نقدی بر گفت‌وگوی مرور با کریم کوچکی درباره نام‌های قدیم رودسر؛

رودسر چگونه رودسر شد

0 ۳۹

در تاریخ بیست و ششم بهمن‌ماه در سایت مرور مصاحبه‌ای درباره نام‌های قدیمی رودسر با جناب آقای کریم کوچکی (گیلان شناس) منتشر شد که به عقیده من برخی نظرات ایشان درباره جاینام «خُشَم» و یا ارتباط جاینام «کوتُم» با بندر کیاشهر و یا یکی دانستن بقعه «پنجعلی بر» و بقعه «حسین ناصری هوسمی» و غیره، کاملا نادرست بود؛ از این‌رو تصمیم گرفتم نقدی بر مصاحبه ایشان بنویسم و فعلا در این نوشتار، نظراتم را درباره نام «خُشَم» بیان می‌کنم و در آینده نیز در نوشتارهایی جداگانه به سایر موارد مطرح شده خواهم پرداخت. ابتدا باید اشاره کنم که در پاییز امسال و در شماره چهل و هشتم فصلنامه «آوای املش» مقاله ای با عنوان «خُشَم کهن‌ترین نام رودسر، از خُشَم (خوشَم) به هُوسَم» منتشر کردم و همچنین به علت این‌که شاید همگان به مجله فوق دسترسی نداشته باشند، همان نوشتار را با کمی بازنگری در بستر اینترنت و در سایت «گیل یار» در سه بخش، دوباره انتشار دادم که با جستجوی نام مقاله در گوگل به راحتی می‌توان به آن دسترسی پیدا کرد.

 

در این مقاله تلاش نمودم تا با استناد به متون قدیمی و مقابله نسخه‌های خطی گوناگون ضمن بررسی اسامی مختلفی چون «خشم»، «خسم»، «حشم»، «خوسم»، «حوسم»، «هوشم»، «هوسم» و نیز قیاس نظرات پژوهشگران قدیمی و معاصر با یکدیگر و همچنین با اتکا به اتیمولوژی (ریشه شناسی) در نهایت به این نتیجه برسم که تمامی اسامی نام برده، تغییرشکل‌یافته و تکامل‌یافته از یک جاینام اصیل و اولیه با عنوان «خُشَم» می‌باشند و با این استدلال «خُشَم» را به عنوان «کهن ترین نام رودسر» معرفی نمودم و در واقع سعی نمودم تا دوباره بعد از سال‌ها، این کهن جاینام با اصالت را احیا کنم چراکه معتقدم این نام اصیل، سالیان متمادی تحت تاثیر نظرات نادرست پژوهشگران نادیده گرفته شد و نیز ترجیح داده شد که لوکیشن شهر «خُشَم» نیز همواره در غرب گیلان ذکر شود که با باور من این ادعای نادرستی بود و در آن نوشتار بطور جامع و مفصل به شرح و تفسیر آن پرداختم و در اینجا هم قصد دارم تا چکیده‌ای از استدلال‌های اخیرم در این خصوص را مطرح کنم.

 

«هُوسَم» معروف‌ترین نام قدیمی رودسر

با استناد به سه سند تاریخی رودسر پیش از آن‌که به نام فعلی خود مشهور باشد، «هوسم» نامیده می‌شده است.

۱. نسخه‌ای نفیس با عنوان «رساله فی علماء الزیدیه فی ایران» احتمالا تالیف ملا یوسف حاجی گیلانی مربوط به اواسط قرن هشتم هجری قمری. (رساله فی علماء الزیدیه فی ایران، قرن هشتم ه.ق.، ص. 1)

۲. کتاب «تاریخ گیلان و دیلمستان» تالیف ظهیرالدین مرعشی مربوط به قرن نهم هجری قمری. (مرعشی، 1364،ص. 143)

۳. کتاب «تاریخ طبرستان و رویان و مازندران» تالیف ظهیرالدین مرعشی مربوط به قرن نهم هجری قمری. (مرعشی، 1333، ص. 13 و 346)

 

قدیمی‌ترین منبعی که از هوسم نام برده شده، کتاب «التاجی فی اخبار الدوله الدیلمیه» تالیف الصابی از کاتبان آل بویه در قرن چهارم هجری قمری است. این کتاب درباره تاریخ آل بویه و دیلمیان است که از آغاز کار ایشان تا روزگار عضدالدوله فرمانروای معروف دیلمی را روایت می‌کند. کتاب مذکور در دوران حکومت عضدالدوله دیلمی و در هنگام حیات وی، تالیف شده و از آن‌جایی که فرمان خلیفه بغداد برای فرمانروایی عضدالدوله در سال ۳۵۷ ه.ق. صادر شده بود و همچنین تاریخ وفات عضدالدوله نیز سال ۳۷۲ ه.ق. بوده لذا می‌توان زمان تالیف کتاب الصابی را همین بازه زمانی بین سال‌های ۳۵۷ تا ۳۷۲ ه.ق. در نظر گرفت. (صالحی گیلانی، 1404، پاورقی ش. 6) ویلفرد مادلونگ[i] بخش‌هایی از کتاب نامبرده را برای اولین بار در کتاب «أخبار ائمه الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان» در سال 1987 میلادی منتشر کرد. شایان ذکر است پس ازین منبع نیز به دفعات، جاینام هوسم در منابع متعدد از قرن چهارم تا قرن نهم هجری قمری تکرار شده است و به همین علت کاملا نامی رایج و شناخته شده می‌باشد اما در میان تعداد محدودی از منابع مکتوب تاریخی، به اسامی دیگری برخورد می‌کنیم که اگرچه با کمی تغییر در نوع رسم‌الخط، دچار دگرگونی شده اند اما شباهت آن‌ها به املای واژه هوسم کاملا مشهود است و یا اگر چنین نباشد نیز با توجه به توصیفاتی که درباره جاینام‌های مورد اشاره موجود است می‌توان موقعیت مکانی آن‌ها را با هوسم یکی دانست و این چنین است که می‌شود اطمینان حاصل کرد که جاینام هوسم در طول زمان دچار تغییر شده و نام اولیه‌اش به مرور منسوخ شده است. در ادامه‌ی این نوشتار به برخی از آن‌ها اشاره می‌نماییم.

 

با در نظر گرفتن سه ویژگی اصلی «شهر داعی بودن یا همان مرکزیت علویان» و «شیعه مذهب بودن» و «جزو ناحیه دیلم یا گیلان شرقی بودن» که به‌طور مشترک درباره هر دو شهر «خشم» و «هوسم» صدق می‌کند، می‌توان چنین استدلال کرد که منظور مقدسی از شهر «خشم» بدون تردید همان شهر «هوسم» است

 

و اما قدیمی‌ترین تاریخی که از هوسم در منابع کهن نام برده شده بر می‌گردد به سال ۲۸۷ هجری قمری (اواخر قرن سوم هجری قمری). در این سال داعی علوی زیدی، ناصر کبیر (معروف به ناصر اطروش) این شهر را به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین مراکز خود جهت رهبری جنبش شیعیان زیدی برگزید و به مدت چهارده سال در آن‌جا حکومت کرد و این‌گونه شد که هوسم به مرکزیت سیاسی، مذهبی و علمی زیدیه در گیلان بیه‌پیش تبدیل شد و پس از ناصر کبیر نیز تعداد زیادی از داعیان علوی زیدی در این شهر حکومت کردند و این روند مرکزیت هوسم تا نزدیک به دویست و پنجاه سال (تا اوایل قرن ششم هجری قمری) ادامه یافت که می‌توان از آن با عنوان «دوران طلاییِ شکوفایی و رونق هوسم» نام برد. در همین دوران طلایی است که هوسم جزو چهار ضرابخانه شمال ایران در دوران زیاریان و نیز جزو پنجاه ضرابخانه ایران در دوران بوییان بوده است (فرای، 1363، 324 و 326) و وجود ضرابخانه در این شهر، بواسطه سکه‌های مکشوفه ضرب هوسم خود نشانگر اهمیت جایگاه سیاسی و اقتصادی هوسم به ویژه در قرون چهارم و پنجم هجری قمری است مضاف بر این‌که اصطخری جغرافی‌دان قرن چهارم هجری قمری نیز در دو نقشه گیل و دیلم خود از هوسم به عنوان تنها شهر گیل و دیلم نام برده است (اصطخری، 1340، ص. 168 و 169)،(اصطخری، 1839، ص. 94) که مورد اخیر نیز قویا موید شهرت این شهر در آن دوران است. در این خصوص الصابی در کتابش «التاجی فی اخبار الدوله الدیلمیه» آورده است که: «ولم یقم للجیل ملک بعده وصار بلدهم مع قطعه تتصل به من بلد الدیلم فی أیدی العلویین واستقر مرکزهم بهوسم و هی فی الحد بین البلدین» یعنی : «پس از آن هیچ پادشاهی از سوی گیل برنخواست و سرزمینشان به بخشی از سرزمین دیلم ضمیمه شد و در دست علویان قرار گرفت و آن‌ها در مرکزشان هوسم مستقر شدند و آن (هوسم) در مرز دو سرزمین (گیل و دیلم)‌ واقع است.» (مادلونگ، 1987، ص. 16) الصابی در این سند مرکزیت سیاسی و مذهبی علویان در هوسم را قویا تایید می‌نماید.

 

علی بن بلال آملی در کتابش با عنوان «تتمه ی المصابیح» تالیف قرن چهارم هجری قمری نقل کرده است که: «واستوطن علیه السلام هوسم، ثم خرج فی الجم الغفیر ففتح طبرستان» یعنی: «و علیه السلام (ناصر کبیر)‌ در هوسم اقامت گزید، سپس با جمعیت زیادی خارج شد و طبرستان را فتح کرد.» (مادلونگ،1987، ص. 73) بر طبق این سند، حضور ناصر کبیر در هوسم موید حضور داعی علوی در هوسم است. ضمن این‌که وجود دارالحکومه علویان در این شهر را نیز تایید می‌کند. همچنین در کتاب «الإفاده فی تاریخ الأئمه الساده» تالیف ناطق بالحق نیز نام هوسم و شرح وقایع سال ۲۸۷ هجری قمری و حضور ناصرکبیر در هوسم و مسلمان شدن مردم به‌وسیله او ذکر شده است که این منبع نیز به حضور داعی و وجود دارالحکومه و نیز مرکزیت علویان زیدی در هوسم اشاره دارد. (مادلونگ،1987، ص. 88 و 89) همان‌طور که در بالا گفته شد پس از ناصر کبیر نیز تعداد زیادی از داعیان علوی زیدی در هوسم حکومت کردند. الثائر فی‌الله، المهدی لدین الله، امیرکا، الموید بالله، کیا ابوالفضل ثائری، حسین ناصری هوسمی (حسین ناصر)، هادی حقینی، داعی (پسر هادی حقینی) و غیره از جمله شاخص‌ترین این حاکمان می‌باشند. حضور این تعداد از حاکمان زیدی در این شهر به وضوح نشان می‌دهد که «هوسم» مهم‌ترین مرکز و تختگاه داعیان علوی زیدی از اواخر قرن سوم تا اوایل قرن ششم هجری قمری، بوده و همان‌طور که در متون بالا نیز اشاره شد «هوسم» تا قرن ششم مرکزیت سیاسی، مذهبی و علمی در گیلان بیه‌پیش بوده و از آغاز قرن ششم هجری قمری به بعد، به‌تدریج لاهیجان در اثر ناامن شدن هوسم توسط شیعیان اسماعیلی، جای هوسم را گرفت. (مادلونگ، 2001، ص. 634 و 635)

 

خُشَم مقدسی

مقدسی جغرافی‌دان و جهانگرد معروف در کتابش «أحسَن التقاسیم فی مَعرفه الأقالیم»[ii] که تالیف سال ۳۷۵ هجری قمری می‌باشد در بخش معرفی دیلمان به شهر «خشم»[iii] اشاره می‌کند و آن را چنین توصیف می‌نماید: «خشم هی مدینه الداعی (لها رستاق واسع) لها سوق عامر، وعلى طرف الاسواق جامع والنهر منها على جانب علیه جسر هائل و ثم دار الامیر و هی صغیره  کذلک تارم» یعنی: «خشم شهری‌ست که داعی در آن‌جا است (روستایی فراخ) و بازاری آباد دارد که جامع در یک سوی آنست و نهری در کنار آن با پلی بزرگ هست و خانه امیر در آن‌جا است. کوچک است و تارم نیز مانند آنست. (مقدسی، 1361، ج. 2/ص. 528)

 

مقدسی در توصیف فوق «خشم» را شهر داعی می‌نامد. معنای واژه «داعی» در کتاب «النقود العربیه وعلم النُمیات» چنین است : «داعی» به بزرگان علویان در طبرستان و جاهای دیگر اطلاق می‌شود و گاهی اوقات آن را «داعى الی‌الحق» نیز می‌نامند. کلمه «داعى» براى اشاره به رهبر والامقام آن‌ها (علویان) به‌کار مى‌رود.[iv] (الکِرمِلی البغدادی، 1939، ص. 135) پس با توجه به معنای فوق مشخص می‌شود که «خشم» شهری است که داعی یعنی رهبر علویان در آن‌جاست و منظور از «خانه امیر» نیز همان دارالحکومه علویان می‌باشد مضاف بر این‌که توصیف مقدسی مربوط به اواخر قرن چهارم هجری است و از آن‌جایی که در مطالب بالا و به نقل از منابعی چون الصابی و دیگران گفته شد که «هوسم» مهم‌ترین مرکز و تختگاه داعیان علوی زیدی از اواخر قرن سوم تا اوایل قرن ششم بوده است و اصولا شهر دیگری با چنین ویژگی مشابه در آن دوران در گیل و دیلم وجود نداشته لذا با همین قیاس ساده معلوم می‌شود که «خشم» نقل شده توسط مقدسی بدون تردید همان «هوسم» نقل شده توسط الصابی و دیگران است. از طرفی مقدسی ضمن تقسیم خوره دیلمان به دو ناحیه «دیلم» و «گیل»، شهر «خشم» را در کنار شهرهایی چون ولامر، شکیرز، تارم و قصبه ای به نام بروان جزو ناحیه «دیلم» در نظر می‌گیرد و مشخصا آن را از شهرهای ناحیه «گیل» که او آن‌ها را دولاب و بیلمان شهر و کهن رود نامیده، مجزا می‌کند (مقدسی، 1361، ج. 2/ص. 520) جالب‌تر آن‌که نویسنده گمنام کتاب حدود‌العالم نیز که تنها سه سال زودتر از مقدسی کتابش را تالیف کرده، «هوسم» را جزو ناحیه «دیلم خاصه» تقسیم‌بندی کرده است و این ناحیه را (البته با کمی تغییر نسبت به تقسیم‌بندی مقدسی) مجزا از ناحیه «گیل» می‌داند (حدود العالم، 1362، ص. 148 و 149) بدین‌ترتیب مشخص می‌شود که هر دو شهر «خشم» مقدسی و «هوسم» از منظر موقعیت جغرافیایی جزو ناحیه دیلم هستند.

 

همچنین به نقل از مقدسی «مذهب ناحیت‌های دیلم، شیعه و بیشتر گیلانیان، سنی هستند» (مقدسی، 1361، ج. 2/ص. 542) با علم به این‌که در آن دوران ساکنان گیلان شرقی (بیه‌پیش) زیدی مذهب و شیعه بوده‌اند و در عوض ساکنان گیلان غربی (بیه‌پس) نیز سنی بوده‌اند[v] پس به همین نسبت نیز باید جایگاه حاکمان شیعی زیدی مذهب را در گیلان شرقی و جایگاه حاکمان سنی مذهب را در گیلان غربی در نظر گرفت و این یعنی موقعیت مکانی شهری چون «خشم» که شهر داعی زیدی است و قطعا مذهب مردمانش نیز شیعه زیدی است را باید در گیلان شرقی جست‌وجو کرد و نه در گیلان غربی ضمن این‌که تاکنون هیچ سندی از دوران حکومت علویان هوسم، به‌دست نیامده که نشان دهد یک داعی زیدی شیعه مذهب در شهری واقع در گیلان غربی که مردمش سنی مذهب‌اند، حکومت کرده باشد. از طرفی از موضع شهر «هوسم» در شرق گیلان و شیعه مذهب بودن حاکمان و مردمانش نیز آگاهیم، بنابراین از منظر موقعیت جغرافیایی یعنی جزو گیلان شرقی بودن و نیز از نظر نوع اعتقادات مذهبی مردمان یعنی شیعه مذهب بودن بین شهرهای «خشم» و «هوسم» وجه اشتراک وجود دارد.

 

بدین‌ترتیب با در نظر گرفتن سه ویژگی اصلی «شهر داعی بودن یا همان مرکزیت علویان» و «شیعه مذهب بودن» و «جزو ناحیه دیلم یا گیلان شرقی بودن» که به‌طور مشترک درباره هر دو شهر «خشم» و «هوسم» صدق می‌کند، می‌توان چنین استدلال کرد که منظور مقدسی از شهر «خشم» بدون تردید همان شهر «هوسم» است.

 

می‌توان نتیجه گرفت که الگوی بافت معماری شهر «خشم» که توسط مقدسی توصیف شده، با الگوی بافت معماری شهر «رودسر» در دوران مختلف تاریخی قابل قیاس است

 

همچنین مابین عناصر معماری موجود در شهر «خشم» توصیف شده توسط مقدسی در قرن چهارم هجری قمری با همان عناصر مورد اشاره در دوران صفویه و قاجاریه و پهلوی اول در شهر «رودسر»، وجه اشتراک وجود دارد و اگرچه مقدسی از موقعیت مکانی عناصر معماری نام برده نظیر پل، خانه امیر (دارالحکومه)، بازار و مسجد، سخنی به میان نیاورده اما رد و نشان توصیفات مقدسی شاید با کمی تغییر، در نقشه صفوی شهر رودسر و نیز در اسناد و سفرنامه‌های برجا مانده از سیاحان و دیپلمات‌های دیدارکننده از رودسر در دوران قاجار و همچنین در میان روایت‌های شفاهی قدما و پیران رودسر در دوران پهلوی اول به چشم می‌خورد. برای مثال در نقشه صفویه رودسر، وجود دارالحکومه صفوی در نزدیکی رودخانه و پل خشتی (پل سرپل غربی فعلی) بسیار به روایت مقدسی نزدیک است یا در اکثر اسناد قاجاری، بازار رودسر را در نزدیکی پل خشتی (پل سرپل غربی فعلی) دانسته‌اند (میرزا ابراهیم، 1355، ص. 158)،(نائب الصدر شیرازی، 1393،ص. 81)،(رابینو، 1391، 392 و 393) که این مورد نیز با توصیف مقدسی مطابقت دارد. لذا می‌توان نتیجه گرفت که الگوی بافت معماری شهر «خشم» که توسط مقدسی توصیف شده، با الگوی بافت معماری شهر «رودسر» در دوران مختلف تاریخی قابل قیاس است. شایان ذکر است جهت مطالعه و آشنایی خوانندگان با الگوی بافت تاریخی هزار و دویست ساله رودسر، به مقاله «بازشناسی و بازخوانی تحولات شهر تاریخی هُوسَم (رودسر) مبتنی بر تحلیل منابع مکتوب و شواهد موجود» تالیف دکتر «رضا رحیم‌نیا»، «امیر مهدی ییلاق بیگی» و «پیمان صالحی گیلانی» مراجعه شود. این مقاله در بهمن‌ماه سال 1404 خورشیدی، در نشریه علمی پژوهشی «هنرهای زیبا: معماری و شهرسازی» وابسته به پردیس هنرهای زیبا دانشگاه تهران منتشر شد و خوانندگان می‌توانند با جست‌وجوی نام مقاله در گوگل، به‌راحتی به آن دسترسی پیدا کنند.

 

خُشَم مقدسی (شماره دو) یا خُشَم کاشانی

مقدسی در همان کتاب «أحسَن التقاسیم فی مَعرفه الأقالیم» و در انتهای توضیحاتش درباره سرزمین دیلمان به بیان فواصل بین شهرهای دیلم و گیل می‌پردازد و فاصله چالوس تا سفیدرود را یک مرحله اعلام می‌کند و بدون اشاره به نام «خشم» در شرق سفیدرود، از مکانی به نام «خشم» با دو مرحله فاصله از سفیدرود در غرب آن سخن می‌گوید. (مقدسی، 1361، ج. 2/ص. 552) با توجه به این‌که در مطالب فوق با ذکر دلایل منطقی و مستدل، «خشم» و «هوسم» را یکی دانستیم و جایگاه آن را به‌طور قطع در شرق گیلان تعیین کردیم لذا با اطمینان و بی‌تردید می‌توان ادعا کرد که «خشم» مورد اشاره در غرب گیلان مکانی کاملا مجزا از «خشم» واقع در شرق گیلان بوده و این یعنی در آن دوران همزمان دو نقطه در گیلان بوده که چنین جاینام مشابهی داشته‌اند. از خشم واقع در غرب گیلان هیچ اطلاعاتی در منابع تاریخی موجود نمی‌باشد و البته غیر از مقدسی، کاشانی مورخ دربار ایلخانان مغول نیز در کتاب «تاریخ اولجایتو» تنها به نام آن اشاره می‌کند و موقعیت آن را جایی در نزدیکی رشت و ورزل اعلام می‌نماید. (کاشانی، 752، ایاصوفیه استانبول، ص. 163b)،(عکس شماره یک)

 

عکس شماره یک – ذکر نام رشت و خشم و ورزل در کتاب «تاریخ اولجایتو» – (عکس از نسخه شماره 3019 استانبول به تاریخ کتابت ۷۵۲ هجری قمری

 

با توجه به توضیحات اخیر به بررسی نظریات جمعی از محققان گذشته و معاصر در این خصوص خواهیم پرداخت:

علامه محمد قزوینی پژوهشگر معروف تاریخ و فرهنگ ایران صرفا به این دلیل که مقدسی در «بخش فاصله‌ها» جایگاه خشم را در غرب گیلان دانسته، صراحتا نتیجه گرفته که خشم و هوسم یکی نیستند (جوینی، 1391، ص. 916 و 917) این نظر قزوینی نشان می‌دهد که متاسفانه وی اطلاعات دقیقی درباره مفهوم واژه «داعی» که در بالا ذکر شد، نداشته و به همین دلیل به سادگی از آن رد شده است.

 

گای لسترنج (Guy le Strange) ایران‌شناس بریتانیایی نیز در کتابش با عنوان «سرزمین‌های خلافت شرقی» از «خشم» نام برده (لسترنج، 1905، ص. 172 و 174) و همچون قزوینی به علت ناآگاهی از مفهوم واژه «داعی» و تنها با اکتفا کردن به نقل قول مقدسی، جایگاه خشم توصیف شده توسط مقدسی را در غرب گیلان دانسته ضمن این‌که در نقشه‌ای که از گیلان تهیه کرده، جانمایی خشم را نیز در غرب سفیدرود آورده است. (لسترنج، 1905، ص. 152-153)

 

علی عبدلی پژوهشگر گیلانی با استناد به کتاب «منم تیمور جهان‌گشا» که به اهتمام مارسل بریون منتشر شده و نیز توسط ذبیح‌الله منصوری ترجمه شده، ادعا کرده که شهر خشم در تالش و در غرب گیلان واقع است.[i] در قسمتی از این کتاب که به لشکرکشی امیر تیمور گورکانی به گیلان اختصاص دارد اشاره شده که وی حمله‌اش را از شرق گیلان آغاز کرده و ضمن عبور از شهرهای مختلف به سمت غرب گیلان پیش‌روی نموده و به تالش رسیده است. در این بخش از کتاب به نقل از امیر تیمور چنین آمده است: «در تالش شهری دیدم به اسم خشم و آن شهر امیری داشت موسوم به داعی» (بریون، 1372، ص. 166) شایان ذکر است با استناد به منابع تاریخی از جمله «روضه الصفا» اثر میرخواند مورخ قرن نهم ه.ق. و «ظفرنامه» اثر نظام الدین شامی مورخ دوران تیموری، نیک می‌دانیم که تیمور نه تنها هرگز به گیلان لشکرکشی نکرد و هیچ جنگی نیز بین سپاهیان تیمور و سپاهیان گیلان اتفاق نیفتاد بلکه با درایت حاکمان گیلان، تنها به دریافت خراج سالیانه از حکام گیلان بسنده نمود (میرخواند، 1373، ق. 6/ ص. 1115)،(شامی، 1363، ص. 101 و 295) بنابراین پرواضح است که کتاب مارسل بریون صرفا یک رمان تاریخی فانتزی است که از واقعیت‌های تاریخی به دور است ضمن این‌که ادعای واقع شدن «خشم» در تالش (غرب گیلان) توسط بریون نشان‌دهنده این واقعیت است که وی اطلاعات رمان خود را احتمالا از همان کتاب گای لسترنج (Guy le Strange) استخراج نموده است؛ افزون بر این می‌دانیم که مترجم کتاب اخیر یعنی ذبیح‌الله منصوری نیز از منظر عدم پایبندی به متن اصلی در ترجمه‌هایش، شهرت بسزایی دارد و اصولا تلاش می‌کند که با یاری گرفتن از آرایه ادبی اغراق ضمن شاخ و بال دادن به مطالب، بیش از پیش بر جذابیت ماجراها بیفزاید تا خوانندگان بیشتری نوشته‌ها و کتاب‌هایش را بخوانند در نتیجه از این منظر نمی‌توان کتاب‌های ذبیح‌الله منصوری را به عنوان یک رفرنس معتبر در پژوهش‌های تاریخی مورد استناد قرار داد. بدین‌ترتیب با توجه به دلایل بالا اطمینان حاصل می‌شود که فرضیه علی عبدلی مبنی بر وجود شهر خشم در تالش به دلیل اتکا به یک رفرنس تاریخی نامعتبر کاملا نادرست می‌باشد مضاف بر این‌که ایشان چندین بار در مقاله‌اش از عنوان «امیر و داعی سرزمین تالش» استفاده کرده که باز هم نشانگر ناآگاهی وی از مفهوم واژه «داعی» است.

با توجه به این‌که در مطالب فوق با ذکر دلایل منطقی و مستدل، «خشم» و «هوسم» را یکی دانستیم و جایگاه آن را به‌طور قطع در شرق گیلان تعیین کردیم لذا با اطمینان و بی‌تردید می‌توان ادعا کرد که «خشم» مورد اشاره در غرب گیلان مکانی کاملا مجزا از «خشم» واقع در شرق گیلان بوده و این یعنی در آن دوران همزمان دو نقطه در گیلان بوده که چنین جاینام مشابهی داشته‌اند

 

ناصر عظیمی مولف کتاب تاریخ گیلان علی‌رغم این‌که در کتابش به طور مفصل به شهر هوسم پرداخته و به جایگاه با اهمیت این شهر به عنوان مرکز علویان زیدی اشاره کرده اما در کمال تعجب نه تنها از وصف مقدسی درباره «مدینه‌الداعی» بودن شهر خشم صحبتی به میان نیاورده بلکه با نادیده گرفتن این نقل قول کلیدی و مشخصا به این دلیل که مقدسی در «بخش فاصله‌ها» جایگاه خشم را در غرب گیلان دانسته، حتی ادعا کرده که مقدسی از دره سفیدرود وارد گیلان شده و اصلا از محور چالوس به گیلان ورود نکرده است (عظیمی دوبخشری، 1395، ص. 318) و در نتیجه وی معتقد است که مقدسی از محدوده جلگه‌ای شرق سفیدرود و نیز از شهری چون خشم یا همان هوسم اصلا دیدن نکرده است. (عظیمی دوبخشری، 1395، ص. 337)

 

حال سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر مقدسی از خشم دیدن نکرده پس چگونه است که این چنین دقیق در موارد زیر به توصیف آن پرداخته است:

۱. ذکر «مدینه الداعی» بودن خشم

۲. اشاره به مدینه بودن خشم (هی مدینه الداعی)[ii]

۳. اشاره به رستاق (ناحیه) بودن خشم (لها رستاق واسع)[iii]

۴. ذکر موقعیت مکانی خشم واقع در حوزه جغرافیایی ناحیه دیلم

۵. قیاس خشم از نظر کوچکی با شهر تارم

۶. ذکر جزییات دقیق از بافت معماری شهر و نام بردن از سازه‌های معماری موجود در آن همچون بازار، مسجد جامع، پل، دارالحکومه داعی و حتی اشاره به جانمایی آن‌ها نسبت به یکدیگر و فاصله‌شان از رودخانه جاری در شهر

 

با توجه به داده‌های بالا و دقت در جزییات آن، کاملا بعید به نظر می‌رسد که جهانگردی چون مقدسی تنها با اکتفا به شنیده‌ها، شهر خشم را توصیف کرده باشد. نکته جالب دیگر این‌که مقدسی به وجود مسجد جامع در شهر خشم اشاره می‌کند در صورتی که نویسنده گمنام کتاب حدودالعالم که تنها سه سال زودتر از مقدسی کتابش را تالیف کرده، ادعا کرده که اصلا در دیلمان شهری با منبر (دارای مسجد جامع) وجود ندارد. (حدود العالم، 1362، ص. 148) این در حالی است که هشتاد و پنج سال زودتر از گزارش حدود العالم، ناصر اطروش ضمن دعوت مردم دیلم به دین اسلام، اقدام به ساخت اولین مساجد درهوسم و گیلاکجان (توابع هوسم) و رودبارک (روستایی از توابع اشکورات امروزی) می‌نماید و این امر خود نشانگر میزان دقت مقدسی در جمع‌آوری اطلاعات محلی است و به باور نگارنده بیان چنین داده‌های دقیقی از خشم را می‌توان موید حضورش در منطقه دانست و قاعدتا وی باید جزو معدود جغرافی دانان عصر خود بوده باشد که نه تنها از روی شنیده‌ها، خشم یا همان هوسم را وصف نکرده بلکه از نزدیک آن را دیده است. لذا به نظر نگارنده ادعای ناصر عظیمی درباره عبور نکردن مقدسی از محور چالوس به سفیدرود به هیچ‌وجه منطقی به نظر نمی‌رسد.

 

از بین محققان قدیمی، رابینو اولین کسی است که متوجه یکی بودن «هوسم» و «خشم» می‌شود و وی در کتاب «گیلان، ولایت دارالمرز» دقیقا در بخش توصیف شهر هوسم، نقل قول مقدسی را با استناد به کتاب «سرزمین‌های خلافت شرقی» تالیف گای لسترنج (Guy le Strange) آورده و البته واژه «هوسم» را در این نقل قول جایگزین واژه «خشم» کرده که این امر نشانگر یکی فرض کردن این دو نقطه از سوی اوست. (رابینو، 1391، ص. 391) البته رابینو مستقیما در متنش از «خشم» نام نبرده و تنها در پاورقی، جهت آشنایی بیشتر خوانندگان با این شهر، به کتاب لسترنج استناد کرده است. همان‌طور که پیش تر نیز اشاره شد لسترنج «خشم» را در غرب گیلان دانسته و این نشان‌دهنده آن است که رابینو نظری کاملا متفاوت با لسترنج داشته است ضمن این‌که رابینو پس از آوردن نقل مقدسی بلافاصله اشاره کرده که ناحیه هوسم در نیمه دوم قرن سوم اقامتگاه حاکم علوی داعی حسن اطروش (ناصر کبیر) بوده است و از همین‌جا معلوم است که وی پیام کلیدی مقدسی یعنی «خشم شهر داعی» را به درستی دریافت کرده است. رابینو متاسفانه در ادامه توضیحاتش درباره هوسم دچار اشتباه بزرگی شده و توصیف حمدالله مستوفی از بندر کوتم[iv] را نیز به هوسم نسبت داده (رابینو، 1391، ص. 391) و در واقع هوسم و کوتم – که نام شهر و ناحیه دیگری در گیلان بوده – را یکی پنداشته است و متاسفانه ترجیح  داده که از بین دو نام «خشم» و «کوتم»، نام دوم را به عنوان قدیمی‌ترین نام رودسر برگزیند و «هوسم» را معرب شده نام «کوتم» بداند و متاسفانه پس از رابینو بسیاری از پژوهشگران و نویسندگان نیز با استناد به کتاب وی، نام اخیر را در سطح گسترده‌ای بارها و بارها در مقالات و کتاب‌هایشان تکرار کردند و کار تا جایی پیش رفت که دیگر اصلا در خاطر کسی هم نماند که نامی اصیل و قدیمی با عنوان «خشم» نیز وجود داشته است. لازم به ذکر است که ادعای رابینو در خصوص یکی بودن «هوسم» و «کوتم» نادرست است. بهترین دلیل برای رد ادعای رابینو این‌که در کتاب‌هایی چون «حدود العالم» از نویسنده گمنام، «مُعجَم البُلدان» از یاقوت حَمَوی، «زیج ایلخانی» از خواجه نصیرالدین طوسی و «تاریخ اولجایتو» از کاشانی همزمان هم از «هوسم» و هم از «کوتم» به عنوان دو شهر مستقل و جداگانه نام برده شده است. (فندرسکی آیتی، 1393، ص. 19)،(رجوع شود به عکس شماره شش در همین نوشتار)

 

سرانجام ویلفرد مادلونگ شیعه پژوه آلمانی بعد از سال‌ها یکی بودن «خشم مقدسی» و «هوسم» را تایید کرد و مهر بطلانی زد بر ادعاهای پژوهشگران پیشین؛ وی در مقاله‌ای با نام «هوسم» که در دانشنامه جهان اسلام منتشر شده[v] اظهار داشت : «یکی بودن خشم مقدسی با هوسم، که توسط محمد قزوینی و مینورسکی رد شده است، با اشاره مقدسی به خشم به عنوان شهر داعی ثابت می‌شود.» وی می‌افزاید: «خشم مورد اشاره مقدسی در بخش مسافت‌ها که وی جایگاه آن را با فاصله دو روز در غرب سفیدرود قرار داده به نظر می‌رسد به شهر دیگری اشاره دارد که توسط اصیل الدین زوزنی نیز ذکر شده است.» (مادلونگ، 2004، ص. 363)

شایان ذکر است ابودُلَف، سیاح و جغرافی‌دان و معدن شناس قرن چهارم هجری قمری نیز در سفرنامه‌اش از «خشم» نام برده (ابودُلَف، 1354، ص. 136) که جهت پرهیز از اطاله کلام، توضیحات بیشتر درباره آن را به مقاله‌ام «خُشَم کهن‌ترین نام رودسر» ارجاع می‌دهم.

 

ناصر عظیمی مولف کتاب تاریخ گیلان علی‌رغم این‌که در کتابش به طور مفصل به شهر هوسم پرداخته و به جایگاه با اهمیت این شهر به عنوان مرکز علویان زیدی اشاره کرده اما در کمال تعجب نه تنها از وصف مقدسی درباره «مدینه الداعی» بودن شهر خشم صحبتی به میان نیاورده بلکه با نادیده گرفتن این نقل قول کلیدی و مشخصا به این دلیل که مقدسی در «بخش فاصله‌ها» جایگاه خشم را در غرب گیلان دانسته، حتی ادعا کرده که مقدسی از دره سفیدرود وارد گیلان شده و اصلا از محور چالوس به گیلان ورود نکرده است

 

خُوسَم بیرونی

ابوریحان بیرونی دانشمند ایرانی قرون چهارم و پنجم هجری قمری در کتاب «القانون المسعودی» از شهری به نام «خوسم» به همراه شهرهای کوتم، شالوس، رویان، ناتل، کلار و … در محدوده سرزمین دیلم نام می‌برد. (بیرونی، 501، پاریس، ص. 83) از کتاب بیرونی نسخه‌های متعددی در دست است[vi] که قدیمی‌ترین آن مربوط به سال ۴۷۵ هجری قمری است. ضمن مقابله نسخه‌های مختلف متوجه می‌شویم که در نسخه‌های ابتدایی نام «خوسم» موجود است اما در نسخه‌های منتشر شده بعدی با جایگزینی حرف «ح» به جای حرف «خ» نام «حوسم» دیده می‌شود.[vii] (عکس‌های شماره دو و سه و چهار را با هم مقایسه کنید)

عکس شماره دو – ذکر جاینام «خوسم» در کتاب قانون مسعودی – (عکس از نسخه شماره 6840 پاریس به تاریخ کتابت ۵۰۱ هجری قمری)
عکس شماره سه – ذکر جاینام «حوسم» در کتاب قانون مسعودی – (عکس از نسخه شماره 1498 استانبول به تاریخ کتابت ۵۳۱ هجری قمری)
عکس شماره چهار – ذکر جاینام «حوسم» در کتاب قانون مسعودی – (عکس از نسخه شماره 1997 لندن به تاریخ کتابت ۵۷۰ هجری قمری)

 

خوانش واژه «حوسم» با واژه «هوسم» -به علت خوانش یکسان حروف «ح» و «ه»- یکی می‌باشد لذا در این‌جا اطمینان حاصل می‌شود که جاینام «هوسم» ابتدا باید از نام «خوسم» گرفته شده باشد که به مرور با تبدیل حرف «خ» به «ح» که در فارسی خیلی مرسوم است به «حوسم» و در نهایت با جایگزینی حرف «ه» به جای حرف «ح»، به «هوسم» تغییر شکل داده است. این امر به وضوح نشان می‌دهد که رسم الخط واژه «هوسم» پیش از آن‌که به فرم کنونی تبدیل شود در طول زمان دچار دگرگونی شده است. این‌که ابوریحان بیرونی «خوسم» را در زمره چند شهر سرزمین دیلم معرفی کرده، نشان از جایگاه با اهمیت این شهر در اوایل قرن پنجم هجری دارد و از آن‌جایی که با استناد به منابع قدیمی همان‌طور که پیش از این هم به آن اشاره شد، «هوسم» نیز مرکزیت سیاسی، مذهبی و علمی زیدیه در گیلان بیه‌پیش از اواخر قرن سوم تا اوایل قرن ششم هجری بوده لذا از این منظر نیز می‌توان یکی‌بودن «خوسم» و «هوسم» را منطقی تلقی کرد.

در مجموع با توجه به توضیحات این بخش و همچنین بنا به مطالب مورد اشاره پیشین می‌توان ادعا کرد که «خوسم بیرونی»، «خشم مقدسی» و «هوسم» یکی هستند.

 

هوشم زوزنی، هوشَم طوسی و هوشم منتجب‌الدین

کاشانی در کتاب «تاریخ اولجایتو» به نقل از اصیل‌الدین محمد زوزنی توصیفی از گیلان مربوط به حوالی سال ۶۵۴ هجری قمری ذکر کرده و در ابتدای آن چنین آورده است: «ابتدا زمین گیلان فرضه‌رود هوشم است از ناحیت فلام رودبار از حدود لیاهجان که …» (کاشانی، 752، ایاصوفیه استانبول، ص. 161a)، در این جمله جاینام «هوشم» به چشم می‌خورد (عکس شماره پنج) با توجه به جزییات جغرافیایی اشاره شده درباره موقعیت «هوشم»، مبرهن است که «هوشم» مورد اشاره زوزنی همان «هوسم» است ضمن این‌که شفر، رابینو، ستوده و سایر محققانی که بخش گیلان کتاب «تاریخ اولجایتو» را ویراسته‌اند همگی درباره این موضوع هم عقیده‌اند[i] مضاف بر این‌که تبدیل حرف «ش» به «س» -که در زبان فارسی خیلی مرسوم است- نیز موید تغییر این نام از «هوشم» به «هوسم» می‌باشد و بازهم نشان می‌دهد که رسم‌الخط واژه «هوسم» پیش از آن‌که به فرم کنونی تبدیل شود در طول زمان دچار دگرگونی شده است.

 

عکس شماره پنج – ذکر جاینام «هوشم» در کتاب تاریخ اولجایتو – (عکس از نسخه شماره 3019 استانبول به تاریخ کتابت ۷۵۲ هجری قمری)

 

خواجه نصیرالدین طوسی دانشمند ایرانی در کتاب «زیج ایلخانی» تالیف سال ۶۷۰ هجری قمری از «کوتُم» و «هوشَم» به عنوان شهرهای گیلان نام می‌برد. (طوسی، پاریس، ص. 61a)،(عکس شماره شش) در این‌جا نیز به تبعیت از الگوی «هوشم زوزنی»، منظور از «هوشَم» همان «هوسم» می‌باشد. شایان ذکر است در نسخه پاریس کتاب «زیج ایلخانی»، حرف «ش» در واژه «هوشَم» به‌صورت «شین مفتوح» اعراب گذاری شده است (عکس شماره شش)

عکس شماره شش – ذکر جاینام «هوشم» در کتاب زیج ایلخانی – (عکس از نسخه Persan 163-1513 ivپاریس)

 

همچنین منتجب‌الدین ابی الحسن علی بن عبیدالله بن بابویه نویسنده قرن ششم هجری قمری در کتابش با عنوان «فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم»[i] دو دانشمند زیدی با نام‌های ابوالحسن علی بن بندار محمدالهوشمی و ابوالحسن علی بن عبدالله بن علی الوکیل الهوشمی را معرفی می‌کند.[ii] (عکس‌های شماره هفت و عکس شماره هشت) پسوند «هوشمی» در این نام‌ها نیز تایید کننده هوسمی بودن این دانشمندان است و گواهی است بر یکی بودن «هوسم» و «هوشم».

عکس‌های شماره هفت – نام دو دانشمند با پسوند «هوشمی» در کتاب «فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم» – (عکس از نسخه قم و کتابت شده به تاریخ ۱۰۶۳ هجری قمری)

 

عکس شماره هشت – نام دانشمند با پسوند «هوشمی» در کتاب «فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم» – (عکس از نسخه قم و کتابت شده به تاریخ ۷۷۶ هجری قمری)

 

همچنین نام «هوشم» در نقشه گیل و دیلم اصطخری نیز به چشم می‌خورد. این نقشه که در نسخه‌ای از کتاب «مسالک الممالک» اصطخری که در سال۶۹۶ هجری قمری کتابت شده است، موجود می‌باشد. (اصطخری، 1373، ص. 566) شایان ذکر است با توجه به منابع معرفی شده در این بخش که تالیفشان مربوط به قرون ششم و هفتم هجری قمری است معلوم می‌شود که همچنان در این دوران نام «هوشم» در کنار نام «هوسم» مرسوم بوده است مضاف بر این‌که بنا به توضیحات این بخش و همچنین مطالب مورد اشاره پیشین در مجموع می‌توان ادعا کرد که «هوشم زوزنی»، «خوسم بیرونی»، «خشم مقدسی» و «هوسم» یکی هستند.

 

مضاف بر این‌که تبدیل حرف «ش» به «س» -که در زبان فارسی خیلی مرسوم است- نیز موید تغییر این نام از «هوشم» به «هوسم» می‌باشد و بازهم نشان می‌دهد که رسم‌الخط واژه «هوسم» پیش از آن‌که به فرم کنونی تبدیل شود در طول زمان دچار دگرگونی شده است

 

از «خُشَم» و «خُوشَم» به «هُوسَم»

در متون بالا و با ذکر مدارک و دلایل مستدل مشخص شد که اسم‌های «خشم»، «خوسم»، «هوشم» و «هوسم» همگی اشاره به یک نقطه واحد جغرافیایی دارند لذا کاملا مشهود است که تمام جاینام‌های مورد اشاره باید از یک جاینام اولیه گرفته شده باشند که به مرور در طول زمان از نظر خوانش و نگارش دچار تغییر شده و به فرم نهایی تبدیل شده است‌. نگارنده معتقد است جاینام اولیه باید همان «خشم» بوده باشد که واژه‌ای سه حرفی‌ست و از آن‌جایی که جاینام‌های «خوسم» و «حوسم» و «هوسم» چهار حرفی می‌باشند و هر سه در دومین حرف یعنی «و» وجه اشتراک دارند پس با توجه به هم‌ریشه‌بودن نام «خشم» با سه نام اخیر می‌توان عدم وجود حرف «و» در واژه «خشم» را به این دلیل تلقی کرد که ابتدا حرف «خ» در «خشم» دارای اعراب ضمه بوده است و به مرور فرم نگارش «خ مضموم» یعنی «خُ» (Kho) در آن منسوخ شده و به فرم نگارش جدیدش یعنی «خو» تبدیل شده و این چنین بعد از جایگزینی «خُشم» به «خُوشم» تغییر یافته است، افزون بر این‌که در بخش معرفی جاینام «هوشم» اشاره شد که خواجه نصیرالدین طوسی سومین حرف از واژه «هوشَم» یعنی حرف شین را به صورت «شین مفتوح» اعراب‌گذاری نموده است بنابراین با توجه به هم‌ریشه‌بودن نام «خشم» با «هوشم»، تلفظ جاینام «خُشَم» به‌صورت «Khosham/xuşæm» تعیین می‌گردد و در ادامه با تبدیل حرف «خ» به حرف «ح» و جایگزینی حرف «ح» به جای حرف «ه» به علت خوانش یکسان حروف «ح» و «ه» و نیز تبدیل حرف «ش» به حرف «س» با پشت سر گذاشتن یک سیر تکاملی تدریجی آن‌طور که اثراتش در متون قدیمی به چشم می‌خورد از «خشم» و «حشم» و «خسم» در نسخه‌های استانبول و برلین کتاب مقدسی و «خوسم» و «حوسم» در نسخه‌های هفتگانه کتاب ابوریحان بیرونی گرفته تا «هوشم» در نسخ چندگانه کتب کاشانی و طوسی و منتجب الدین در نهایت به جاینام «هوسم» تغییر شکل داده است.

 

اما واقعا چه اتفاقی افتاده است که نام دگرگون شده «هوسم» با وجود این‌که دست کم از قرن چهارم هجری قمری در منابع مختلف دیده می‌شود اما همزمان در کنارش شاهد وجود نام‌هایی چون «هوشم» حتی در منابع قرن هفتم نیز هستیم؟

 

نگارنده معتقد است عامل اصلی این دوگانگی، کاتبان و نسخه‌برداران بوده‌اند که با پیروی از الگوهای رایج کتابت در آن دوران -از جمله حذف نقطه در کلمات جهت جلوگیری از اتلاف وقت- موجبات تغییر نگارش جاینام اولیه را فراهم کرده‌اند. مثال بارز این ادعا نسخه‌های خطی کتاب مقدسی است که سه فرم متفاوت از نگارش بصورت «خشم»، «خسم» و «حشم» را آورده (عکس‌های شماره نه) و نیز نسخه‌های خطی کتاب ابوریحان بیرونی که در آن‌ها نام «خوشم» به فرم تک نقطه «خوسم» یا بی‌نقطه «حوسم» ذکر شده است. (عکس‌های شماره دو و سه و چهار) این در حالی‌ست که وقتی در دنیای کتابت، احتمالا ظرف مدت کوتاهی نگارش جدید بر نگارش قدیم غالب شده است اما عملا در دنیای حقیقی، مردم کوچه و بازار بی‌خبر از همه جا همچنان در حال تلفظ فرم اولیه در محاوره‌های روزمره‌شان بوده‌اند و این چنین است که وقتی نویسنده گمنام حدودالعالم در سال ۳۷۲ هجری قمری در کتابش از «هوسم» نام می‌برد آنگاه تنها سه سال بعد از وی، این مقدسی است که در «احسن التقاسیم» همچنان به نام اولیه و با اصالت «خُشَم» اشاره دارد.

عکس‌های شماره نه – ذکر نام‌های «خسم» و «خشم» و «حشم» در نسخه‌های مختلف کتاب «احسن التقاسیم» (عکس‌ها از نسخه شماره 2971 استانبول و نسخه‌های شماره 6034 برلین )

 

لذا باید نقش کاتبان در این رخداد را عاملی تعیین‌کننده دانست و این چنین است که می‌توان ادعا کرد که همزمان در کنار نام رسمی «هوسم»، نام‌های اصیل اولیه نیز در میان مردم کوچه و بازار رواج داشته است و همین امر موجب شد تا سیاحان و جغرافی‌دانانی چون مقدسی که کتاب‌هایشان را بر اساس تجربه سفرهایشان و به واسطه حضورشان در مناطق مختلف می‌نوشته‌اند، به جاینام‌های اصیلی چون «خُشَم» که در میان مردم رایج بوده دسترسی یافته و آن را در تالیفاتشان انعکاس دهند و در عین حال کاتبان و دیوانسالارانی هم بوده‌اند که تنها با بررسی نوشته‌های موجود در کتب داخل کتابخانه‌ها، کتاب می‌نوشته‌اند و به دلیل عدم آگاهی از نام‌های اصیل، نام‌های حکومتی و رسمی را برمی‌گزیدند و البته گروه دیگری هم داشته‌ایم که با وجود آگاهی از موضوع اخیر، صرفا بر اساس مد زمانه و به جهت تقلید از متون عربی، زیاده از حد واژگان و اسم‌های عربی را استعمال می‌کرده‌اند[1] هرچند همیشه در مقابلشان عالمان و کاتبان و ادبا و مورخینی اعم از حکومتی و غیرحکومتی نیز بوده‌اند که ضمن رعایت اعتدال، ترجیح می‌دادند که واژگان و اسم‌های پارسی را به‌کار برند که امثال دانشمندانی چون خواجه نصیرالدین طوسی[2] و همچنین مورخینی چون اصیل‌الدین زوزنی از این دسته‌اند و برای مثال کاربرد نامی با اصالت چون «هوشم» در تالیفاتشان، آن‌هم بعد از گذشت حداقل سیصد سال از رسمیت یافتن نام «هوسم»، موید همین امر می‌باشد. به هر روی نگارنده به نقش تاثیرگذار کاتبان در شکل‌گیری نگارش «خشم» به «هوسم» در کوتاه‌مدت معتقد است ضمن این‌که باور دارد که نامی اصیل چون «خشم» که مقدسی در قرن چهارم از آن نام برده و مطمئنا در میان عموم نیز مرسوم بوده، به مرور و بر اثر تبدیل حرف «خ» به حرف «ح» و در نهایت به حرف «ه» در واقع در طی روندی کاملا طبیعی که در فارسی رایج است به نام «هوشم» یعنی به همان فرم نگارشی که خواجه نصیرالدین طوسی و اصیل‌الدین زوزنی در قرن هفتم به آن اشاره کرده‌اند، تبدیل شده است و لذا به همین دلیل است که در منابع گوناگون ما همزمان شاهد وجود نام‌های مختلفی چون خشم، خوسم، حوسم، هوشم و هوسم هستیم. در قرن هشتم نیز همان‌طور که در پاورقی شماره یک نقل شد، با تغییر نام هوشم یا هوسم به رودسر -که همچنان علتش نامعلوم است- این نام به مرور به فراموشی سپرده شد و دست کم پس از آن نیز مورخانی چون ظهیرالدین مرعشی صرفا به جهت یادآوری وقایع تاریخی به آن در کتاب‌هایشان اشاره کردند.

 

شایان ذکر است جهت پرهیز از اطاله کلام، بررسی مواردی چون تکامل اعراب گذاری در جاینام «خُشَم» و نظریاتی پیرامون وجه تسمیه و مفهوم آن و غیره را به مقاله ام با عنوان «خُشَم کهن‌ترین نام رودسر» ارجاع می‌دهم که با جست‌وجو در گوگل در دسترس می‌باشد.

 

شایان ذکر است با توجه به منابع معرفی شده در این بخش که تالیفشان مربوط به قرون ششم و هفتم هجری قمری است معلوم می‌شود که همچنان در این دوران نام «هوشم» در کنار نام «هوسم» مرسوم بوده است مضاف بر این‌که بنا به توضیحات این بخش و همچنین مطالب مورد اشاره پیشین در مجموع می‌توان ادعا کرد که «هوشم زوزنی»، «خوسم بیرونی»، «خشم مقدسی» و «هوسم» یکی هستند

 

از «هُوسَم» به «رودسر»

کهن‌ترین منبعی که تا به امروز در آن از «رودسر» نام برده شده، «رساله فی علماء الزیدیه فی ایران» نام دارد. این نسخه نفیس که از آن با عنوان «سومین مشیخه زیدیه» یاد می‌شود در کتابخانه‌ای واقع در عراق یافت شده و حدس زده می‌شود که توسط یکی از عالمان زیدیه شمال ایران به نام «ملا یوسف حاجی گیلانی» نوشته شده باشد و تاریخ تالیف آن مربوط است به اواسط قرن هشتم هجری قمری. این رساله که به زبان عربی می‌باشد، به معرفی علمای زیدیه ایران از قرن ششم تا اواسط قرن هشتم‌ ه.ق. می‌پردازد ضمن این‌که در پاره‌ای از موارد جزییاتی درباره زادگاه یا محل سکونت عالمان زیدی مورد اشاره نیز ارائه می‌دهد. این نسخه کهن‌ترین متنی است که تا به امروز در آن از «رودسر» نام برده شده و نشان می‌دهد که این شهر در اواسط قرن هشتم هجری قمری و همزمان با حکومت ناصروندان در بیه‌پیش و قبل از آغاز حکومت کیاییان به «رودسر» شهرت داشته است (صالحی گیلانی، 1404، پاورقی ش. 1) و بدین ترتیب این فرضیه رایج و قدیمی که اقدام تغییر نام «هوسم» به «رودسر» را به «سیدمحمد کیا» حاکم کیایی رانکوه و هوسم منسوب می‌کرد و نیز زمان این تغییر نام را پس از بازسازی شهر ویران شده «هوسم» در حوالی سال ۸۲۱ هجری قمری (مرعشی، 1364، ص. 143 و 144) در نظر می‌گرفت، کاملا مردود می‌باشد و این یعنی بر طبق سند موجود قبل از حکومت کیاییان و حداقل پنجاه سال زودتر از حاکمیت سید محمد کیا، نام «رودسر» در میان مردم رایج بوده است. (صالحی گیلانی، 1404، پاورقی ش. 1) شایان ذکر است از علت تغییر نام شهر به «رودسر» و این‌که چه حوادثی در آن برهه تاریخی رخ داده، اطلاعی در دست نیست.

 

 

[1]. اسلام شناس و شیعه پژوه آلمانی و استاد تاریخ اسلام در دانشگاه آکسفورد. وی از برجسته‌ترین و تاثیرگذارترین شیعه شناسان دوره معاصر بود که بیش از دویست کتاب و مقاله در حوزه مطالعات اسلامی مرتبط با شیعه تالیف و منتشر کرد. کتاب «أخبار ائمه الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان» از آثار مشهور وی بود که در سال 1987 میلادی و با استناد به اسناد قدیمی یمنی نوشته شد و اطلاعات دست اولی از تاریخ خاندان‌های زیدی شمال ایران ارائه داد که تا پیش ازین در هیچ یک از منابع قدیمی دیده نشده بود و این امر موجب شد تا دسترسی مورخان و محققان، به آن بخش از تاریخ فراموش شده شمال ایران که در هاله‌ای از ابهام فرو رفته بود میسر شود. برای مثال تاریخ شهر هوسم در ابتدای قرون اسلامی، یکی از آن موارد فراموش شده بود که بعد از انتشار کتاب و اسناد مورد اشاره، منجر به رونمایی از اطلاعاتی تازه و جالب درباره این شهر شد. (صالحی گیلانی، 1404، پاورقی ش. 27)

[1]. ازین کتاب دو نسخه قدیمی اصلی یکی در کتابخانه ایاصوفیه استانبول به شماره 2971 و تاریخ کتابت ۶۵۸ ه.ق. و دیگری در کتابخانه برلین به شماره 6034 و تاریخ کتابت ۸۹۹ ه.ق. موجود است. البته نسخه‌هایی با تاریخ کتابت جدیدتر که از روی همین دو متن اصلی فراهم آمده نیز موجودند. برای مثال نسخه خطی برلین به شماره 6033 و تاریخ کتابت ۱۲۷۰ه.ق. شایان ذکر است نسخه‌های خطی برلین برای اولین بار توسط پروفسور شپرنگر از هند به اروپا آورده شد و با امضای Sprenger 5 و Sprenger 6 موجود می‌باشند. شپرنگر معتقد است نسخه 6033 رونوشتی از نسخه 6034 است که شتابزده تهیه شده و پر از خطاها و جا افتادگی‌های بسیار است. وی از آن با عنوان «نسخه برداری شده برای چاپ» یاد می‌کند.

[1]. این جاینام در نسخه استانبول به صورت «خسم» و در نسخه برلین بصورت «حشم و خشم» ذکر شده و پژوهشگرانی چون دخویه خاورشناس هلندی پس از مقابله نسخه‌ها با یکدیگر، واژه «خشم» را بر سایر موارد ترجیح داده‌اند. در ضمن اعراب گذاری جاینام «خشم» در این نسخه‌ها نامشخص می‌باشد.

[1]. متن عربی کتاب مورد اشاره، معنای واژه «داعی» را چنین نقل کرده است : (داع ٍ ، والأشهر داعی ، بالیاء) لکبراء العَلَویه فی طبرستان، وغیرها. وتارهً یقال لهُ (الداعی الى الحق) . وقد استعمل (الداعی) للاشاره الى رئیسهم الأعلى. (ترجمه متن عربی از نگارنده)

[1]. ساکنان گیلان شرقی (بیه پیش) به دست ناصر کبیر به اسلام گرویدند و زیدی مذهب و شیعه بودند و ساکنان گیلان غربی (بیه پس) نیز توسط ابوجعفر الثومی مسلمان شدند و سنی بودند. شایان ذکر است ابوجعفر الثومی یا استاد جعفر، تاجری حنبلی مذهب بود که مقارن فعالیت ناصر کبیر در گیلان بیه پیش، موفق شد زمینه ترویج مذهب اهل سنت را در گیلان بیه پس فراهم آورد. (مادلونگ،1987، ص. 23 و 24)

[1]. علی عبدلی در مجله چیستا و در مقاله ای با عنوان «دولاب و خشم دو شهر گمشده» به بررسی شهر خشم پرداخته است و همچنین در مقاله دیگری با عنوان «کوتم-هوسم-رودسر» از همین نشریه نیز اشاره کوتاهی به خشم دارد که البته ایشان در هر دو مقاله دچار اشتباه شده اند و خشم را از شهرهای غرب گیلان برشمرده اند. (عبدلی، 1366، ص. 588-592)،(عبدلی، 1367، ص. 720-725)

[1]. مقدسی در بیان اصطلاحات کتابش می‌گوید : «درباره نام یک شهر اگر ضمیر مذکر آورم «مصر» در نظر آرم و اگر مونث آورم «قصبه» و «مدینه» را خواهم.» (مقدسی، 1361، ج1/ص. 10) منظور مقدسی از «مصر» همان شهر بزرگ یا کلان شهر است و منظورش از «قصبه» یا «مدینه» همان شهر کوچک است. وی برای خشم از ضمیر مونث «هی» اضافه کرده است «خشم هی مدینه الداعی» پس ازینجا مشخص می‌شود که «خشم» مدینه یا همان شهری کوچک است.

[1]. به نظر نگارنده ترجمه واژه «رستاق» که توسط علینقی منزوی، «روستا» معنا شده ، نادرست به نظر می‌رسد. دراین خصوص در کتاب «ترجمه مختصر البلدان» بخش توضیحات و تعلیقات موارد زیر نقل شده است : ((رستاق در استعمالات قدیم به معنای «مجموعه دهکده‌های یک استان» است. نویسنده گمنام حدود العالم چنین آورده است : «و از آنجا بگذری ناحتی آید، او را روستاء ملحم خوانند.» (حدود العالم، 1362، ص. 121) وی از رستاق به «ناحیت» تعبیر کرده است. اصطخری در مسالک و ممالک نقل کرده که : «و شبورقان روستاست و قصبه آن را کنددرم خوانند.» (اصطخری، 1340، ص. 213) می‌بینیم که قصبه را برای روستا آورده است. یاقوت می‌گوید : مقصود فارسیان از رستاق (معرب روستا) هر جایی است که در آن کشتزارها و دهکده‌هایی باشد و آن را بر شهرها اطلاق نمی‌کنند.(مقدمه معجم البلدان) لیکن رستاق بعدها به معنی مطلق دهکده به کار رفته است.)) (ابن فقیه، 1349، ص. 190) با توجه به توضیحات اخیر مشخص است که منظور مقدسی از عبارت «لها رستاق واسع» به این معنی است که خشم رستاق یا ناحیه وسیع و بزرگی است که روستاهای زیادی دارد.

[1]. حمدالله مستوفی جغرافی دان و دیوان سالار قرن هشتم هجری قمری که کتاب «نُزهَه القلوب» از جمله آثار جغرافیایی معروف وی می‌باشد. وی در این کتاب از دوازده شهر گیلان نام برده است که یکی از آن‌ها «کوتم» نام دارد و آنرا چنین وصف می‌کند : «کوتم از اقلیم چهارم است و در کنار دریا افتاده است و بندرگاه کشتی که از گورگان و طبرستان و شیروان از آنجا بیرون می‌آید و حاصل عظیم دارد.» (مستوفی، 1362، ص. 163)

[1]. این مقاله به زبان انگلیلسی است و در سال 2004 منتشر شده است و تاکنون به فارسی ترجمه نشده است. قسمت‌هایی ازین مقاله که در نوشتار آمده، توسط نگارنده ترجمه شده است.

[1]. در کتاب «القانون المسعودی» چاپ حیدرآباد هند به هفت نسخه مشهور از این کتاب اشاره شده که در کتابخانه بادلین آکسفورد، کتابخانه ملی پاریس، کتابخانه‌های ملت و بایزید استانبول، کتابخانه توبینگن برلین، کتابخانه لندن و کتابخانه مصریه قاهره موجود می‌باشند. کتاب مورد اشاره به زبان عربی است و بر پایه این هفت نسخه تالیف شده است. (بیرونی، 1954-6، مقدمه کتاب)

[1]. کاتبان جهت جلوگیری از اتلاف وقت، از گذاشتن نقطه بر روی برخی کلمات خودداری می کردند.(مقاله ضوابط و قواعد احیای متون کهن، سایت انجمن علمی و گروه پژوهشی تحقیق و تصحیح و فهرست نگاری نسخه‌های خطی ایران) احتمال حذف نقطه حرف «خ» در نسخه‌های مورد نظر احتمالا به همین دلیل بوده است.

[1]. رجوع شود به (بیرونی، 501، پاریس، ص. 83)

[1]. رجوع شود به (بیرونی، 531، استانبول، ص. 166b)

[1]. رجوع شود به (بیرونی، 570، لندن، ص.103a )

[1]. شارل شفر در«منتخبات فارسی» (شفر، 1885، ص. 94)، رابینو در «فرمانروایان گیلان» (رابینو، 1402، ص. 206)، ستوده در جلد دوم «از آستارا تا استاراباد» (ستوده، 1374، ص. 423) و سایر محققین در بخش گیلان از کتاب تاریخ اولجایتو نام «هوسم» را به عنوان معادل نام «هوشم» در نظر گرفته اند.

[1]. این کتاب تالیف قرن ششم ه.ق. است و به معرفی علما و نویسندگان شیعه می‌پردازد. نگارنده به سه نسخه ازین کتاب دسترسی داشت. یکی نسخه کتابخانه بنیاد محقق طباطبایی قم و کتابت شده به سال ۷۷۶ ه.ق. که از روی نسخه سال ۶۱۳ ه.ق. رونویسی شده و دومی نسخه کتابخانه بنیاد محقق طباطبایی قم و کتابت شده به سال ۱۰۶۳ ه.ق. و سومی نسخه کتابخانه ملی تهران و کتابت شده به سال ۱۰۱۱ ه.ق.

[1]. نام دو دانشمند مذکور در صفحات 41 و 46 نسخه قم کتابت شده به سال ۷۷۶ ه.ق. و در صفحات 25 و 28 نسخه قم کتابت شده به سال ۱۰۶۳ ه.ق. و در صفحات 20 a و 22 b نسخه تهران کتابت شده به سال ۱۰۱۱ ه.ق. ذکر شده است. در نسخه کتابت شده به سال ۷۷۶ ه.ق.، پسوند شخص دوم نام برده بصورت «الهوسمی» ذکر شده در حالی که در نسخه‌های کتابت شده به سال ۱۰۱۱ و ۱۰۶۳ ه.ق. پسوند این شخص به صورت «الهوشمی» دیده می‌شود.

[1]. رجوع شود به (مقدسی، 658، استانبول، برگ 163b)

[1]. رجوع شود به (مقدسی، 899، برلین، ص. 169 و 172)

[1].  محمدتقی بهار در کتاب سبک شناسی و در بخش تندروی ادبا در ادخال لغات عرب، معتقد است از قرن پنجم به بعد تفنن در تقلید ادبای ایرانی از تازی زیادتر از اندازه و حد طبیعی رواج گرفت. (بهار، 1355، ج. 1/ ص. 274 و 275)

[1]. محمدتقی بهار در ادامه توضیحات همان بخش، از عالمان و مورخینی چون خواجه نصیرالدین طوسی و خواجه رشیدالدین فضل‌الله نام می‌برد که درتالیفاتشان از رویه فوق پیروی نمی کرده اند. (بهار، 1355، ج. 1/ ص. 274 و 275)

 

 

 

فهرست منابع :

ابودُلَف )1354 ه.ش.(. سفرنامه ابودلف در ایران. با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی. ترجمه سید ابوالفضل طباطبایی. تهران : انتشارات زوار

اصطخری (1839 م.). الاقالیم. ((نسخه عربی و به همراه تعلیقات و تحقیقات به زبان لاتین)). به کوشش یوهان هاینریش مولر. موسسه تحقیقاتی گوتا، دانشگاه اِرفورت آلمان

El-Isthachri (1839). Liber Climatum. Editit Dr. J. H. Moeller. Gothae [Gotha, Germany] : In Officina Beckeriana

اصطخری (1340 ه.ش.). مسالک و ممالک. به کوشش ایرج افشار. تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب

اصطخری (1373 ه.ش.). ممالک و مسالک. به کوشش ایرج افشار. تهران : مجموعه انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات دکتر محمود افشار یزدی

الکِرمِلی البغدادی، الأب أنَستاس ماری (1939 م.). النقود العربیه وعلم النُمیات. ((نسخه عربی)). قاهره : المطبعه العصریه

بریون، مارسل (1372 ه.ش.). منم تیمور جهانگشا. اقتباس ذبیح الله منصوری. تهران : انتشارات کتابخانه مستوفی

بیرونی، ابوریحان (501 ه.ق.). القانون المسعودی. نسخه پاریس، شماره 6840

………………………… (531 ه.ق.). القانون المسعودی. نسخه کتابخانه ملت استانبول شماره 1498

………………………… (570 ه.ق.). القانون المسعودی. نسخه لندن، شماره 1997

بهار، محمد تقی (1355 ه.ش). سبک شناسی. جلد اول. تهران : موسسه اتشارات امیر کبیر

جوینی، عطا ملک (1391 ه.ش.). تاریخ جهانشگشای جوینی. به تصحیح محمد قزوینی. در یک مجلد. تهران : موسسه انتشارات نگاه

حدود العالم من المشرق الی المغرب (1362 ه.ش.). به کوشش دکتر منوچهر ستوده. تهران : کتابخانه طهوری

رابینو، یاسنت لوئی (1391 ه.ش.). گیلان، ولایت دارالمرز ایران. مترجم جعفر خمامی‌زاده. رشت : اتشارات طاعتی

……………………………. (1402 ه.ش.). فرمانروایان گیلان. مترجمان م. پ. جکتاجی و دکتر رضا مدنی. رشت : نشر گیلکان

رحیم نیا، رضا – ییلاق بیگی، امیر مهدی – صالحی گیلانی، پیمان (1404 ه.ش.). مقاله «بازشناسی و بازخوانی تحولات شهر تاریخی هُوسَم (رودسر) مبتنی بر تحلیل منابع مکتوب و شواهد موجود». نشریه هنرهای زیبا : معماری و شهرسازی. دوره 30. شماره 3. ص. 25-42

رساله فی علماء الزیدیه فی ایران (قرن هشتم ه.ق.). نسخه عراق، احتمالا تالیف «ملا یوسف حاجی گیلانی»

ستوده، منوچهر (1374 ه.ش.). از آستارا تا استارباد. جلد دوم. آثار و بناهای تاریخی گیلان بیه پیش. تهران : انتشارات انجمن آثار و مفاخر فرهنگی

شامی، نظام الدین (1363 ه.ش.). ظفرنامه. به کوشش پناهی سمنانی. انتشارات بامداد

شفر، شارل (1885 م.). منتخبات فارسی. ((نسخه فرانسوی)). جلد دوم. پاریس : ناشر ارنست لرو

  1. Schefer (1885). Chrestomathie Persane. Vol. 2. Paris : Ernest Lerox, Éditeur

صالحی گیلانی، پیمان (1404 ه.ش.). مقاله «خُشَم کهن‌ترین نام رودسر، از خُشَم (خوشَم) به هوسَم». فصلنامه آوای املش. سال سیزدهم. پاییز 1404. شماره 48. ص. 33-52

طوسی، خواجه نصیرالدین (تاریخ کتابت نامشخص). زیج ایلخانی. نسخه کتابخانه ملی پاریس،  Persan 163-1513 iv، شماره 782 از فهرست بلوشه

عبدلی، علی (1366 ه.ش.). مقاله کوتم-هوسم-رودسر. مجله چیستا. سال پنجم. اسفند 1366. شماره 7. شماره ردیف 47. ص. 588-592

………….. (1367 ه.ش.). مقاله دولاب و خشم دو شهر گمشده. مجله چیستا. سال ششم. فروردین و ار دیبهشت 1367، شماره 1 و 2. شماره ردیف 48 و 49. ص. 720-725

عظیمی دوبخشری، ناصر (1395 ه.ش.). تاریخ گیلان. از آغاز تا پایان حکومتهای محلی خان سالار. جلد اول. رشت : فرهنگ ایلیا

فرای، ریچارد نلسون (1363 ه.ش.) تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه. مترجم حسن انوشه. جلد چهارم. تهران : موسسه انتشارات امیر کبیر

فندرسکی آیتی، سید رضا (1393 ه.ش.). تاریخ هوسم. رودسر از آغاز تا دوره معاصر. قم : آبشامه

کاشانی، ابوالقاسم (752 ه.ق.). تاریخ اولجایتو. نسخه کتابخانه ایاصوفیه استانبول به شماره 3019

لسترنج، گای (1905 م.). سرزمین‌های خلافت شرقی ((نسخه انگلیسی)). کمبریج : انتشارات دانشگاه کمبریج

Guy Le Strange (1905). The Land of The Eastern Caliphate. Cambridge : At The University press

مادلونگ، ویلفرد (1987 م.). أخبار ائمه الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان. ((نسخه عربی)). بیروت : دارالنشر فرانتس شتاینر

……………………….. (2001 م.). مقاله تاریخ گیلان در قرون اولیه اسلامی. ((به زبان انگلیسی)). بخش چهارم. دانشنامه ایرانیکا. جلد دهم. بخش ششم. ص. 634 و 635

Wilferd Madelung (2001). Gilan IV. History In The Early Islamic Period. Encyclopedia Iranica. Vol. X. Fasc. 6. PP. 634-635

………………………. (2004 م.). مقاله هوسم. ((به زبان انگلیسی)).  دانش نامه اسلام. جلد دوازدهم. ص. 363.  لیدن : چاپ بریل

Wilferd Madelung (2004). Hawsam. The Encyclopedia Of Islam. Edited By P. J. Bearman, TH. Bianquis, C. E. Bosworth, E. van Donzel and W. P. Heinrichs. Assisted by C. Ott. Vol. XII. P. 363. Leiden : Brill

مرعشی، ظهیرالدین (1333 ه.ش.) تاریخ طبرستان و رویان و مازندران. ذکر وقایع از ابتدای بنیاد طبرستان تا انقراض سلسله های ملوک آن سامان. به تصحیح و اهتمام عباس شایان، تهران : چاپخانه فردوسی

…………………………….. (1364 ه.ش.) تاریخ گیلان و دیلمستان. با تصحیح و تحشیه دکتر منوچهر ستوده. تهران : انتشارت اطلاعات

مقدسی (1361 ه.ش.). أحسَن التقاسیم فی مَعرفه الأقالیم. ترجمه دکتر علینقی منزوی. دو جلد. تهران : شرکت مولفان و مترجمان ایران. چاپ کاویان

…………. (658 ه.ق.). أحسَن التقاسیم فی مَعرفه الأقالیم. نسخه کتابخانه ایاصوفیه استانبول شماره 2971

…………. (899 ه.ق.). أحسَن التقاسیم فی مَعرفه الأقالیم. نسخه کتابخانه برلین شماره 6034

…………. (1270 ه.ق.). أحسَن التقاسیم فی مَعرفه الأقالیم. نسخه کتابخانه برلین شماره 6033

منتجب الدین (776 ه.ق.). فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم. نسخه کتابخانه بنیاد محقق طباطبایی قم

……………………. (1063 ه.ق.). فهرست اسماء علما الشیعه و مصنفیهم. نسخه کتابخانه ملی تهران

میرخواند (1373 ه.ش.). روضه الصفا. تهذیب و تلخیص از دکتر عباس زریاب. قسم چهارم و پنجم و ششم. تهران : انتشارات علمی

میرزا ابراهیم (1355 ه.ش.). سفرنامه استراباد و مازندران و گیلان و … . گردآورنده مسعود گلزاری. تهران : انتشارات بنیاد فرهنگ ایران

نائب الصدر شیرازی، میرزا محمد معصوم (1393 ه.ش.). کتاب مسافرت گیلان. به کوشش هومن یوسفدهی. تالیف رشت : فرهنگ ایلیا

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.