به بهانه انتشار کتاب «مسافر پرانتز»؛

ادبیات مرهم است

0 ۴۶

داستان‌های خوب در اعماق ذهن مخاطبان خویش چراغ می‌افروزند. چراغی که می‌تواند روشنای مسیر بهتر زیستن باشد. در همین راستا تردیدی وجود ندارد که تاثیر ادبیات بر رشد و پرورش کودکان و نوجوانان بسیار حایزاهمیت است.

 

 و اما اخیرا کتاب «مسافر پرانتز» که می‌تواند به خوبی نوجوانان را با خویش همراه سازد، ازسوی نشر «مهر و دل» منتشر شده است. «مسافر پرانتز» را «الهه فلاح» به رشته تحریر درآورده که هفده سال است در کسوت یک دبیرریاضی توانمند و دلسوز در شهر ساحلی انزلی مشغول به خدمت است.

 انتشارکتاب بهانه‌ای شد که با این معلم داستان‌نویس یا به عبارت دیگر داستان‌نویس معلم به گفت‌وگو بنشینیم.

**

چگونه قدم به سرزمین داستان نهادید؟

عشق به کتاب از سال‌های کودکی در من شکل گرفت. در آن سال‌ها ما ساکن جنوب بودیم. کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان شهرستان بوشهر، بهشت من بود. صبح‌های تفتیده‌ تابستان، مسیر خانه تا کانون را پرواز می‌کردم.

 

از اوایل نوجوانی با نوشتن یادداشت روزانه به تشویق معلم ادبیاتمان؛ نوشتن را تمرین کردم و کم‌کم این تمرین‌های روزانه و وابستگی بیش از حد به مطالعه، نگاهم را عمق بخشید.

 

باید بگویم، هیچ‌وقت سودای نویسنده‌شدن در سر نداشتم. تدریس بیشتر از هرچیزی من را جذب خودش می‌کرد. من شیفته‌‌ کلاس درس؛ حضور بچه‌ها و نگاه‌های مشتاقشان بودم. یادگرفتن و یاددادن را بیشتر از هر چیزی دوست داشتم.

 

«مسافر پرانتز» حاصل تعامل من با دانش‌آموزانم بود. اواخر دهه هشتاد به مدت دو سال، آموزگار پایه پنجم بودم. من و پسرانم در آن سال‌ها عملا نصف روز را کنار هم می‌گذراندیم. دقیق شدن در احوالات و مناسبات بچه‌ها و معاشرت‌های هر‌ روزه با آن‌ها، تشویقم کرد که شیرین‌کاری‌ها و شیطنت‌هایشان را بنویسم

 

 فرمودید سودای نویسندگی در سر نداشتید، لطفا برایمان بگویید «مسافر پرانتز» از کجا آمد؟

«مسافر پرانتز» حاصل تعامل من با دانش‌آموزانم بود. اواخر دهه هشتاد به مدت دو سال، آموزگار پایه پنجم بودم. من و پسرانم در آن سال‌ها عملا نصف روز را کنار هم می‌گذراندیم. دقیق شدن در احوالات و مناسبات بچه‌ها و معاشرت‌های هر‌ روزه با آن‌ها، تشویقم کرد که شیرین‌کاری‌ها و شیطنت‌هایشان را بنویسم. زاویه‌هایی از شخصیتشان که شاید بر خودشان هم پنهان بود و من شناخته‌بودم؛ استخراج و در یک فایل گوشه‌ لپ‌تاپم به یادگار ذخیره کنم.

 

چند سال بعد مدرس خانه‌ ریاضیات انزلی شدم. در معلمی پخته‌تر شده‌ بودم. هدفمند‌تر در کلاس ظاهر می‌شدم. تعاملم با بچه‌ها هم شکل بهتری پیدا کرده بود. در آن سالها در خانه ریاضیات هم مدرس پسر‌های نوجوان بودم.

 

چیزی که بیشتر از همه چیز توجهم را جلب می‌کرد؛ این بود که با اینکه این بچه‌ها بنا به داشتن شاخص‌ها و شرایط خاص علمی، عضو خانه ریاضیات شده‌ بودند، دل خوشی از ریاضی نداشتند. گاه و بیگاه بعد از بحث علمی روی یک موضوع، سوالِ مشهورِ «حالا این کجای زندگی به دردمون می‌خوره؟!» را می‌پرسیدند. و از همه مهم‌تر واهمه‌ عجیبی از حل مساله داشتند.

آن روزها خیلی اتفاقی جایی خواندم که «اگر بخواهیم به اهمیت چیزی پی‌ببریم؛ بهترین راهش این است که جهان را در فقدان آن تصور کنیم.» و این جمله به فکر من جهت داد که «اگر ریاضی نبود؛ چه می‌شد ؟».

 

در میانه‌ راه همکاری با خانه‌ ریاضی؛ متوجه شدم قلب دومی در وجودم می‌طپد و من بنا به شرایط باید چندماهی از کلاس درس فاصله می‌گرفتم و ۹ ماه زمان خوبی برای نوشتن بود. این بود که شروع کردم به بیرون آوردن فایل‌های قدیمی خاطرات دانش‌آموزانم از پستو‌ها و کنج و کنار کامپیوتر شخصی‌ام و سمباده‌کاری و تراشیدن و صیقل دادن. و در نهایت داستان «مسافر پرانتز» همزمان با تولد پسرم، متولد شد. گرچه همچنان به چاپ آن فکر نمی‌کردم.

 آیا اثر دیگری هم ازشما منتشر شده ست؟

اوایل همه‌گیری کرونا در یک فراخوان روزمره‌نویسی شرکت کردم و در آن رویداد رتبه اول را کسب کردم. آثار برتر در قالب یک مجموعه با نام «قرنطینه ۱۳۹۸» به چاپ رسید. وقتی برای اولین بار کلمات خودم را در یک کتاب دیدم؛ از شوق چشم‌های ناآشنایی که روی نوشته‌های من می‌لغزند و کار من را می‌خوانند؛ به وجد آمدم و تشویق شدم تا کارهای بیشتری بنویسم. بعد از آن یک داستان کوتاه از من با عنوان «درخت بخشنده» در نشریه «بی‌محابا» چاپ شد. و یک داستان کوتاه با عنوان «پله» در مجموعه‌ «بدرقه‌ی قرن» به چاپ رسید.

 

 چطور شد که به داستان‌نویسی برای گروه سنی نوجوان اندیشیدید؟

شاید نوشتن داستان کوتاه «اعتماد به نفس کاظم» برای انجمن ادبی گره بیشتر از هرچیز توجه من را به سمت کار کودک و نوجوان جلب کرد. «اعتماد به نفس کاظم» یک موضوع بومی داشت و در انزلی اتفاق می‌افتاد و زبان طنز داشت. برای منی که در کودکی دختر آرام، منظم و توداری بودم؛ خلق شخصیت یک پسربچه‌ شر و تخس از کوچه پس‌کوچه‌های خاکی انزلی، چالش بزرگی بود هرچند که نتیجه‌ کار بد از آب درنیامد.

 

«مسافر پرانتز» ماجرای یک نوجوان خیال‌باف و نسبتا دست‌ و‌پا چلفتی است که عین آب خوردن در فوتبال دریبل می‌خورد و اصلا از ریاضی دل خوشی ندارد. بزرگترین تفریخش چسباندن اول کلمه‌ها به همدیگر و ساختن یک کلمه‌ جدید است. او طی یک ماجرای عجیب از شهری بی‌ریاضی به اسم پرانتز سر‌ در‌می‌آورد

 

این بود که بیشتر از هر چیز احساس کردم نیاز به مطالعه‌ بیشتر در حوزه کودک و نوجوان دارم. یکی دو سال به طور فشرده کارهای نویسنده‌های بزرگ‌ را خواندم و بعد از آن دوباره رفتم سراغ فایل «مسافر پرانتز». شروع کردم به تراشیدن و صیقل دادن تا در نهایت داستان شکل بهتری به خود گرفت و نسخه‌ نهایی داستان از کار در آمد.

 

البته در این مسیر از حمایت‌ها و راهنمایی‌های حرفه‌ای خواهرم؛ خانم «الهام فلاح» که نگارش چند رمان موفق در حوزه‌ نوجوان را در کارنامه‌ کاری خود داشتند؛ بهره‌‌ فراوانی بردم.

در واقع «مسافر پرانتز» اولین تجربه‌ رسمی من از نوشتن است که سال ۹۷ نوشته شد و پس از چند مرحله پالایش؛ در سال ۱۴۰۴ به چاپ رسید.

 

لطفا کمی ازاین مسافر برای ما بگویید.

«مسافر پرانتز» ماجرای یک نوجوان خیال‌باف و نسبتا دست‌ و‌پا چلفتی است که عین آب خوردن در فوتبال دریبل می‌خورد و اصلا از ریاضی دل خوشی ندارد. بزرگترین تفریخش چسباندن اول کلمه‌ها به همدیگر و ساختن یک کلمه‌ جدید است. او طی یک ماجرای عجیب از شهری بی‌ریاضی به اسم پرانتز سر‌ در‌می‌آورد. پرانتز «پناهگاه راحت‌طلب‌ترین انسان‌های ناسپاس تمام زمین» است.

 

و تازه آنجاست که شیرفهم می‌شود دنیای بی‌ریاضی دنیایی معیوب و کج وکوله است و بدون ریاضی سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. او در این ماجرا با آدمهای عجیبی روبرو می‌شود و اتفاقهای هیجان‌انگیزی را پشت سر می‌گذارد و در آخر هفت مساله ریاضی حل می‌کند برای برگشتن به دنیای واقعی.

بنابراین مسافر پرانتز یک‌رمان نوجوان است بر مبنای مهارت حل مساله. یک رمان ماجراجویانه و فانتزی با کمی چاشنی طنز.

 

من در مسافر پرانتز سعی کردم نشان بدهم اغراق نیست اگر بگوییم به تعداد آدمهای روی زمین، دیدگاه و نگاه نسبت به حل یک مساله ریاضی وجود دارد و شاید همیشه بهترین نگاه، نگاهی نباشد که منجر به جواب درست شود. در واقع آنچه حل مساله را جذاب می‌کند؛ درگیر شدن با آن، فکر کردن و به چالش کشیدن ذهنیت انسان و در نهایت تصمیم‌گیری در رابطه با آن مساله است و متاسفانه در آموزش ما، همه‌ این اهداف؛ قربانی یک هدف می‌شوند:«رسیدن به جواب درست و گرفتن نمره‌ کامل !»

 

این بود که موقع نوشتن این رمان؛ کفش‌های معلمی‌ام را از پایم درآوردم و تلاش کردم که یک قصه‌گوی واقعی باشم. همراه شخصیت‌های داستان تا می‌توانستم خندیدم و گریه کردم و

یک دل سیر قصّه گفتم. حظی که همیشه در کلاس‌های درس موقع تلاش برای رساندن به بودجه و قوانین دست‌و‌پا‌گیر مدرسه‌ای از آن محروم بودم.

 

موقع نوشتن این رمان؛ کفش‌های معلمی‌ام را از پایم درآوردم و تلاش کردم که یک قصه‌گوی واقعی باشم. همراه شخصیت‌های داستان تا می‌توانستم خندیدم و گریه کردم و یک دل سیر قصّه گفتم. حظی که همیشه در کلاس‌های درس موقع تلاش برای رساندن به بودجه و قوانین دست‌و‌پا‌گیر مدرسه‌ای از آن محروم بودم

 

به‌نظر شما چرا ادبیات کودک ونوجوان مهم است؟

وقتی مسافر پرانتز را می‌نوشتم؛ دنیا هنوز همه‌گیری کرونا را تجربه نکرده‌ بود. طی این سالها همه‌گیری، جنگ‌ها و بلایای طبیعی، خانمان و خانواده‌ هزاران کودک را از آنها ربوده. جایی خواندم اگر کودکان بی‌سرپرست کشوری متعلق به خود داشتند؛ هشتمین کشور پرجمعیت دنیا را تشکیل می‌دادند. و این یعنی زنگ خطر. یعنی مسئولیت!

 

به‌عنوان یک معلم که در خط مقدم آموزش و تعامل مستقیم با نوجوانان هستم؛ هر سال بیشتر از سال قبل احساس می‌کنم دانش‌آموزانم در کلاس‌درس بیشتر از روابط‌ریاضی و یادگیری محفوظات، نیاز دارند به همدلی. نیاز دارند رنج‌ها و خستگی‌هایشان به رسمیت شناخته شوند. نیاز دارند که شنیده شوند. رفتار متفاوت و عجیب خیلی از آنها محصول مشکلات اقتصادی؛ فشار‌های روانی یا گاهی شرایط خاص خانوادگی است.

 

و من معتقدم؛ کلمه همیشه مرهم است. ادبیات مرهم است. داستان مرهم است. خیال مرهم است. و لازم است در دنیای امروز همه‌ ما مجهز باشیم به این ابزارها. ادبیات کودک و نوجوان به زعم من مسوولیت سنگین‌تری بر عهده دارد.

 

مخاطب کودک و نوجوان بی‌پروا، رک و بدون در نظر گرفتن ملاحظات نظرش را می‌گوید؛ انتقاد می‌کند و شاید یک تجربه‌ بد باعث شود تا مدت‌ها سراغ مطالعه نرود. از این جهت حوزه کودک و نوجوان را حوزه بسیار ظریف‌تر و شکننده‌تری می‌بینم.  و اما در پایان، امیدوارم نویسندگان این حوزه همچنان قلمی زایا و خلاق داشته‌باشند و کودکان و نوجوانان را در دهلیز‌های پر از بحران و فشار و غافلگیری‌های مکرر به حال خود رها نکنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.