم هرگز هیچ اثر ادبی بتواند جلوی جنگهای آینده را بگیرد. چنانکه هیچ کتاب مقدس یا مکتب فلسفی و روانشناسی نتوانسته است جلوی بازتولید شر و پلیدی را بگیرد. زیرا ریشه همه اینها در مساله آگاهی است در حالیکه دلیل پیدایش جنگها فقط به میزان آگاهی برنمیگردد و بیشتر در تقابلهای مادی، اقتصادی و زیستی ریشه دارد. اما عمیق شدن آگاهی در انسان همیشه به نوع برخورد او با واقعیت تاثیر میگذارد.
کار ادبیات پدید آوردن حس همدلی عمیق و گسترش دامنههای تجربه انسانی است. جنگ پدیدهای پیچیده و بینهایت هراسناک است. تجربه انسانی که گرفتار جنگ میشود میتواند بسیار غافلگیرکننده، متفاوت و خارقالعاده باشد. کار ادبیات جنگی ناب، بازآفرینی چنین تجربههایی است
*آیا شما به غیر از ابر صورتی داستان دیگری تحت تاثیر جنگ نوشتهاید؟ تجربه شخصی شما در این زمینه و بازخوردها چطور بوده است؟
-بخش بزرگی از دوران کودکی و نوجوانی من در جنگ گذشته است که بیتردید در شکلگیری شخصیتم تاثیر میگذارد. بنابراین هر چیزی که تا امروز نوشتهام خواسته یا ناخواسته تحت تاثیر آگاهیم از مساله جنگ بوده است.
البته داستان کوتاه «ابر صورتی» در این میان به دلایلی بیشتر از کارهای دیگرم دیده و خوانده شده است. این داستان تا امروز به بیش از یازده زبان ترجمه شده است و تا جایی که میدانم صدها هزار خواننده داشته است و هر چند وقت یکبار خبری از آن در گوشه و کنار جهان میشنوم و به زندگی مستقل خود از من ادامه میدهد.
*و اما سخن پایانی…
-از اینکه فرصت این گفتگو را در اختیارم گذاشتید ممنونم. به گمانم جنگ بیش از آنکه موضوعی مستقل و مشخص برای نوشتن باشد یک کلان موقعیت است که در آن تمام ویژگیهای انسانی به حالت خالص و برجسته و اغراق شده در میآیند.
از این منظر جنگ بیشتر شبیه ذرهبینی بزرگ است که میتوان آن را روی هر موضوع دیگری متمرکز کرد. به همین دلیل حتی مردمی کشورهایی که دهههاست هیچ جنگ تازهای را تجربه نکردهاند همچنان به ادبیات جنگ علاقمند هستند.
هر موضوعی در زیر ذرهبین جنگ بیشتر خود را نشان میدهد. عشق در جنگ عاشقانهتر است، همانطور که خیانت، دروغ از خود گذشتگی و تنهایی و هر مضمون دیگری در جنگ با شدت بیشتری ماهیت خود را آشکار میسازند.